این روزها اگر گذرتان به شرهانی بیفتد از همه وقت متفاوت تر است
این روزها دیگر شرهانی تنها نیست . همه اونهایی که یه روزی دلشان به هوای بیرقهای رنگارنگ شرهانی و خاکریزهای مشک فشان وشقایقهای روئیده در پوتین ولاله های خوش آب و رنگ شرهانی می تپید این روزها دسته دسته دارن به شرهانی سلام میکنند
شرهانی قطعه ای بکر از دفاع مقدس است که همانند رزمنده های شب سنگر و کمیل وگریه های تودل تارکی ونخلستونهای بی سر بی ریا مونده و همه چیزش به این یکرنگیشه . شرهانی به آدم میگه اگه می خوایی عزیز بشی و توفیق بهشت رفتن و داشته باشی مثل منبیرنگ و یکرنگ باش . یکرنگ یکرنگ به رنگ خاک . مثل لباس تک مدل رزمنده ها. آری همونایی که هنوز دامن پاک شرهانی رو رها نکرده اند و دل رفتن از این بیابونو ندارن گاهی خودشونو نشون می دن و می شن چراغ محفل شبهای تاریک ما میشن شمع معراج شهدا. می شن همونایی که رو دوش ما با افتخار و عزت بدرقه می شن . یادمه اونا رو به نام گمنام به ما نشون می دادند . اماالان که می بینم من از اونا گمنامترم اونا نامشون به گمنامیشونه .من چی؟ اونایی که بود ونبودشون باعث هویت بخشیدن به یک ملت و مکتب می شه انصافه به انگشت گمنام اونا رو نشونه رفت ؟ نه والله انصاف نیست . تو سنگر شهید احمد کاظمی نشستم و داشتم کارهای فرهنگی موسسه فرهنگی شرهانی رو انجام می دادم یهو حاجی اومد گفت بنویس این بنای بی ریا تا حالا ۱۰۰۰شهید رو تو خودش نگهداشته و اونا فرستاده برا خونواده هاشون یه نگاه به خودم انداختم گفتم عجب جایی اومدی این معراج آدما رو به معراج می بره تو چرا صاحبتو اینجا پیدا نمی کنی . دور از چشم حاجی زدم زیر گریه ولی ...
آخه می دونی وقتی بهت می گن شب عملیات محرم حدود ۴۰۰ نفر آدم تو رودخونه دویرج نرسیده به یادمان شهدای شرهانی بخاطر اینکه ما بمونیم و راهشونو ادامه بدیم رفتن و حتی پلاکشون هم برنگشت از شرمندگی نمی تونی سرتو بالا کنی اون لحظه می فهمی که شرهانی چه چیزها که ندیده . اگه پای تانک و نفر برهای منهدم شده در شرهانی بشینی و با گوش دل گوش کنی بهت می گن اینجا سرزمین نوره و قطعه ای از بهشت اونقته که می زنی زیر گریه و یواشکی به دور از چشم بقیه یه مشت خاک از پای اون تانک برمیداری و میزاری تو جیبت که همیشه جانمازت جانماز شبهای عملیات محرم بشه یادمه یکی از رزمندگان اطلاعات عملیات می گفت یک مشت خاک گذاشته بودم تو جیبم اگه کشته شدم خونم رو خاک وطن خودم بریزه نه تو خاک دشمن . اینجاست که رو می کنم به حاجی و می گم چی میشه خاک شرهانی رو مهر کنیم و بدی مزائرا همینجا باهش نماز بخونن . آخه اینجه نزدیکترین خاک به تربت آقا امام حسینه . زیارت قبول .
برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برید
راستی یادم رفته بود این تصویر مربوط می شه به عده ای از جونایی عشق جبهه که از سراسر کشور جمع شدن وبا پای برهنه می خوان خادم زائرای شرهانی باشن
اونا صبح زود کله سحر از خواب بیدار می شن و تا پاسی از شب با افتخار و تواضع به زائرای سرزمین لاله ها خدمت می کنند این روزها تو شرهانی خیلی جنب و جوش و تلاش دیده می شه همه چیز آماده است که تو فقط بری اونجا ویه گوشه دنبال اون چیزی بگردی که تو شهر با اونهمه زیور آلات و امکانات نمی تونی پیداش کنی اینجا می تونی خودتو ببینی و خدای خودتو نزدیکتر از همه جا به خودت ببینی اینجا که صدای شلیک گلوله و آمبولانس و هیاهوی رزمنده اگه از بلندگوی یادمان هم پخش نشه تو با جان و دلت می تونی بشنوی یا زینب کبری گفتن رزمنده ها که رمز عملیات محرم بود . اینجا هردم ازاین باغ بری می رسد ... وایکاش حاصل ما هم عاقبت بخیری باشه
خواستم از خادما بگم ولی سر دلم واشد. دله دیگه چکارش می شه کرد ما هم اینجا سر دلمون وا می شه چه اشکالی داره . بهرحال خادما مرید همون رزمنده هان وقتی شب می خوابیدی وصبح بلند می شدی پوتینات واکس زده و جفت شده بودن بعدش هم کی بود کی بود من نبودم ... ولی این بار حاجی و سید و فرمانده و رزمنده نیستند که کفش تو رو جفت می کنند و برق می ندازن اینجا جوونای خادم الشهدا هستند که با اشک های حلقه زده در چشمان معصوم خود به یاد ایثار برادر - سید- حاجی و فرمانده با افتخار به تو که اومدی زیارت شرهانی خدمت می کنند
ادامه مطلب...
..........................................................................................................................................
.........................................................................................................................................















