دوستان عزیز درآستانه فرارسیدن روز عرفه هستیم و از همه شما التماس دعا دارم


مسئول یادمان شرهانی گفت همزمان با روز عرفه دعای پرفیض عرفه همانند سالهای گذشته در محل یادمان شهدای شرهانی دهلران برگزار می شود
جعفر نظری افزود دعای پرفیض عرفه ششم آذرماه سال جاری با حضور انبوه کاروانهای راهیان نور از سراسر کشور پس از نماز ظهردرمنطقه عملیاتی شرهانی واقع در کیلومتر 65 جاده دهلران اندیمشک با مداحی آقایان حاج سعیدنصروحاج رسول میر باقری مداح هیئت رزمندگان استان اصفهان برگزار می شود منطقه عملیاتی شرهانی یکی از مناطق بکر و دست نخورده دوران دفاع مقدس است که وجب به وجب آن آغشته به خون شهدا و بقایای تجهیزات و آثار بکر دوران جنگ تحمیلی است و برای زائرین از جذابیت خاصی برخورداراست
کاروانهای راهیان نور می توانند از صبح روز پنجشنبه جهت استقرار در منطقه وارد این مکان شوند
یادمان شرهانی در 65 کیلومتری شرق دهلران و 80کیلومری جاده اندیمشک – اهواز قرار دارد مسیر جاده شرهانی از جاده اهواز – اندیمشک به سمت دهلران می باشد که پس از عبور از دش عباس و عین خوش از مسیر جاده شهید خرازی به یادمان می رسد تمامی مسیر جاده دسترسی به شرهانی آسفالت است و تردد برای وسایل نقلیه سبک شخصی و خانوادگی امکان پذیر است
وعده ما و شما جهت حضور در سرزمین عرفات شرهانی
روز جمعه بعد از نماز ظهر88/9/6
توی یکی از وبلاگهای زیبایی که نام شرهانی رو آذین بسته بود یه مطلب خوب در مورد دعای عرفه و شرهانی دیدم که حیفم اومد ضمنتشکر از نویسنده اونو توی این پست نذارم :
سلام به همه منتظران ...
ميخوام از شرهاني بگم براتون ...از بهشت خدا روي زمين !!
نمي دونيد از روز عرفه تا حالا چند بار مردم و زنده شدم تا الان بتونم بنويسم ،هنوز هيچي ننوشتم گريه ام گرفته ...!! به خدا اينا همش حرف دلمه ....چندسالي ميشه که با خاک هاي داغ جنوب و غرب انس گرفتم ،با تک تک مناطق خاطرات خيلي زيادي دارم ،خاک فکه ،شلمچه،طلائيه ،اروند و ...مرحم دلم شده توي اين سال ها !هر وقت کم ميارم ميرم سراغ اون خاک ها ...اما به خدا هيچ کدوم از اين مناطق شرهاني نميشه !! نمي دونم چي داره اين خاک که اينقدر بي قرارت ميکنه .... ورودي شرهاني چند تا تابلو هست که نوشته هاش ديوونت ميکنه !!


"شرهاني قطعه اي از بهشت است !"
"سلام بر اولين تفحص کننده نور ،حضرت زينب (س) ) !
"سلام علي قلب زينب الصبور!" و ....
20 کيلومتر با کربلاي معلي فاصله داره فقط !!
يه معراج شهدا داره که از همون دور بوي گلاب و عطرش ديوونت ميکنه !!!
به والله هنوز گيجم !!هنوز نمي دونم چرا منو اونجا راه دادند ؟! هنوز از حس اونجا بيرون نيومدم !! اصلا نمي دونم دارم چيکار مي کنم ! حالي که توي شرهاني داشتيم اصلا زميني نبود .... به خدا شرهاني خود آسمونه !!
چي بگم از تو شرهاني ؟؟ از خاکت که بوي گل محمدي ميده يا از پرچم هاي يا حسينت که هي به يادت مياره که نزديک آقا امام حسين هستي ؟! از معراج شهدا بگم يا از شهيدي که به استقبال مهموناي عرفه اومده بود ؟! از همون نماينده آقا امام حسين (ع) که فقط استخوناش اومد و چه غوغايي به پا کرد ؟؟ از غروب دل تنگت يا خاکي که پر از استخوناي شهيد و گلوله و پوکه و...است؟!؟از تو چي بگم ؟؟ از اينکه توي خاکت از همه بريده ميشي و آروزي شهادت مي کني ؟! آخه تو چي داري شرهاني که دل منو اينقدر بي تاب کردي؟!؟
به خدا شرهاني با هيچ جاي دنيا قابل مقايسه نيست !! حالا مي فهمم چرا هر کي ميره شرهاني ،اينقدر حالش عوض ميشه !!حالا مي فهمم يادگاران جنگ چي مي کشند !!!
شرهاني !! خاکت بوي خدا ميده !! شرهاني!!! ،مگه آقا امام زمان (عج) هم مياد اونجا که اينقدر خاکت معطره ؟! مگه روي خاک هاي اونجا ،جاي قدم هاي امام زمانه که اينقدر با روحت بازي ميکنه ؟! شرهاني !!! تو چي ديدي که اينقدر با دل زائرات بازي مي کني ؟! تو چه صحنه هايي رو ديدي که اينقدر دل تنگي ؟!؟!
شرهاني دلم برات تنگ شده ،تو رو خدا به همين زودي بازم منو بطلب ....
خدايا تو و ائمه را در شرهاني پيدا کردم !! خدايا شهدايت را آنجا احساس کردم !! خدايا ! شرهاني براي من پايان قرار است !!ديگر نمي توانم آرام باشم بعد از ديدن شرهاني !! به والله انگار آتيش افتاده به جونم !!آتيشي که دوست دارم توش بسوزم و آب شم !!! خدايا هيچ وقت اين آتيش رو خاموش نکن !!
يه لحظه چشماتونو ببندين و حال خراب منو تصور کنيد با اين نوشته ها :
دوکوهه - شب زيباش که پر از ستاره است –فقط من و دوستام (غير از کاروان ما هيچ کي تو دوکوهه نبود !) – روضه ي خانوم فاطمه (س) – حوض کوثر-ميدون صبح گاه- حسينيه حاج همت –شهداي گمنام- گردان تخريب- قبرهايي که محل مناجات شهدا بود –آهنگ خداحافظ رفيق و دل هايي که به وسعت عالم گرفته بود توي اون تنهايي دو کوهه !! (به خدا اصلا نميتونم چيزي راجع به اون شب بگم !!من و دوستام(14 نفر بوديم !!) از شب تا خود صبح ، تو دوکوهه چرخيديم !!! و... الله اعلم که چي شد ؟!)
* روز عرفه ،يه شهيد گمنام اومده استقبال زائراي شرهاني!!... امسال شرهانی یه مهمان ویژه داره واونهم شهیدگمنامیه که دل جداشدن از خاک شرهانی رو نداشت وهمونجا روبروی در ورودی یادمان چشم انتظارشماست تابهتون سلام بگه وبراتون دعا کنه ..!!این توفیق رو از دست ندید وعرفه در سرزمین عرفات شرهانی باشد
تير سال 1378 بود. حوادث سياسي و فرهنگي، مردم را دلتنگ شهدا كرده بود. سردار باقرزاده اكيپهاي تفحص را جمع كرد و گفت: «مردم تماس ميگيرند و درخواست ميكنند مراسم تشييع شهدا بگذاريد تا عطر شهدا حال و هواي جامعه را عوض كند.» تعداد شهداي كشف شده توي معراج، كمتر از ده شهيد بود. سردار باقرزاده گفت: «برويد توي مناطق به شهدا التماس كنيد و بگيد شما همگي فدايي ولايت هستيد. اگه صلاح ميدانيد به ياري رهبرتان برخيزيد.» چند روزي گذشت. سردار تماس گرفت و آخرين وضعيت را از من پرسيد. گفتم چيزي پيدا نشد. پرسيد: «به شهدا گفتيد؟» گفتم: «سردار! بچهها دارند زحمت خودشون رو ميكشند.» گفت: «همان چيزي كه گفتم، عمل كنيد!» شب بود كه با برادران علي شرفي و روحالله زوله مهيا ميشديم فردا به سمت هورالعظيم حركت كنيم. صبح حدود ساعت 30/10 به منطقه شطالعلي، محور عملياتي بدر و خيبر رسيديم. براي رفع تكليف، جملات سردار را بازگو كردم. نهار را خورديم و برگشتيم. عصر بود رسيديم اهواز. به ستاد اعلام شده بود در شلمچه تعدادي شهيد پيدا شده. از خوشحالي بال درآوردم. خودم را رساندم شلمچه. 16 شهيد پيدا شده بود. شهدا را آوردم پادگان. چند ساعتي بيشتر توي پادگان نبودم كه گفتند از هور تماس گرفتند كه شهيد پيدا شد. ديگر توي پوست خودم نميگنجيدم. شده بودند 19 شهيد. چند روزي گذشت و از شرهاني و فكه، هر روز خبر خوشي ميرسيد. نماز مغرب و عشا را خوانده بوديم و مشغول خوردن شام بوديم كه سردار تماس گرفت: «چه خبر؟» گفتم: «شهدا خود را رساندند. درهاي رحمت خدا باز شد.» گفت: «فردا صبح شهدا را به سمت تهران حركت بده.» گفتم: «سردار! چند روز ديگه اجازه بديد.» تأكيد كه حتماً فردا صبح حركت كنيم و از تعداد شهدا پرسيد. گفتم: «هنوز شمارش نكردهام.» و همين طور كه گوشي را با كتفم نگهداشته بودم، شروع كردم به شمردن: «16 تا فكه؛ 18 تا شرهاني ... جمعا شد 72 شهيد.» سردار گفت: اللهاكبر! روز عاشورا هم 72 نفر پاي ولايت ايستادند.» سعي كردم به بهانهاي معطل كنم تا تعداد شهدا بيشتر شود. اما دستور همان بود؛ 72 شهيد به نيابت از 72 شهيد عاشورا در پاسداري از حريم ولايت، تشييع شدند. كشف يك داروي شفابخش در جريان تفحص برونمرزي تازه در برونمرزي شلمچه شروع به كار كرده بوديم. آقا مجيد پازوكي مسئول بود. قرار شد من هم بروم شلمچه و آقا مجيد زحمت كشيده بود من را به عراقيها معرفي كرده بود. دستور اين بود كه براي جلوگيري از حساسيت عراقيها، نگوييم كه از بچههاي زمان جنگ هستيم. آقا مجيد كه آثار جراحات زمان جنگ روي دستش بود، به عراقيها ميگفت دستم را سگ گاز گرفته و بساط خنده هميشه فراهم بود. عراقيها هم منظور آقا مجيد را نميفهميدند. عراقيها من را با نام حاج قاسم، داراي مدرك دكتري و فارغالتحصيل از امريكا ميشناختند. وقتي بهم گفت كه جريان چيه، همهاش خدا خدا ميكردم كسي مريض نشه كه آبروي دكتر نره. عراقيها، خصوصاً افسر مسئول آنها، خيلي دوست داشت از وضعيت اجتماعي امريكا اطلاعاتي داشته باشه. سعي ميكرد به من نزديك بشه. من هم كه تنها سفر برون مرزي ثبتشده توي زندگيام عراق بود كه اون هم با جنگ همراه بود، سعي ميكردم طفره برم. يه روز ازم پرسيد: «بلدي انگليسي صحبت كني؟» من براي جلوگيري از آبروريزي گفتم كه دستور صحبت كردن ندارم و از اين جور قصهها. اما عاقبت بلايي كه ازش ميترسيدم، سرم آمد: افسر عراقي آمد پيشم و گفت: «همسرم مريضه و پاش ورم كرده.» من خودمو جمع و جور كردم و گفتم: «فردا برات دارو ميآورم.» وقتي آمديم ايران، كميسيون پزشكي با حضور من، آقا مجيد، راننده بيل مكانيكي، آشپز و راننده تريلي تشكيل شد و قرار شد بيخطرترين راه را انتخاب كنيم. توي مقر مقداري خمير دندان تاريخ مصرفگذشته داشتيم. برداشتم با رب گوجهفرنگي مخلوط كردم و توي تكه كاغذي پيچيدم و گذاشتم توي يخچال. صبح وارد خاك عراق شديم. افسر عراقي سراغم آمد و من داروي اختراعي را بهش دادم و گفتم: «از اين دارو تو اير
اشاره: «تفحص سيرة شهدا» كه مركز تخصصي روايتگري دفاع مقدس است و حجتالاسلام ماندگاري مسئوليت آن را بر عهده دارد، پر است از دلسوختگاني كه سالهاست شهدا و مناطق عملياتي دفاع مقدس را به زائران عاشق آنها معرفي ميكنند. در اين ستون، نمونهاي از روايت اين عزيزان در مناطق مختلف را خواهيم خواند.
نميدانم شما معروفترين خاطرة تفحص را شنيدهايد يا نه؟ خاطرة معروف شهيد غلامي را؟ بارها شهيد غلامي و بعد از آن، راويان آن حماسهها، اين قصه را بر زبان جاري نمودند كه: وقتي خواستيم كار تفحص را در منطقه عمليات محرم آغاز كنيم. ابتدا اجازه كار در اينجا را به ما نميدادند. ميگفتند امنيت ندارد، منافقين توي منطقهاند. نميشود.... وقتي اصرار ما را ديدند، قرار شد يك هفته به صورت موقت در منطقه كار كنيم. اگر شهيدي يافتيم، مجوز بدهند و ما رسماً وسايلمان را بياوريم و شروع به كار كنيم.
مينهاي منطقه، منافقين، عراقيها و موانع خورشيدي، سيمهاي خاردار، تلههاي انفجاري و.... از هيچكدام آن قدر نميترسيدم كه از دست خالي برگشتن، ميترسيدم. روز آخر ماندمان، نيمه شعبان بود. آن روز با رمز «يا مهدي» حركت كرديم. عجيب همه پريشان بوديم، خورشيد هم دستپاچه بود، زودتر از هميشه ميخواست خود را به پشت ارتفاع 175 برساند.
نزديك غروب، لحظة وداع، هر كدام از بچهها وسيلهاي را براي تبرك و يادگاري برداشتند. من هم رفتم، سراغ شقايق وحشي، ميخواستم از ريشه درش بياورم و بگذارم قوطي كنسرو. وقتي شقايق را آرام جدا كردم، ديدم ريشة شقايق روي جمجمة شهيد سبز شده، محل سجدهگاهي با صلوات بر محمد و آلش. شهيد را بيرون آورديم، بعد از استعلام پلاك شهيد، متوجه شديم عيدي آقا امام زمان(عج) به ما، شهيد مهدي منتظر القائم است از لشكر امام حسين(ع).
ميبينيد باز هم ردپاي آن يار سفر كرده در آغاز تفحص در شرهاني ديده ميشود! بايد از آن شهيد و اين جستوجوگران نور درس بگيريم كه چگونه به دنبال گمشده بايد گشت! شرهاني سرزمين جستوجو به دنبال نور است. سجدهگاه ملكوتيان درسهاي زيادي دارد براي بشر امروز؛ درسهاي جاودانه و قانونهايي براي تفحص و جستوجوي نور.
برادر محمد احمديان كه خود گنجينة خاطرات جنگ و تفحص و روزهاي غربت شهدا در شهرهاست، برايمان تعريف ميكرد: در همان سالهاي اول تفحص، در فصل تابستان، هواي منطقه بسيار گرم شد. شدت تابش نور خورشيد به حدي بود كه هر كسي تحمل آن را نداشت. امكانات لازم هم در منطقه نبود. شهيد غلامي را كه به علت عارضة شيميايي و مجروحيت حال مناسبي نداشت، با اصرار راضي كرديم كه به اصفهان برگردد و ما كار را در منطقه ادامه دهيم.
چند روزي گذشت، شدت گرما داشت ما را هم از پا درمياورد . تشنگي به حدي بود كه بعد از ظهر به دشت عباس رفتم و با شهيد غلامي تماس گرفتم و اجازه خواستم كه يكي دو ماه كار را تعطيل كنيم و برگرديم اصفهان، تا هوا مساعد شود.
شهيد غلامي پشت تلفن لحظهاي سكوت كرد و گفت: يك چيز را به من بگو و اگر خواستي كار را تعطيل كني، تعطيل كن و بيا اصفهان. فقط بگو: عاشق نيستم و بيا.
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي.
جستوجو بايد عاشقانه باشد. تفحص عاشقانه است كه نتيجه ميدهد. همانگونه كه در شب عمليات محرم، حسين خرازي عاشقانه فرماندهي كرد، نيروها عاشقانه به خط زدند، آسمان عاشقانه باريدن گرفت و چفيهها عاشقانه به هم گره خورد و 360 كبوتر عاشق با جان خود، قفل عمليات را شكستند و با عبور رود دوايرج قلب دشمن متجاوز را نشانه رفتند، غلامي هم عاشقانه رد مولاي خود را تا ارتفاعات 175 شرهاني جستوجو كرد. دوستان و ياران او هم سالهاست كه در همان سرزمين از بيات تا فكه را عاشقانه زير پا ميگذارند و حتي كانالهاي خطرناك مجليه و موانع چم هندي مانع حركت آنها نميشود. همانهايي كه صبحها را با دعاي عهد و توسل، با عزيزي از آل طاها تجديد بيعت مجدد ميكنند و به دنبال نور ميروند.
فرداي آن روز، آن چند جوان كه درس عاشقي را از فرمانده خود آموخته بودند، پا به ميدان مين گذاشتند. از موانع عبور كردند و مزد عاشقي خود را در آن سرزمين گرفتند؛ پلاكي برق زد و شهيدي خود را نشان داد.
وقتي شهيد را در آغوش گرفته بودند و در ميدان مين ميدويدند، والمرهاي شرهاني هم همراهي كردند و فقط موجب ترس صاحبان خود شدند. رمز اين را كه پاي شاگرد عاشقي به سيمهاي تله گير ميكرد و والمرها منفجر نميشدند، بايد از خداي آن سرزمين پرسيد كه دوستدار عاشقان است.
جستوجو در اين سرزمين جاودانه است. اين مطلب را وقتي فهميدم كه ديدم بهنام كريميان، آن سرباز قديمي تفحص و نيروي فعال ده ساله تفحص با چشماني باراني از خلوت معراج شهداي شرهاني بيرون آمد و بعد از مدتي فداي تحقق ارمانهاي حضرت روح الله شد.
اگر روزي خواستيد از پل شهيد ايوبي بگذريد و به زيارت شهداي گمنام شرهاني مشرف شويد، يادتان باشد اين سرزمين و محدودة آن پل، به خون صدها شهيد اغشته است و مهندسي و طراحي اين پل به همراه سربازان ارتش در همانجا به شهادت رسيد.
پل ايوبي، دروازة ورود به سجدگاه ملكوتيان، محل عبور عزيزاني مانند شهيد خرازي، ردانيپور، صياد، غلامي، پازوكي ، ضابط و... است.
درهاي آسمان هنوز در اين سرزمين باز است.
ای لشکر سید علی گاه شهامت آمده
بین نیروی اسلامیان تا بینهایت آمده
از بهر دفع دشمنان آماده باش آماده باش
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش
آهای حاج صادق آهنگران این بار به یاد روح خدا و به نام امامت سید علی بخوان. آهای حاج صادقی که نام تو را هم می خواستند در حزب شیطان ثبت کنند اما تو گفتی که من و خانواده ام هنوز سینه چاک رهبریم. ای لشکر صاحب زمان را این بار برای ما بخوان برای افسران جوان جنگ نرم. مگر فرمان فرمانده را نشنیدی؟ پس بخوان. مگر آن روز در جنگ سخت نمی گفتی که صدای زنگ کاروان از جبهه های جنوب و غرب بلند است؟ مگر نمی گفتی که برای رسیدن به کاروان حسینی که در راه مکه و کربلاست جبهه های جنوب و غرب را رها نکنید؟ صدای زنگ کاروان امروز در جبهه جنگ نرم بلند است. غرب و جنوب هم ندارد تا مرکز آمده. خط مقدم دشمن در طلائیه و فکه نیست اینجاست در میدان فلسطین و انقلاب و ولیعصر. در خانه های ماست. پس بخوان. بخوان با نوای کاروان بار بندید همرهان این قافله عزم کرب و بلا دارد. دیگر نخوان که منتظرین کی شب حمله فرا می رسد. شب حمله چندیست فرارسیده. دوباره سوی دیار عاشقان را بخوان. سوی دیار عاشقان رو به خدا می رویم رو به خدا می رویم. چرا از مردان بی ادعای امروز نمی خوانی؟ آیا قزوه شعر جدیدی برایت نسروده از این مردان بی ادعای عصر ظهور؟ اگر قزوه نمی سراید ما می سراییم تو فقط بخوان. همینجاست تأثیر سوز دعا همینجان مردان بی ادعا. شلمچه السلام ای خانه عشق. شلمچه امروز همینجاست در قلب های ما. در صدف وجود افسران جوان ایرانی مرواریدی روییده از جنس ولایت با رنگ شلمچه. دل ها دیگر به تنگ آمده. آهنگ قلب ها بسیار حزین است. ناله عشق ها ناله آتش است. آتش فروخفته. فروخفته از جنگ سخت. در جنگ سخت آهنگ دلکشی خوانده می شد اما ناتمام ماند. افسران جوان آن جنگ می خواستند انتقام سیلی زهرا بگیرند اما نشد. سربند جنگ نرم ما همان یا زهراهاست ما انتقام را خواهیم گرفت. با قدرت هم خواهیم گرفت. تا ابد از میخ در خون می چکد ...
ای سرور لب تشنگان شو شافع فردای ما
توری فکنده عشق تو بر این دل شیدای ما
باشد کنون فرزند تو فرمانده و مولای ما
لطف خدا بر ما عیان آماده باش آماده باش
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده با
نامه ای به یکی از دوستان ساکن در بهشت
تو همانى كه دائم نماز مىخواندى. جرعه جرعه زيارت عاشورا مىنوشيدى. مدام ختم قرآن مىكردى و من، حسرت خورِ كارهايت بودم. حسرت خورِ آن توفيقِ عجيب و آن بركت زيادى كه به زندگىات و دلت افتاده بود.
يادت هست حاجى! گفتم نماز؟ گفتى عشق. گفتم نماز؟ گفتى سوختن. گفتم نماز؟ گفتى پرواز! حاجى به خدا تا وقتى كه بال وانكردى، معنىِ پرواز را نمىدانستم و تا وقتى كه پر نگشودى، معنى نماز، برايم درست مفهوم نبود. معنى نماز برايت آن سه جمله بود: «عشق و سوختن و پرواز كردن»!
از پشت بى سيم فرياد زدم: ما عاشقيم حاجى. نماز تو عشقه. مىدونم كه تو سينهخيز رفتنت هم
نماز مىخوانى ؛ پس سرِ نماز يادت نره كه... .
پرسيدى: مفهومه؟ اينجا براى بهشتِ خدا، آسانسور بالابر گذاشتهاند!
مات و مبهوت ماندم و كنجكاوانه، از پشت خاكريز و لابه لاى صداى يك تيربار دوباره فرياد زدم: آسانسور؟ مفهوم نيست!
خنديدى مثل هميشه. و من همان لحظه فكر كردم كه لُپهايت چال افتادهاند و ريشهاى كم پشتت، تو رفتند.
آرام گفتى: اينجا بهشت شلمچه است! از اين جا تا بهشت آسمان راهى نيست. دارم فرشتهها را مىبينم كه بالشان را مثل آسانسور باز كردهاند و روحِ شهدا را بالا مىبرند.
حاجى، تو كى بودى؟ چى بودى؟
يادت هست آن روز كه خط يک خيلى آرام بود، جلو رفتى. من خيلى دلواپس شدم. چند نفرى با تو بودند، اما انگار عراقىها فهميده بودند. بعد از آن گفتگوى پشت بىسيم، هى ماندم و انتظارت را كشيدم. ناگهان يك نفر اين طرف خاكريز آمد. بچهها دورهاش كردند. دوست جوانت بود. نفس نفس مىزد. روى خاك زانو زد و خودش را ولو كرد. چشمهايش ورم كرده بود. مشتى خاك برداشت و روى سر خود ريخت. دلم بىاختيار لرزيد. او سوزناك گفت: حاجى داشت ذكر مىگفت. حاجى داشت مىخنديد. انگار داشت زيارت عاشورا مىخواند! داشت نورانى و نورانىتر مىشد. داشت يك شهيد مىآورد. داشت با شوق، سينه خيز مىآمد كه تانكى در نزديكىاش سبز شد. تانك ما را نمىديد، اما حاجى توى ديدش بود. حاجى فهميد و بيشتر خنديد. يكى داد زد: حاجى بپا! اما حاجى عين خيالش نبود. تانك مثل ديو نعره كشيد. دشت در صدايش لرزيد. حاجى در هالهاى از غبار و دود گم شد. رفتم كنار پيكرش. جوان شهيد، هنوز در چند قدمى حاجى روى زمين بود و لبخند مىزد؛ اما حاجى سر نداشت... .
دوست جوانت اينجاى حرفهايش را بريده بريده و گريان گفت و ما توى دلمان زار زديم و گلولههاى درشت اشكمان، زمين جلويمان را چال انداخت.
يادت هست حاجى؟ شايد از آسمان نگاهم كردى آن روز. ديگر گريه نكردم. ديگر زار نزدم. نشستم و يك دل سير فقط به تو فكر كردم. به تن بى سرت كه بايد اين طرف مىآمد. به سر بى تنت كه بايد همراه آن مىآمد. به لبهاى سر بريدهات كه تا دقايقى قبل، زيارت عاشورا خوانده بود. به پيشانىات كه دائم به تربت نماز بود. و زبانت كه يكريز، جزء جزء قرآن را ختم مىكرد. يادت هست حاجى؟يادت هست شلمچه؟ يادت هست بسيجى؟
آهسته پل آغشته به خون شهدا است
به جاده حاج حسین خرازی که رسیدید بعد از آن به پلی می رسید که تابلویی کنار پل توجه شما را به خود جلب می کند ، آهسته پل آغشته به خون شهداست، آری پل شهید ایوبی ، دروازه ورورد به سجده گاه ملکوتیان ، محل عبور عزیزانی مانند شهید خرازی، ردانی پور ،صیاد ، غلامی ، ضابط و خیلی از شهیدان شهر مان است . نمی دانم شما معروفترین خاطره تفحص این منطقه را شنید ه اید یا نه؟ خاطره معروف شهید غلامی را؟ که می گفت :یک هفته وقت داده بودند در این منطقه کار کنیم اگر جواب داد ادامه می دهیم ، اگر نه کار نعطیل می شد . شش روز کار بی نتیجه بود ، روز هفتم مصادف با نیمه شعبان بود که با رمز یا مهدی حرکت کردیم ، تا نزدیک غروب به نتیجه ای نرسیدیم . برای تبرک و یادگاری هر کس وسیله ای را برداشت ، من هم رفتم سراغ شقایق وحشی وقت شقایق را آرام جدا کردم ، دیدم ریشه ی شقایق روی محل سجده گاه شهید است . بعد از استعلام پلاک شهید متوجه شدیم عیدی امام زمان (عج) به ما شهید مهدی منتظر القائم است با قدم او کار ادامه پیدا کرد .
شرهانی سرزمین جست وجو به دنبال نور است ، درهای آسمان هنوز در این سزمین باز است.
شهیدضابط گفته بود :« دل من اینجاست و با حرکت کاروران همراه کاروان از منطقه خارج نمی شود . اگر شرهانی رفتید سلام ما را به شهدایی که در تپه های روبه رویتان آرمیده اند برسانید و وقتی در معراج خلوت کردیدسلام مارا به هزاران شهیدی که به آن معراج قدم گذاشته اند برسانید.»
خاک مقتل را به اشک خود بشویم
شاید اینجا لاله خود را بجویم

جعفرنظری مسئول یادمان شهدای شرهانی گفت: همزمان باسالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) پیکر مطهر یکی از شهدای گمنام دوران دفاع مقدس پس از نماز جمعه بردستان مردم شهیدپروردهلران تشیع شد
وی بابیان اینکه پیکرمطهراین شهید گمنام ساعتها موردتجدیدمیثاق وزیارت شهروندان دهلرانی قرار داشت ،گفت: همان شب درجوار گلزارشهدای گمنام مهمان مراسم عزاداری شهادت امام موسی کاظم (ع) بود
مسئول یادمان شهدای شرهانی افزود:پیکرمطهر این شهید گرانقدردوران دفاع مقدس که دراسفندماه سال گذشته درمحل یادمان شهدای شرهانی دهلران کشف گردید به تدبیرفرمانده کمیته جستجوی مفقودین کشور درهمین یادمان به خاک سپرده شد
این هشتمین شهید گمنامی است که تاکنون درحوزه شهرستان دهلران تدفین شده است
این سلامها رو دوست خوبم کافشین عزیز تو پست نظرات نوشته بود ضمن تشکر از کافشین عزیز میذارم تو وبلاگ تا من هم سلامی کرده باشم
سلام خدا بر فکه
سلام خدا بر دهلران
سلام بر شرهانی
سلام خدا بر طلائیه
سلام خدا بر هور
سلام خدا بر شلمچه
سلام خدا بر اروند
سلام بر کله قندی
سلام خدا بر هویزه
سلام بر دستهای یخ زده کبوتران کردستان و باختران
سلام بر دوکوهه
سلام بر خور
سلام بر 1 ساعت اینجا نیم ساعت آنجا
سلام بر ابراهیم و مهدی
سلام بر باکری و همت
سلام بر مهرداد و حسین
سلام خدا بر فهمده و عزیز اللهی
سلام خدا بر حجتش و یاوران او در طلیعه قرن ظهور
سلام بر هوای گرفته قمقه های خالی
سلام بر رمل های سوزان
سلام دیوانه شدن ها
و حتی سلام خدا بر خستگی ها
سلام خدا بر اهالی آسمان کاظمین و نجف
سلام خدا بر ساکنان ملکوت کربلا و سامرا
سلام خدا بر لب های ترک خورده ماه
سلام بر نماز های نشسته
سلام بر پهلوهای شکسته
سلام بر بغض ترکیده مجتبی
سلام بر منتقیمن زهرا
سلام خدا بر عارفان غیر معروف
آنان که نگاه گیاه را درنوردیدند و به وسعت شهود اله رسیدند
خدائی که در آنی مناجات جهانی را پذیراست
سلام بر شقایقهای وحشی فکه
سلام بر زنبورهای عسل
سلام بر خارهای بیابان
سلام بر سنگ ها و کلوخ ها
سلام بر سجده هایی که تنت را در خاک جا می گذارد و جانت را در حضرت معبود محو می کند
سلام بر حیات
و سلام بر رنگ روشن صورت خدا
حاج جعفر نظری مسئول یادمان شهدای شرهانی در گفتگوی اختصاصی با وبلاگ شرهانی گفت :از آنجائیکه زائرین علاقمند به بازدید و زیارت از مناطق بکر ودست نخوره دوران دفاع مقدس هستند سعی شده است فضای معنوی و محیط جبهه های شرهانی کاملا حفظ شده و به شکل وشیوه دوران دفاع مقدس به زائرین عرضه گردد وی گفت روایت گری دوران مقاومت و ایثار- بازدید وزیارت مقتل شهدای عملیات محرم و فتح المبین-زیارت معراج شهدای شرهانی که تاکنون پیکربیش از۱۰۰۰ شهید گرانقدر دران جمع آوری و به سراسر کشور جهت تشیع و تدفین منتقل شده است - ارائه خوراک فکری در حوزه دفاع مقدس و نشر ارزشهای دفاع مقدس از مهمترین برنامه های فرهنگی می باشد که به زائرین شرهانی خدمت رسانی می شود. نظری حضور جوانان نوجوانان ودانشجویان دانشگاههای سراسر کشور وبرخی کشورهای خارجی در بین کاروانهای راهیان نوردر شرهانیرا مثبت ارزیابی کرد وافزود: با قراردادن جوانان و نوجوانان ونسل های بعد از جنگ در مناطق عملیاتی و روایتگری آن دوران میتوان به نحو شایسته ای ارزشهای دفاع مقدس را در بین آنان نشر و اشاعه داد
عرفات در شرهانی
مسئول یادمان شرهانی گفت همزمان با روز عرفه دعای پرفیض عرفه همانند سالهای گذشته در محل یادمان شهدای شرهانی دهلران برگزار می شود
جعفر نظری افزود دعای پرفیض عرفه هیجدهم آذرماه سال جاری با حضور انبوه کاروانهای راهیان نور از سراسر کشور پس از نماز ظهردرمنطقه عملیاتی شرهانی واقع در کیلومتر 65 جاده دهلران اندیمشک با مداحی حاج رسول میر باقری مداح هیئت رزمندگان استان اصفهان برگزار می شود منطقه عملیاتی شرهانی یکی از مناطق بکر و دست نخورده دوران دفاع مقدس است که وجب به وجب آن آغشته به خون شهدا و بقایای تجهیزات و آثار بکر دوران جنگ تحمیلی است و برای زائرین از جذابیت خاصی برخورداراست
کاروانهای راهیان نور می توانند از صبح روز دوشنبه جهت استقرار در منطقه وارد این مکان شوند
یادمان شرهانی در 65 کیلومتری شرق دهلران و 80کیلومری جاده اندیمشک – اهواز قرار دارد مسیر جاده شرهانی از جاده اهواز – اندیمشک به سمت دهلران می باشد که پس از عبور از دش عباس و عین خوش از مسیر جاده شهید خرازی به یادمان می رسد تمامی مسیر جاده دسترسی به شرهانی آسفالت است و تردد برای وسایل نقلیه سبک شخصی و خانوادگی امکان پذیر است
وعده ما و شما جهت حضور در سرزمین عرفات شرهانی
دعای عرفه 18/9/87
روز دوشنبه بعد از نماز ظهر
بمناسبت گرامیداشت هفته بسیج ودرششمین روز ازاین هفته یادواره شهدا و زنان ایثارگر دهلران با حضور سردار کاکی فرمانده سپاه امیرالمؤمنین استان ایلام در محل مسجد جامع این شهرستان برگزار شد
فرماندار دهلران در این مراسم بسیج را بدنه فعال و پشتوانه امنیت ملی جامعه برشمرد و اظهار داشت: در این برهه از زمان که دست اجانب از توپ وتفنگ به قلم و زبان غلطیده است نقش بسیج برای حضور در میدان حساستر شده است. نعمت اله صفری افزود: زنان ودختران بسیجی چه دردوران دفاع مقدس و چه دردوران سازندگی و بعدازآن همواره دوشادوش مردان و فرزندان خود حضوری حماسی و پر صلابت داشته اند .
فرمانده سپاه امیرالمؤمنین استان نیز ضمن ادای احترام به مقام زنان شاهدوایثارگر خاطرنشان کرد: همانگونه دفاع از ناموس و شرف و خاک میهن اسلامی بر مردان فرض است این امر برزنان نیز واجب است سردار کاکی گفت: زنان و دختران ایران اسلامی نیز این مهم را دریافته ودوشادوش مردان خود در صحنه های نبرد حق علیه باطل حضوری خستگی ناپذیر داشتند . وی گفت اکنون که دشمن به این نتیجه رسیده است که با سلاح جنگی نمی تواند بسیج را از صحنه بیرون کند با نشر و اشاعه شبهات فکری واعتقادی در میان جوانان و نوجوانان بسیجی سعی در ایجاد تفرقه و برهم زدن وحدت بین بسیج و رهبری دارد.سردار کاکی در میان زنان ودختران بسیجی وایثارگردهلرانی با بیان اینکه دولت ونظام جمهوری اسلامی ارزش وجایگاه قابل توجهی برای زنان در نظر دارد گفت :کسب مقام واعطای پستهای مدیریتی کلان کشور به زنان نشانگر استعدادوانگیزه والای شما زنان ودختران برای خدمت به جامعه اسلامی است.فرمانده سپاه امیرالمؤمنین استان برپایی یادواره های شهدا را به منزله ایجادخاکریز فرهنگی و دفاعی و همچنین مأیوس کننده دشمنان برشمرد وی نقش زنان و دختران بسجی در راستای صیانت از اسلام و رهبری در این برهه از زمان که دشمن تمام توان،قدرت وامکانات فرهنگی ناسالم خود راجهت مبارزه با اسلام و قرآن بکار گرفته است بی بدیل توصیف کرد و افزود : دختران و پسران بسیجی ثابت کرده اند هرجا خطری امنیت اعتقادی ،فرهنگی و نظامی ایران اسلامی راتهدید کندوارد میدان نبرد شده و تا آخرین قطره خون از اسلام و قرآن پاسداری خواهند نمود.
قرائت شعر و نامه ای به پدر شهید و پخش نماهنگ با موضوع بسیج از برنامه های جنبی این یادواره بود .
درپایان این همایش تعدادی از پدران و خانواده های معظم شهدا و ایثارگران دهلران مشکلات خود رابصورت شفاهی و کتبی با فرمانده سپاه امیرالمؤمنین استان در میان گذاشتند .
نمایشگاهی از آثار و دستاوردهای بسیجیان عضو کانون فرهنگی بسیج ناحیه دهلران گشایش یافت
بمناسبت گرامیداشت هفته بسیج و در ششمین روز از این هفته نمایشگاه آثار و دستاوردهای کلاسهای کانون بسیج مقاومت دهلران با حضور سردار کاکی فرمانده سپاه امیرالمومنین استان ایلام گشایش یافت صدها اثر از برادران و خواهران بسیجی عضو پایگاههای محلات وکانون فرهنگی بسیج ناحیه دهلران شامل: هنرهای تجسمی ، خیاطی، منبت، نقاشی و عکس با موضوع دفاع مقدس و آزاد در معرض دید علاقمندان قرار گرفته است
این نمایشگاه در محل کانون فرهنگی بسیج ناحیه دهلران بمدت ده روز بروی علاقمندان باز می باشد .
برای بهتر شده سایت ما را یاری نمائید
آدرس سایت شرهانی : http://www.sharhanie.ir/
به اطلاع شهروندان دهلرانی می رساند کمیته بازنگری دفاع مقدس دهلران بمنظور ثبت تاریخ جنگ دهلران در حال جمع آوری و ثبت آثار دفاع مقدس می باشد لذا از کلیه همشهریان که سندی از آثار دفاع مقدس ازجمله مکتوبات و نامه های رزمندگان خاطرات دروان سخت آوراگی ، وصیت نامههای شهدا، خاطرات اسرا، نحوه وقوع عملیات ها در زحوزه دهلران ،و... در اختیار دارند درخواست می شود به معاونت سیاسی فرمادنری دهلران مراجعه نمایند.یا با درج نظر در پست نظرات این وبلاگ مارا مطلع نمائید./
با تشکر
فرمانده سپاه ناحیه دهلران نیز در جلسه شورای اداری این شهرستان با مثبت ارزیابی نمودن توان اعتقادی و فرهنگی بسیجیان دهلرانی جوانان بسیجی را عقبه و سیمای آینده روشن کشور توصیف کرد و افزود : اکنون که دشمن به عمق توان و پایبندی بسیجیان به نظام و رهبری پی برده اند تلاش آنها برای دلسرد نمودن بسیج از نظام دوچندان شده است .
سرهنگ اردشیر اکبری با اشاره به فرارسیدن هفته بسیج برنامه های این هفته بسیج ناحیه دهلران را تشریح نمود : وی ، برگزاری جشنواره های فرهنگی ورزشی خواهران ، بازیهای بومی و محلی ، برپایی نمایشگاههای متعدد عکس و کتاب ،مسابقات ورزشی و اردوی فرهنگی تربیتی را مهمترین این برنامه ها عنوان کرد

به مناسبت هفته بسیج دانش اموزی وگرامیداشت 10آبانماه سالروز عملیات غرور آفرین محرم ویژه برنامه ای قبل از خطبه های نماز جمعه این هفته دهلران برگزار شد
در این مراسم فرمانده سپاه ناحیه دهلران با گرامیداشت یاد و خاطره شهید محمد حسین فهمیده و هفته بسیج دانش آموزی ، امنیت ، آسایش و پیشرفت وآبادانی امروز ایران اسلامی در سایه رهبری فرزانه انقلاب را مرهون رشادتهای رزمندگان دلیر اسلام در دوران دفاع مقدس دانست
سرهنگ پاسداراکبری توده مردمی بسیج را مأیوس کننده استکبار جهانی و ایادی آن برشمرد و از دلاوری و نبردهای پیروزمندانه بسیجیان جوان و نوجوان در دوران دفاع مقدس به نیکی یا نمود . وی در ادامه نقش بسیج بویژه بسیج دانش اموزی در عرصه های مهم سیاسی ، اجتماعی و بخصوص فرهنگی را بی بدیل توصیف کرد و اظهار داشت گرایش جوانان به بسیج و ارتقاء روحیه بسیجی در مدارس و آموزشگاهها راه را برنقشه های شوم دشمنان خواهد بست فرمانده سپاه ناحیه دهلران در جمع نمازگزاران جمعه و دانش آموزان بسیجی با بیان شمه ای از رشادتهای رزمندگان اسلام د ر10 آبان ماه 61 در عملیات غرور آفرین محرم که در ارتفاعات جبل الحمرین در محور عملیاتی عین خوش در غرب دهلران انجام شده بود گفت : عملیات محرم با رمز یا زینب در محور عملیاتی عین خوش حد فاصل شمال فکه تا غرب دهلران در تاریخ 10 / 8 /61 اغاز گردید رزمندگان غیور اسلام پس از عبور از میادین مین ، بشکه های انفجاری ، سیمهای خاردار و میله های ده ردیفه در دو محور با دشمن در گیر شدند ودر ساعت 45/22 خط دشمن در هم شکسته شد .و به تصرف رزمندگان اسلام در آمد.بارش باران و وزش باد در جهت مخالف جبهه دشمن قبل از عملیات و برطرف شدن ناگهانی ابرهای تیره که آسمان منطقه را تا آنزمان پوشانده بود از جمله امدادهای غیبی است که سب تسریع در پیشروی رزمندگان اسلام شد و بهمین دلیل نیروهای دشمن کاملا غافلگیر شده و متحمل ضایعات سنگینی شدند .
وی مهمترین خصوصیات عملیات محرم را شهادت بیش از 400 نفر از رزمندگان اسلام در رودخانه دویرج نام برد و افزود شب قبل از عملیات طوفان شدیدی وزیدن گرفت و رودخانه وحشی دویرج مالامال از امواج شدیدی شد که تنها راه عبور رزمندگان اسلام همین رودخانه بود وسپاهیان دریا دل اسلام به دل امواج زدند تاموفقیتی دیگر در کارنامه هشت ساله دفاع مقدس رقم بزند
سرهنگ پاسدار اکبری در پایان افزود در تاریخ 11/8/61 حد فاصل اسگاه چم سری و ربوط ،شرق سلسله جبال حمرین آغاز و پاسگاه چم هندی و ربوط بتصرف کامل رزمکندگان اسلام در آمد و شهرهای دهلران ف موسیان ، عین خوش و دشت عباس از تیررس سلاحهای دوربرد دشمن خارج شد . حضور دانش آموزان بسیجی با لباس نظامی و پیشانی بند اسماء متبرک ائمه معصومین و رمز عملیاتها جلوه خاصی به صفوف نماز جمعه این هفته دهلران بخشید.
به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس رژه خودرویی باشرکت نیروهای نظامی و انتظامی و بسیجی در شهرستان دهلران برگزار شد

اين مراسم از ميدان شهداء تا گلزار شهداي گمنام با رژه خودرويي شامل ادوات جنگي، لجستيكي و وسايل نقليه ادارات و همچنين موتورسواران با حضور فرماندار، مسئولان و فرماندهان نظامي و انتظامي و نيروهاي بسيجي با شکوه خاصي برگزارشد و خاطره شهداي هشت سال دفاع مقدس گرامي داشته شد
جعفر نظری معاون سياسي و اجتماعی فرمانداری دهلران با مثبت ارزیابی نمودن توان اعتقادی و رزمی بسیجیان و نیروهای نظامی و انتظامی این شهرستان خواستار ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و واقعيتهاي دفاع مقدس براي جوانان و دانش آموزان شد و گفت: هفته دفاع مقدس فرصت مناسبي است تا جوانان و دانش آموزان را با فرهنگ ايثار و شهادت و واقعيتهاي جنگ تحميلي آشنا كنيم.
جان هاي عالميان همگي گوش است ، ميهمان که نه ميزباني از راه مي رسد ،صداي پاي اوست که به نزديک ترين گام رسيده، رمضان ماه خوبي ها و مهرباني ها،گاه نشستن کنارسفره هاي سحري و افطاري بي منت پروردگار بار ديگر فرا مي رسد تا صلادهنده خيل عظيم مشتاقان باشد. |
دوستدران ،مشتاقان و دلتنگان رمضان ، خود را آماده اين ضيافت کرده اند آنها ماه صيام را با دعاي سحر و مناجات هاي سحرگاهيش مي شناسند و همراه با اين زمزمه هاي خالصانه با چشم و دلي باراني به بارگاه الهي متصل مي شوند.
احساس" زلالي و طهارت " و سبک شدن ازتعلقات روزمره زندگي که چون ريسماني وجود انسانها را به بند کشيده ، هديه اين ماه آسماني است، آسمان رمضان پراز اميد است براي همه و هرنگاهي که از زمين کنده و به او متصل شود.
آسمان رمضان وسيع است و بيکران و جاي همه چشم هاي بريده از زمين ،عاصي و تسليم ،هرکه دل بريد از مخلوق و به خالق پيوست. سحرگاه رمضان گاه خيزش اين دلها و رستنگاه قنوت عالميان است.
آسمان رمضان چه درخشان است و ستاره هاي آن چه پرفروغ ،گويي فروغ همه زلال چشمان را به خود مي گيرند که اينگونه مي تابند.
رمضان فرصتي براي رسيدن دوباره است ،آنها که حتي فرصتي براي خود ندارند نيز اين ماه را به ميهماني فرا خوانده مي بينند.
اين يک فراخوان الهي است ، صلاي آن از عرش مي آيد :بريده از اصل ، دل داده و رفته برغير،چشم بسته بر نااهلي، " باز آي"، هرآنچه هستي باز آي ، گر کافر و گبر و بت پرستي باز آي ، اين درگه ما درگه نوميدي نيست ، صد بار اگر توبه شکستي باز آي.
دقايق و ثانيه هاي صيام الله سرشار از معنويت و بيداري است، مالامال از شکوه و عشق بندگي و تسليم شدن در برابرتنها قادر هستي.
حس قرب و نزديکي به خدا لذتبخش ترين و رقيق ترين حسي است که دراين ماه بسان خون در رگها جاري مي شود،در اوج اين حس ،به آرامشي ناشي از درکنار او بودن است مي رسي، چونان کودک يتيمي که پدريامادر خود را باز يافته است.
رمضان ماه ديدن و باز يافتن خالق است، ماهي که مخلوق عشق به معبود را بيش از ماه هاي ديگر با خويشتنداري درک مي کند و از چنين عشقي به لذت مي رسد، لذتي که فقط در نخوردن و نياشاميدن خلاصه نمي شود بلکه به بيداري دل، روح و قلب و با ناديده گرفتن تمام آنچه به لذايذ دنيوي خلاصه مي شود، بدست مي آيد.
جان دل مي شنود ،با زهم نداي ملکوتي "ربنا "،ندايي که اهل صيام را از خود بي خود مي کند، اين زمان ، اوج " شکوه ميهماني" است، لحظه وصال، وصالي شيرين.رمضان ، ماه صيام ،ماه همه خوبي و مهرباني درپيش است.
برای سلامتی مولا و مقتدایمان همیشه بخوانیم :

....التماس دعا
تجاوز جنایتکارانه رژیم بعثی عراق که با حمایت همه جانبه قدرتهای جهانی همراه بود سبب گردید تا ملت ایران بهای سنگین را بابت دفاع از تمامیت ارضی ،حفظ ارزشهای دینی ،فرهنگی ، ملی ،تاریخی و اقتصادی کشور بپردازد.ازجمله :
تعداد زیادی از مردان و زنان این مرزو بوم از پیر و جوان ،رزمنده یا افراد عادی و از اقشار مختلف در میادین نبرد یا صحنه های کار و فعالیتهای روزمره، شهید ، جانباز یا اسیر گردیدند .
تعداد زیادی ادوات جنگی شمال هواپیما ،بالگرد ، تاانک ،خوردرو ، سلاح ،مهمات و منلبع اقتصادی مانند کارخانجات و صنایع ، مزارع و باغات ،ابنیه و اثار تاریخی منهدم شده یاآسیب دیدند
بیش از 8 سال امر نوسازی متوقف شد و بازسازی آثار تخریبی سالیان سال بطول خواهد انجامید
آثار روحی و روانی ان برخانواده های اسیب دیده و افرا جانباز تا مدتها باقی می ماند و هزینه بردار است
در این جنگ تحمیلی و ناخواسته ملت بزرگ ایران از زن و مرد ، پیر و جوان نظامی و غیر نظامی برای دفع تجاوز به مقابله با دشمن برخواستند و 8 سال تمامدر عملیات متعدد و صحنه های مختلف نبردی نا برابر را تحمل و در نهایت دشمن را مجبور به ذرش حق و شرایط ایران برای خاتمه جنگ نمودند . لحظه به لحظه این مدت و قدم به قدم این سرزمین گویای رشادتها و ایثارگریهای هزاران دلاور مردی است که هریک داستانی رد خور و شایسته از حماسه آفرینی های خود دارد . گرچه نویسندگان و محققان محترم به شرح این حادثه عظیم کشورمان پرداخته اند اما دامنه عمل این رویداد ه قدری وسیع که تبیین آن همکاری تعداد بیشتری از علاقه مندان را می طلبد
شهید حسن سیرو و شهید هدایت صیدی نیا دو تن از جونان غیور دهلرانی که در حین پاکسازی مناطق آلوده به مین شهرستان دهلران در منطقه شرهانی (سرزمین عملیاتهای غرور آفرین محرم و فتح المبین) به خیل عظیم شهداپیوستند .
شهید سیرو متولد نیمه آخر سال ۱۳۶۲ در شهرستان دهلران می باشد که تحصیلات خود را تا دیپلم کامپیوتر ادامه داد . وی با تلاش و جدیت درهرصه تحصیل موفق شد سه دیپلم : کامپیوتر ُ نجاری و معماری کسب نماید ولی عشق و علاقه اش به شهدا و خدمت صادقانه در مناطق عملیاتی بالاخره وی را در تابستان ۸۶ به منطقه شرهانی کشاند و به پاکسازی مناطق الوده به مین و بقایای بجا مانده از دوران دفاع مقدس پرداخت که درنهایت درتاریخ ۲۷ تیرماه ۸۶ مهمان سفره شهدا گردید وجاودان شد
شهید صیدی نیا نیز که ۲۲ سال داشت و تحصیلات خود راتا اخذ دیپلم کامپیوتر به پایان برده بود همزمان و درکنار دوست و همراه خود شهید حسن سیرو درمنطقه شرهانی آسمانی شد. یادشان بخیر و راهشان پر رهرو باد /
انها رفتند . مینکوب شدند تا مابمانیم . واسلام بماند . خواسته همه شهدا این بود : اسلام متعلق به همه است و ایثار بزرگ و کوچک نمی شناسد.
خیابانهای دهلران هیچگاه تشیع باشکوه پیکر مطهر این عزیزان را از یاد نخواهند برد. و مردم این شهرستان نیز با برپایی مراسمی در خور شان در حق این عزیزان سنگ تمام گذاشتند.
وعده ما پنج شنبه ۲۷ تیر ماه ۸۷ (سالگرد شهیدان) . ساعت ۹ صبح مسجد جامع دهلران - ۳۰/۱۶ عصر مزار این شهیدان عزیز در جوار امامزاده سید اکبر در ۱۵ کیلومتری شهر دهلران
يادشان بخير
حالا سالها از عمليات والفجر 3 مي گذرد مرداد ماه 62 در گرماي سوزان مهران عطش بود و آـش و مردان بي ادعايي كه آنده بودند كه به خط دشمن بزنند تا خط امام زنده بماند .هدايت صحرايي همان جواني كه يك روز با بادگير هاي گل آلود از جبهه آمده بود و ساده وخاكي جشن ازدواج گرفته بود حالا دلش در هواي جبهه مي تپيد و براي شهادت بال بال مي زد و پس از نبردي جانانه به صف شهدا پيوست .عباس كايد خورده كسي كه هرروز آوازهاي غريبي در حنجره اش جاري بود و در سيماي دوست داشتني اش رازي عجيب نهفته بود او كه تا مي ديدي اش مجذوبش مي شدي و كلامش پر از احساس و مهرباني بود . در لحظه هاي عمليات آسماني شد . پدر و مادرش سالها غريبانه مويه سر مي دادند تا عاقبت به ديار باقي شتافتند . شهمراد روشني و صيد علي اخزري دو نام آشناي جبهه و جنگ ازمردان مردي بودند كه بال در بال ستاره ها در اشتياق شمع وجود خويش سوختند . چه روزهايي بود چه مردان سبزي بودند آنان كه از آتش گذشتند يادشان بخير .نعمت الله ملكي :جوان محجوب و دوست داشتني در پاسخ مادرش كه نگران او بود كه چرا تنهايش مي گذارد من زكات فرزندان تو هستم بگذاربروم تا دِينم را ادا كنم .رفت تا كربلايي شد و يادشان بخير عزيزاني كه از مشهد مقدس آمده بودند و در ركاب سردار امينيان مي جنگيدند شهيدان سعيد امينيان، شهيد امير رضا خدمتي و شهيدمسئله گو . آنان آمده بودند تا به وظيفه خود عمل كنند نامشان با شهيدان ما گره خورد . چقدر ساده چقدر دور از هياهو رفتند يادشان بخير
يادي كه در دلها هرگز نمي ميرد يادشهيدان است
وبلاگ شهدا
وقتی داشتم به دنبال " شرهانی" در میان صفحات وب سرچ می کردم مطالب زیادی پیرامون شهدا و شرهانی و کاروانهای راهیان نور بدستم آمد همه را سیو کردم تا سر فرصت آنها ار بخوانم و اگر جالب بودند آنها را در این وبلاگ بذارم تا خلق الله از آن بهره مند شوند . روزی که داشتم این وبلاگ رو طراحی می کردم کسی گفت خیالتان خام است و مانده اید در عقب دنیا . بابا جان جنگ تموم شد و حتی استخوانی هم از شهدا در زیر خاک نمونده . چرا دست از سر این جنگ بر نمی دارید ؟ چرا باعث شده اید همه جهانیان به ما لقب عقب ماندگی بدهند ؟خیلی دلم میخواست بزنم توی دهانش ولی... ولی گذاشتم تمام عقده هایش را خالی کند بعد به حسابش برسم . به مزخرفاتش اضافه کرد :با این شهید شهید گفتنتون بالاخره جنگ رو شروع می کنید گفت :بابا چرا نمی فهمید ما داریم زندگیمان را می کنیم چرا راحت نمی شینید دنیا کار خودشو بکنه . برای بدست اوردن دل من گفت : بیا یه وبلاگ عاشقونه با یه قالب خ ف ن درست کن ملت حال کنن. دیگه هم از این عکسهای پاره پاره و له شده که آدم رو از زندگی زده می کنه دست بردار . نمی دونستم چی بهش بگم که جواب اینهمه توهین و نفهمیش رو یه جا داده باشم ؟ ولی دیگه طاقتم طاق شد یه دفعه از دهنم درومد بهش گفتم : تا حالا مشهد حرم آقا امام رضا (ع)رفتی ؟ گفت :آره حالا چه ربطی داره ؟ گفتم : دوست داشتی چند روز بیشتر اونجا بمونی ؟ گفت : خوب یه جورایی . گفتم : کربلا چی ؟ رفتی ؟ گفت نه هنوز ولی خیلی دلم می خواد برم . با یه لبخندی گفتم : چرا خیلی دلت می خواد بری ؟ گفتش : آخه خیلی از کربلا گفتن از امام حسین از عاشورا از جنگشون از اسارت اهل البیت . .... (داشت همین جور می گفت و من اشک در چشمام حلقه زده بود هر کاری می کردم دلم نمی اومد ادامه ندم ولی از اونجایی که تو کافی نت بودم و شلوغ بود جاش نبود . بهرحال با همون حال ) : بهش گفتم اگه فرصتش پیش بیاد میایی باهم بریم گفت آره . ازش پرسیدم نمی ترسی دوباره جنگ شروع بشه ؟ دامن تو رو هم بگیره آخه خودت گفتی شما اینقد راز جنگ می گید دوباره برش می گردونید ؟ گفتش : چه ربطی به کربلا داره ؟ جوابش رو ندادم . بهش گفتم راستی تو وبلاگت چی می نویسی ؟ گفت شعر عاشقونه . ترانه . عکس . کلیپ وخیلی چیزای دیگه که جوون پسند باشه و آمار بازدید کننده هام بره بالاتر . بهم گفت : راستی آمار بازدید کننده های وبلاگ تو روزی چند نفره ؟. من که تازه داشتم طراحی می کردم گفتم انشاء الله زیاد . خنده ای کرد و گفت آره ارواح عمه ات من با اینکه جذابترین عکس خواننده ها و بازیگرای زن ایرانی و خارجی و بهترین آهنگها و آدرسهای سایتهای توپ رو گذاشتم تو وبلاگم هم آمار بازدید کننده هام زیاد نیست . اونوقت تو انتظار داریب با این وبلاگ درپیتی آمارت بالاتر از من باشه ؟ تو دلم گفتم انشاءالله که شهدا همیشه بهش سر می زنن. آخه اونا خیلی بزرگن ... تو این افکار بودم که گفت راستی در مورد رفتن به کربلا چاخان که نکردی ؟ بهش گفتم نه بخدا انشاء الله بطلبه با هم می ریم . نا امیدانه گفت : تو هم که حرف دیگرونو می زنی . انشاء الله بطلبه ؟ اومدیم و نطلبید تکلیف چیه . خندیدم و گفتم اونی که من می شناسم بزرگوار تر از این حرفاست . بهش پیشنهاد دادم با هم بریم شرهانی قبول نکرد . گفتم شنیدی می گن هرکی بخواد بره حج باید اول بره عمره یا اینکه اولش می رن پا بوس آفا امام رضا (ع) .؟ گفت چه ربطی داره ؟ گفتم تو بیا ربطش رو اونجا می فهمی . بازم قبول نکرد هرکاری می کردم که بتونم راضیش کنم بیاد شرهانی تا از نزدیک خاک اون سرزمیبن نورانی بره تو چشمش و بشینه رو لباساش تا انشاء الله خود شهدا بهش حالی کنن نتونستم . به ذهنم اومد عکسها و مطالبی رئو که از اینترنت گرفتم بهش نشون بدم دیدم یه جورایی ته دلش برا اون حجوونا می سوخت گفت : آخه آبتون نبود نونتون نبود چرا رفتین این جوری خودتو نو بیچاره کردین که الان بعد بیست و اندی سال ملت بسیج بشن دنبال استخوونای شما بگردن ؟ تو همون حال که بود آروم بهش گفت : تا من و تو الان اینجا با خیال راحت بشینیم تو کافی نت و با تموم دنیا ارتباط داشته باشیم تا منو تو الان سر همین مسئله بحث بکنیم که حق با ما بود یا با دشمن . تا همین الان بچه هایی برای کشف پیکرهای مطهر شهدا و خنثی کردن اون مینای زمون جنگ برن رو مین و شهید بشن تا دین ما نسبت به این آب و خاک ادا بشه تا خونمون به جوش بیاد و نذاریم دست اجنبی به ناموسمون برسه نذاریم تو هوایی که نفس می کشیم اجنبی بیاد آقا بالا سرمون بشه . هروقت خواستیم بیاییم بیرون خونه هر وقت خواستیم بریم خونه . دیدم نشست پهلوم و گفت : حالا این شرهانی که می گی کجاست ؟ آروم آدرس اونجا رو بهش دادم و قضیه پنج شهید گمنامی که اول شهر دهلران دفن کرده بودند رو براش گفتم . وبلاگش رو بست و رفت . دیدم یه روز تونظرات یکی از پستهام نوشته بود نیومدی با مرام ، ولی من رفتم کربلا . برام نوشته بود دیگه خوشم نمیاد بیام کافی نت . دیگه از هر چی زن و دختر و حرف عاشقونه و خواننده و بازیگره حالم بهم می خوره ای بابا ما کجای دنیاییم ملت با چی حال می کردن ما با چی ؟ آقا جون از اینکه راه رو بهم نشون دادی تا آخر عمر دعات میکنم . بابا اینجا همه چیش عشقه .
دیگه ندیدمش ولی خیلی دلم می خواست بهش بگم یادته بهتگفتم اون آقایی که من می شناسم بزرگوارتر از این حرفاست . این لطفه خود شهداست که چشم ودل مردم رو به درک حقیقت روشن می کنن .


