یادواره شهدای عملیات والفجر 5 با حضورسردار کاکی فرمانده سپاه امیرالمومنین استان ایلام ،امام جمعه و جمعی از مسئولین وخانواده های معظم شهدا ورزمندگان عملیات والفجر۵در مسجد جامع شهرستان دهلران برگزارشد
فرمانده سپاه امیرالمومنین استان دراین مراسم باتسلیت فرارسیدن اربعین حسینی وگرامیداشت ماه خون برشمشیر، انقلاب اسلامی را ثمره ویادگار خون پاک شهدا دانست واظهار داشت : برپایی یادواره ،نکوداشتها و مراسم تجلیل از خانواده های معظم شهدا بهانه ای است تا با آرمانهای آن پرستوهای مهاجر خونین بال تجدید میثاق نمائیم . سردارکاکی پایداری ، استقامت وتوکل به خداوند را مهمترین دستاورد قیام امام خمینی (ره) برای حضور جوانان و رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل برشمردو استقرار ایران اسلامی در سایه امنیت و آسایش با رویکرد توجه به حقوق عامه مردم راازشاخصه های نهضت و انقلاب اسلامی با محوریت حمایت و پشتیبانی مردمی انقلاب عنوان کرد. فرمانده سپاه امیرالمومنین استان ایلام در ادامه اثرگذاری سخن ، ایده وتفکر معمار کبیر انقلاب بر سطوح مختلف فکری،گفتاری و عملی آحاد مختلف جامعه وپذیرش انقلاب الهی و اسلامی ایران ازسوی مردم را موهبتی الهی دانست که منجر به سربلندی وخلاصی از یوغ استکبار جهانی ورژیم پهلوی شد وی با اشاره به رشادتهای رزمندگان اسلام در تمامی عملیاتهای دوران دفاع مقدس ، درخصوص عملیات والفجر5 گفت : این عملیات پیروزمندانه باحضور نیروهای سپاه و بسیج در27 بهمن ماه سال 1362 بارمزیازهراء(س) در دو مرحله باهدف آزادسازی ارتفاعات چنگوله درمنطقه کوهستانی چنگوله حدفاصل شهرهای مهران و دهلران به اجرا درآمد. آزاددسازی بلندیهای پیزولی، آزادخان کشته ، تنگه چنگوله و دهها کیلومتراز خاک ایران، تسلط نیروهای سپاه اسلام برجاده بدر- طیب عراق ،انهدام 4 تیپ از گارد مرزی عراق ، انهدام 4 تیپ کوهستانی و خسارات 50درصدی به تیپ زرهی 50 لشکر 12 عراق ،کشته ،زخمی و به اسارت درآوردن 1670 تن ازنیروهای عراقی درطی 6 پاتک سنگین وبه غنیمت گرفتن دهها ماشین اداوات زرهی تانک و نفربر دشمن از مهمترین دستاوردهای عملیات والفجر 5 در منطقه عمومی وارتفاعات چنگوله بود. شهرستان دهلران 9 شهید گرانقدر به نامهای شهیدان غلامرضا بازدار،علی عباس روحی، سیدشیرمراد شمسی، شیرمراد سارانی علی بخش حیدری،خزل اکبری، علی دارایی،جبار نادعلی پور و سیدعلی نور آدینه را در عملیات والفجر 5 در منطقه عمومی چنگوله مهران تقدیم آرمانهای والای انقلاب اسلامی نموده است . درپایان از خانواده شهداء ورزمندگان عملیات والفجر5 در دهلران تجلیل شد مداحی وپخش نماهنگ تشریح عملیات والفجر5 از دیگر برنامه های این مراسم بود
درسال 1343 در روستاي آردان از توابع شهرستان آبدانان ديده به جهان گشود و تحصيلاتش را با مشكلات فراوان تااخذ مدرك سيكل ادامه داد. اما بعد از چندي قلب سرشار از ايمان و غيرت و جوانمردي اش او را به سوي جبهه ها راهي نمود و به نداي رهبرش لبيك گفت . شهيد نوري فرزند ارشد خانواده اي مستضعف و متدين بود كه همواره كمك كار پدر و مادر مهربان خود بود . شهيد در خرداد ماه سال 61 به جبهه اعزام و دوره آموزش مقدماتي را در شهر دهران ژذراند و سپس در شهر دهلران به عنوان بسيج مشغول حراست از كيان مقدس اسلامي ايران شد .وي سپس براي مقابله با ريم بعث عراق به منظقه مهران اعزام و در گردان 505 محرم بعنوان مسئول تداركات گردان و بعدها بعنوان مسئول تعاون گردان ، فرمانده دسته اي ازگردان به خدمت مشغول شد شهيد نوري كارنامه درخشاني در بيشتر عملياتهاي حوزه مهران و دهلران از جمله والفجر 3، والفر5 ، كربلاي 1 ، كربلاي 10 و نصر 4 و جندين تك و پاتك ديگر شركت داشت ودر اين راه چندين بار مجروح گرديد اما علاقه و وفاداري شهيد به اسلام و انقلاب و صيانت از مرز و بوم خود وي را دگر بار به مناطق عملياتي مي كشاند كه سرانجام پس از رشادتهاي فراوان بعنوان پاسدار رسمي و مسئول پرسنلي گردان 505 محرم در عمليات نصر 4 در منطقه ماووت كردستان در مورخه 31/3/66 بعنوان تير بار چي به درجه رفيع شهادت نايل آمد .
سجاياي اخلاقي شهيد از زبان برادر ايشان : نوروز نوري
برادر ؛ نگذار سلاحم بر زمين بماند 
قبل از عمليات والفجر 10 در منطقه شاخ شميران هنگامي كه براي عمليات تجهيز مي شديم به طور خيلي اتفاقي چشمم به حمايل بندي كه تحويل يكي از رزمندگان بود افتاد كه بر وري ان نوشته شده بود : {كيكاووس نوري – اعزامي از آبدانان }و با تلاش فراوان آن حمايل بند را بدست آوردم و آن لحظه به ياد وصيتنامه شهيد افتادم كه نوشته بود
برادرم سلاحم را بردار و نگذارسلاحم برزمين بماند
جنگ به اين زودي تمام نمي شود ( نمونه اي از وعده هاي راستين شهدا )
شهيد فردي دلسوز ومهربان بودند و هميشه تبسم بر لب داشتند و هروقت از جبهه بر مي گشت به ديدار همه دوستان و بستگان مي رفت و صله رحم را بجا مي آورد و هموراه جوانان را براي رفتن به جبهه تشويق مي كرد
يادم هست وقتي كه مي خواستم به جبهه بروم شهيد به مرخصي امده بودند و من از ترسيدن اينكه نكنه مانع جبهه رفتنم بشود . چون سنم كم بود ولي وقتي كه با ايشان صحبت كردم با گشاده رويي تشويقم كرد و خود نيز همراه بامن به بسيج امد و كلي از خوبي جبهه برايم صحبت كرد در حاليكه بدرقه ام مي كرد گفت هنگام ورود به جبهه پيش خودم مي برمت . اما وقتي كه بعلت كمي سن و سال مرا برگرداندند با لبخند به من گفت ناراحت نباش و شما هم بزرگ مي شويد و به جبهه مي رويد . و جنگ به اين زودي تمام نمي شود . مصداق عيني اين جمله زماني برايم محقق شد كه يكسال پس از آن روز اول اعزام به جبهه برادر بزرگم شهيد شد و من به جبهه اعزام شدم و از همان بدو ورود به جبهه تا هم اكنون خاطراتش برايم به يادگار مانده است .
احساس مسئوليت فرا تر از احساس مادري
عليرغم اينكه رابطه عاطفي شهيد با مادرم بسيار تنگاتنگ و مثال زدني بود ولي هيچگاه عشق و احساس مادري و محبت به فرزند دلبندش مانع اعزام او به جبهه نمي شد و هيچگاه نديدم مادرم در اعزام فرزندش به جبهه تعلل كند يا احساسات براو غلبه كند همانطوركه كه هم اكنون نيز غبار روبي قاب عكسش خوشحالي خود را از رسيدن به لقا أ اله و جاودانه شدن فرزندش در چشمانش موج مي زند در عمليات كربلاي 1 كه آزادساري مهران حدود 2 ماه از شهيد بي خبر بوديم و مادرم خيلي نگران ايشان شده بود و من نامه اي براي ايشان نوشتم كه شهيد درپشت همان نامه نوشته بود : نگران من نباشيد شهادت نصيب هركسي نمي شود . و رسيدن به اين مقام براي هنوز زود است .
احساس مسئوليت
از ديگر خاطراتي كه از ايشان دارم زمان تصرف مهران به دست دشمن بود كه ايشان تازه به مرخصي امده بودند و وقتي كه مطلع شدند كه مهران به دست دشمن تصرف شده حالت ناراحتي و اندوه به ايشان دست داد و ان شب كلي بيقراري كرد و فر داي ان روز به جبهه برگشت و گفت از همرزمانم ب ياطلاعم نكند برايشان اتفاقي افتاده باشد عليرغم اينكه 20 روز از مرخصي اش مانده بود فورا به جبهه برگشت
آخرين وداع
آخرين باري كه به مرخصي امدند حدود 45 روز قبل از شهادتش بود و هنگام برگشت من كوله پشتي ايشان را تا سپاه آبدانان حمل كردم و همراه ايشان رفتم تا اينكه سوار ماشين شدند و از من خداحافظي كردند نگاه خيره در عمق چشمان و لبخند جاودانه اش در ان آخرين وداع هنوز كه هنوز است برايم تازگي دارد .
باسلام خدمت کاربران گرامی و همشهریان عزیز . خانواده های معظم شهدا . جانبازان و ایثارگران ارجمند :
مدیریت این وبلاگ باهمکاری موسسه فرهنگی شرهانی .مسئول یادمان شرهانی و معاونت سیاسی اجتماعی فرمانداری دهلران بمنظور معرفی شهدا ی شهرستان و بیان نقش ارزنده این شهرستان در دوران دفاع مقدس .در حال ثبت و جمع اوری اسناد . خاطرات و دست نوشته های شهدای گرانقدر و خاطرات دوران آوارگی و جنگزدی می باشد لذا از تمامی شهروندان در خواست می شود در صورتیکه نامه . دست نوشته.عکس دوران شهادت . خاطره یا ناگفته هایی از دوران اوارگی و دفاع مقدس دارند با شماره های زیر تماس گرفته یا در ژست نظرات همین وبلاگ ما را مطلع نمایند.
گفتنی است تمامی مدارک و خاطرات بهمراه فیلم مستندی از شهدا به صورت جداگانه در قالب یک حلقه سی دی نرم افزاری در اختیار کاروانهای راهیان نور از سراسر کشور. خانواده های شهدا . جانبازان و ایثارگران و همچنین عموم مردم قرار خواهدگرفت
تلفن تماس : ۰۹۳۶۶۹۴۷۳۰۶ ۷۲۲۸۹۴۹
شهيد اسماعيل عبداللهي 
|
تاريخ تولد :5/3/1335 |
نام پدر :غلامعلي |
|
تاریخ شهادت : 22/1/1362 |
محل تولد :فارس /لامرد /وراوي |
|
طول مدت حیات :27 |
محل شهادت :دهلران |
| مزار شهید :گلزار شهداي وراوي | |
اسماعيل در روز پنجم خردادماه سال 1335 در روستاي "وراوي"
در خانوادهاي مستضعف ديده به جهان گشود. نزديکي به مسجد
و حسينيه سبب گرديد که از کودکي با شعاير ديني مأنوس شود.
تحصيلاتش را تا سال سوم راهنمايي ادامه داد، سپس براي کمک
به خانواده به کار و فعاليت پرداخت. با شروع جنگ ويرانگر عراق عليه
ايران، به عضويت بسيج درآمد و دورههاي آمادگي دفاعي را فراگرفت.
سرانجام روح ناآرامش او را به جبهه کشاند.
در جبهه بيشتر اوقات شب را به دور از همرزمان، در تنهايي خويش
به راز و نياز با پروردگار ميپرداخت. پس از رزمي جانانه با دشمن،
در منطقهي دهلران در تاريخ 22/1/1362 در سن 27 سالگي به شهادت
رسيد. پيکر مطهرش پس از 9 سال مهجوري، در سال 1371 به زادگاهش
منتقل گرديد و در ميان استقبال پرشکوه مردم گلزار شهداي وراوي به
خاک سپرده شد.
شهید علی دیناروند
شهید محمد رحیمی :
در سال 1345 درخانواده های متدین در شهرستان دهلران دیده به جهان گشود.
تحصیلات خود را تا پایان دوره راهنمایی باموقیت به پایان رساند اودر عنفوان کودکی و نوجوانی انسانی تلاشگر و خستگی ناپذیربود وسعی می نمودکه یارومددکارخانواده اش باشددرسالهای دفاع مقدس به صف بسیجیان پیرو امام (ره) پیوست باپایان جنگ باز هم بعنوان یک بسیجی از آرمانهای انقلاب اسلامی دفاع نمود .
سرانجام در یک نبرد دلاورانه در مصاف با منافقین کوردل در مسیر رودخانه میمه در مورخه 23/2/72 به شهادت رسید.
شهیدم ، محمد ، برادرم ، منم
که در شهر خونین قدم می زنم
شهادت همان شد که می خواستی
شهید علی بخش حیدری:
در سال 1342 در روستای فاریاب از توابع شهرستان دهلران پا به عرصه گیتی نهاد.در دامن خانواده ای کذهبی و متدین پرورش یافت .شهید از اخلاق شایسته و نیکویی برخوردار بود در دوران مبارزات انقلابی مرد م بر علیه طاغوت در صف مبارزان بود و در درگیریهای مسلحانه خیابانی شرکت داشت. با شروع جنگ تحمیلی برحسب احساس وظیفه وعشق به امام و انقلاب رهسپار جبهه های نبرد نور ، علیه ظلمت شددر عملیات والفجر 5 در منطقه عملیاتی چنگوله در تاریخ 7/11/62 در حین پیشروی در قلب دشمن به شهادت رسید .
شهید علی نور آدینه :
در سال 1332 در خانواده ای بی تکلف و ساده و مذهبی در روستایی در کنار امامزاده سید ابراهیم (س) از توابع شهرستان دهلران دیده به جهان گشود .در سن 13 سالگی به زیارت مولایش علی ابن ابطالب (ع) و آقا اباعبدالله (ع) نایل آمد او با پیروزی انقلاب اسلامی به کمیته انقلاب رفت ود رسال 59 باآغاز چنگ تحمیلی به صف پاسداران حریم ایران اسلامی پیوست . وراهی جبهه های نبرد شد سرانجام در تاریخ 1/12/62 در کربلای مهران به خیل کاروان شهدا پیوست .
*فرازی از وصیت نامه :
مرگ حق است و سرانجام زندگی گذر از این معبر است اما چه زیباست مرگ در راه خدا وجهاد در راهش چه زیباست که به دور از دلهره های گناه از بندگی و بردگی غرور و خود خواهی در آسمان عشق الهی پرواز نمودن ودر قرب نگاه حق در حریم عشق به لقاء اله رسیدن .
شهید حاج خان محمد محمدی :
در سال 1308 در خانواده ای مذهبی و عشایری دردهلران به دنیا آ»د و در سال 56 پس از مراجعت از مکه معظمه به همت مردم مسلمان دهلران به بنای مسجد همت گماشت . شهید محمدی جزء اولین کسانی بود که بیدریغ مخالفت خود را با رژیم ستمشاهی ابراز نمود و از هیچگونه فداکاری نسبت به رفاه مردم دریغ نمیکرد ، با شروع جنگ تحمیلی مشتاقانه جهت دفع تجاوز ودفاع از خاک میهن سلاح به دست گرفت وبه همراه سایر همرزمان خود از جمله شهید الیاس ملکی به جبهه پیکا رعلیه دشمن شتافت . وی در تاریخ 13/7/59 با تیر خصم زبون به شهادت رسید .
او به همراه یار وهمرزمش ، شهید الیاس ملکی ، در حالیکه دستهایشان را بسته بودند مظلومانه و بی دفاع به خیل عظیم شهیدان پیوستند .
شولای سپید صبح بر دوشت باد
رخشنده ترین فلق هم آغوشت باد
در بزم وصال دوست از شوق حضور
شهید الیاس ملکی :
درسال 1310در یکی از روستاهای بخش زرین آب (بهرام آباد) در خانواده ای که از راه کشاورزی و دامداری امارار معاش می کردند دیده به جهان گشود.دوران کودکی و ایام جوانی را درهمین منطقه سپری نمود .تدین و تعهد، تلاش و سرزندگی ، شجاعت . مهمان نوازی و دسیگیری نیازمند ، از او انسان ممتاز و شایسته به با ر آورده بود .مقلد و مرید امام خمینی (ره ) بود ،بواسطه مخالفتها و مبارزات سیاسی که با رژیم شاهنشاهی داشت،مدتی روانه زندان شد که بعدها آزاد شد در پیروزی انقلاب یکی از چهره های فعال بود، ودر جنگ تحمیلی در روزهای آغازین جنگ بعنوان یکی ازنیروهای مردم در موسیان در مقابل دشمن بعثی ایستاد ودر مورخه 13/7/59 در کنار همرزمش خانمحمد محمدی به شهادت رسید.
یادگاراز تو همین سوخته جانی است مرا
شعله از توست اگر گرم زبانی است مرا
عرق شرم دلم بود که از چشمم ریخت
ورنه برکشته تو گریه ، روا ، نیست مرا
شهید هدایت صحرایی :
در سال 1342 در خانواده ای مذهبی در شهر دهلران دیده به جهان گشود او تنها فرزند ذکور خانواده بود
جزء اولین کسانی بود که در کسوت پاسداری به دفاع از کیان اسلامی پرداخت.و به لحاظ رشادتهای فراوان به فرماندهی گردان 505محرم رسید سر انجام درتاریخ 11/5/1362 در عملیات والفجر 3در مهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
*فرازی از وصیت نامه :
...برخود دیدم که لباس پاسداری که همان لباس شهیدان تاریخ است بر تن کنم.
مادرم!مرا ببخش ! که بعد از من فرزند دیگری (پسری) نداری وقتی به یاد من می افتی از صحنه کربلا و زینب و لیلا یاد کن آنگاه به اسارت رفتن اهل بیت را مجسم کن تا تسکین یابی .
... امام و یارانش را تا پای جان یاری کنید و نماز و روزه را به پا داریدو پشتیبان انقلاب اسلامی و ولایت فقیه باشید .
شهید علی حیاتی:
در مهرماه سال 1345 در خانواده ای مذهبی و عشایر در شهرستان دهلران متولد شد تحصیلات خود را تا سال دوم دبیرستان ادامه دادباآغاز جنگ تحمیلی درمیان اردوگاههای آوارگان درآبدانان اقدام به فعالیتهای فرهنگی نمود اما تاب ماندن درپشت جبهه نداشت و عاقبت راهی منطقه عملیاتی دهلران شد ابتدا به مدت شش ماه در بسیج فعالیت نمود وآنگه نظر به رشادتهاوتجربیات ارزنده اش برای گذارندن دوره ویژه پاسداری به پادگان آموزشی کرمانشاه معرفی شد و پس ازگذارندن دوره آموزش با پوشیدن لباس سبز پاسداری بعنوان نیروی اطلاعات عملیات وارد جبهه شد و کم کم به آرزوی دیرینه اش که بارها گفته بود : " این است که در لباس پاسداری مانند سربازان امام حسین (ع) غرقه بخون به دیدار معبودم بشتابم "، نزدیک می شد .او مدتی فرمانده سپاه بخش ماژین بود و سرانجام بعنوان فرمانده اطلاعات عملیات گردان 505محرم در عملیات والفجر 3در مهران به شهادت رسید .
*فرازی از وصیت نامه :
ای مردم شهید پرور بهوش باشید ویاران امام را در بغل بگیرید که اینان امید اسلام وانقلاب اسلامی هستند .
شهید غلام بازدار :
در سال 1345 در خانواده ای کشاورز و مذهبی در روستای بیشه دراز از توابع شهرستان دهلرا ندیده به جهان گشود پدری و. مادری متدین و تلاشگر او را شجاع و خستگی ناپذیر تربیت کردند روزی که وارد جبهه شد 15 سال بیشتر نداشت ولی بعد از چند ماه حضور در جبهه لیاقت ، دلاوری و تواضع او در میان بجه های جبهه شنیده می شد تا جایی که عاقبت در مقام جانشینی گردان 505 محرم در عملیات والفجر 5 مورد اصابت مستقیم گلوله تانک قرار گرفت و آسمانی شد پیکر پاکش را سردار جواد قربانعلی زاده ودیگر همرزمان حوالی بعداز ظهر به مقر گردان 505 محرم منتقل کردند بچه های دهلران لحظه های خداحافظی از این شهید را هرگز فراموش نخواهند کرد
شهید جمعه شیخی:
درسال 1333در شهرستان دهلران پا به گیتی نهاد در کانون خانواد ه ای متدین پرورش یافت در همان طفولیت مادرش را از دست داد و همراه با دیگر برادرانش نزد مادر بزرگش پرورش یافت وی در کنار پدرش برای چرخاندن خانواده تلاش می کرد وبه کشاورزی مشغول بود .در سال 1357که شورانقلابی مردم به اوج خود رسید همراه باسایرمردم مسلمان برضد حکومت منفور پهلوی به مبارزه برخواست .در زمان انقلاب که ژاندارمری دهلران تخلیه شده بودبصورت داوطلب در پایگاههای : نصریان ،چلات،فسیل،به خدمت مشغول بود .اودر سال 58 ازدواج نمودو خداوند به او 3 پسر و1دختر عطا کرد.این شهید از لحاظ اخلاق و رفتار نمونه بارز یک انسان وارسته بود . در سال 59 بنابراحساس خطری که برای اسلام و انقلاب کرد راهی جبهه نبرد حق علیه باطل شد در سال 60ازطرف گردان ژاندارمری برای عملیا تشناسایی به منطقه نصریان اعزام شد وبا اینکه مدت زیادی بود به دیدار خانوداه نیامده بود مأموریت را با جان ودل پذیرفت در صبح همان روز باعده ای از منافقان کوردل و ناجوانمرددرگیر شد که در حین مبارزه از ناحیه پا زخمی شدوبعلت تمام شدن مهماتش اسیر این جانیان و خود فروختگان شد وعلیرغم تلاش منافقان برای بردن وی به عراق ،شهید تسلیم ذلت نمیشود .در مقابل آنها ایستادگی می کند. آنها با مشاهده غیرت وشجاعت این مجاهد واقعی اورا مظلومانه با شکنجه های فجیع به شهادت می رسانند وبه این ترتیب شهید جمعه شیخی در مورخه 8/2/65 به دیار عاشقان پیوست .
چون نفس در سینه تاکی بی امان پرپرزدن
زشت می آید مرا بی آسمان پرپرزدن
یک نفس پرواز کن دام اینقدر پاگیر نیست
حیف باشد برهما درآشیان پرپرزدن
شهید رحمان عبدالی
در سال 1346درخانواده ای مذهبی در روستای بشه دراز از توابع شهرستان دهلران دیده به جهان گشود در سن کودکی با قرآن انس گرفت و چندین مرتبه در مسابقات قرآنی شرکت و حائز مقام و دریافت جایزه شد .خط یزیبا داشت وگاهی اوقات خوشنویسی می کرد.دارای ذوقی سرشار بود ویکزمان شعری برای بچه های آواره فلسطین سرود که درسالهای جنگ در مجله " جنگ وزندگی "ویژه بنیادوامور مهاجرین به چاپ رسید او با عشق وعلاقه وبا گذراندن دوران نظامی به صف رزمندگان اسلام پیوست وبعنوان معاون یکی از گروهانهای گردان نصراز لشکر 42 قدر منصوب گردید وسرانجام در عملیات کربلای 5 در ظهر روز 9/12/65 درکربلای شلمچه در حنجره سرخش شوری نینوایی نواخت وشعر شهادت را سرود.
ای شباهنگ شهید شب تار دل ما
بی توزار است دراین معرکه کار دل ما
شهيد عبدالصالح امينيان :
در سال 38 ه ش در مشهد مقدس به دنيا آمد ودر جمع گرم خانواده اي مذهبي زندگي را آغاز نمود تحصيلاتش را در رشته برق در هنرستان صنعتي مشهد تا اخذ ديپلم متوسطه ادامه داد در ايام مبارزات عليه دولت ستم شاهي حتي شبها هم دست از مبارزه برنداشت وبا پخش اعلاميه و اطلاعيه هاي حضرت امام (ره) و نوشتن شعار برروي ديوار به شكوفا شدن انقلاب اسلامي كمك نمود ساواك اورا يكبار دستگير كرده و پس از 24 ساعت وبا شكنجه بسيار او را آزاد كردند با شروع جنگ تحميلي در مسجد محل (ابوذر) نام نويسي كرد وپس از گذراندن دوره آموزش در مراكز آموزش سپاه در مورخه 7/7/59 راهي ايلام شد در فروردين ماه 60 وارد سپاه دهلران شد وبه دليل لياقت وكارداني به فرماندهي سپاه دهلران منصوب شد او در مناطق عملياتي : سومار ، ميمك ، مهران ، گيلانغرب ، كاني سخت ، شور شيرين ، موسيان و دهلران دلاوريهاي بسياري از خود نشان داد وسرنجام در عمليات والفجر 3 در خرداد ماه 62 در كربلاي مهران به شهادت رسيد
0 فرازي از وصيت نامه شهيد امينيان :
خدايا تو ميداني كه من در اين راه قدم گذاشته ام فقط وفقط هدف خواست و رضاي تو بوده وبس. خدايا اين شهادت را از من قبول كن ومرا دركنار شهداي راه حسين وراه كربلا قراربده .
شهداي نونهال شهرستان دهلران كه در جريان بمباران و موشك باران شهرها توسط ر زيم جنايتكار بعثي مظلومانه به شهادت رسيدند.
شهيد شهرام براكه زاده
شهيد بهرام درگاهي
شهيدبهروز درگاهي
شهيده فريده دارايي
شهيده فائزه قطبي نسب
شهيد جباربرفي
شهيد سيد صلاح حسيني
شهيد قاسم شيخي
شهيد مرادخان عباسي
شهيد عليرضا آذر پيرا
شهيد غلامحسين محمدي:
درددوازدهم خرداد 1326 در خانواده اي مذهبي دردامنه هاي جنوبي سياه كوه در دهلران پا به عرصه وجود نهاداز همان دوران نوجواني از آنجاييكه عشق و علاقه بسياري به امام و اسلام داشت هرگز نماز و روزه و عبادتش ترك نمي شد در صحنه هاي انقلاب با عشق به امام همراه مردم حزب الله بود وبا شروع جنگ تحميلي داوطلبانه به نداي امام لبيك گفت وبه صف رزمندگان گردان 505 محرم پيوست پس از چندسال حضور در جبهه هاي نبرد سرانجام در مورخه 17/1/62 دركربلاي مهران به فوز عظماي شهادت نايل شد
- فرازي از وصيت نامه :
بارالها قوتي به ماده تا در راه انقلاب اسلامي و در راه دين و ايمان و بخصوص دين و اسلام خودنبرد كنيم وپرچم سرخ شهادت كه نشان حكومت الله با وجود او برقرار است به اهتزاز در آوريم از فرزندانم مي خواهم در س خود را ادامه دهند وپشتيبان ولايت فقيه باشند.از همسرم مي خواهم بچه هايم را انقلابي بار بياورد كه آنها هم پاسدار خون من و امثال من باشند وهميشه در خط حضرت امام خميني (ره) باشند .
شهيد عباس كايد خورده :
در سال 1340 در شهرستان دهلران ديده به جهان گشود او در خانواده اي مسلمان و زحمتكش كه به كشاورزي ودامداري اشتغال داشتند زندگي مي كرد در حمله ناجوانمردانه ارتش عراق به خاك كشور عزيزمان بي درنگ اسلحه به دست گرفت ودرمناطق موسيان و عين خوش به جنگ با مزدوران متجاوز پرداخت. پس از اخذ مدرك ديپلم داوطلبانه به خدمت مقدس سربازي رفت به لحاظ استعداد و پشتكاري كه داشت طي گذراندن دوره كوتاهي به در جه گروهبان سومي مفتخر و مجددا به جبهه اعزام و در عمليات هاي افتخار آميز محرم ، والفجر مقدماتي ، والفجر 1 شركت نمود تا اينكه در عمليات والفجر 3 در جبهه مهران در تاريخ 11/5/62 به درجه رفيع شهادت نايل آمد .
شهيد مجتبي پشتكول :
در خانواده اي مستضعف و متدين چشم به جهان گشود پنج سال بيشتر نداشت كه در جريان انقلاب و راه پيمايي مردم ستمديده دهلران در مورخه 8/1/57 از ناحيه سر مورد اصابت گلوله مزدوران رزيم سفاك پهلوي قرار گرفت و با معصوميتي كودكانه در خيل شهيدان اين مرز و بوم قرار گرفت
كودكي سوخت درآتش به فغان هيچ نگفت
مادري ساخت به اندوه نهان هيچ نگفت
پدر پير شهيد يكه به عشق ايمان داشت
سوخت ا زداغ پسرهاي جوان هيچ نگفت
شهيدفعلي عنبري:
در سال 1335 درروستاي بوستان از توابع بخش زرين آباد شهرستان دهلران متولد شد وي همان روزهاي نخست زندگي يتيم شد اما در دامان پاك مادري مهربان پرورش يافت تحصيلات ابتدايي خويش را در زادگاهش طي نمود اما به علت مشكلات و كمبودهاي فراوان زندگي نتوانست ادامه تحصيل دهد بهمين دليل به كشاورزي و دامداري مشغول شد تا شايد بتواند از اين راه زندگي خانواده را سامان بخشد .وي در سال 58 به سنت پيامبر اكرم عمل نموده و ازدواج كرد و بعد از ازدواج به همراه سايرين از شهر خود مهاجرت كرد متعاقب آن در مورخه 17/7/59 در حمله هوايي ناجوانمردانه ارتش بعث
به فيض عظماي شهادت نائل آمد
شهيد اسماعيل جابري:
در سال 1346 در خانواده اي محروم ومذهبي در روستاي سر بيشه از توابع شهرستان دهلران ديده به جهان گشود تحصيلات خود را تا پايان مقطع راهنمايي با موفقيت به پايان رساند او نيز مانند ساير جوانان انقلابي به عضويت بسيج درآمد وبه مدت سه سال داوطلبانه در جبهه ها حضور داشت و سپس با فرا رسيدن دوران سربازي بعنوان پاسدار وظيفه به صف رزمندگان اسلام پيوست وسرانجام در مورخه 30/10/65 در ارتفاعات قلاويزان به شهادت رسيد.
- فرازي از وصيت نامه :
خدايا من خواهان شهادتم نه به اين معني كه از زندگي خسته شده ام ويا خسته باشم!كه از جور اين دنيا فرار كنم ، بلكه مي خواهم گناهاني را كه انجام داده ام بوسيله رنج كشيدن در راه تو و ريختن خونم از وجودم محو گردد واين خونهاي ريخته درخت انقلاب را آبياري نمايد
شهيد اميد علي منتي :
در سال 43 در يكي از روستاهاي حومه دهلران ددرخانواده اي مستضعف ومومن ديده به جهان گشود كودكي هايش را با كار و تلاش در امورات كشاورزي و دامداري سپري نمود .با آغاز جنگ تحميلي در مورخه 10.1.60 به نداي رهبر كبير انقلاب لبيك گفت او در منقه بيات در كنار ديگر رزمندگان اسلام دلاوريهاي فراوان از خود نشان داد .و در عملياتهاي :محرم ،والفجر 3 والفجر 5، ظفر 5 ،والفجر 9 ، كربلاي 4 ، كربلاي 5 ، كربلاي10 ، نصر 4 و نصر8 حضوري فعال داشت .او يكي از رزمندگان خستگي ناپذير جبههه و جنگ بود تا اينكه بر قلل مرتفع شهود در معنويتي مجاهدانه پرنده وار انگشت بهت بردهن خاكيان گرفت وبه عرش اعلا پيوست .
شهید مراد نادری:
در سال 1329 در روستای بیشه دراز از توابع شهرستان دهلران ددر خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود او انسانی مومن کم حرف و متین بود پس از فرمان حضرت امام (ره) درسال 57 مبنی بر تشکیل جها سازندگی بعنوان راننده لودر و بولدوزر وارد جهاد شهرستان دهلران شد ودر طول جمگ تحمیبلی بعنوان یکی از سنگرساپزان بی سنگر در جبهها های جنگ خدمت کرد در عملیاتهای کربلای 1 و والفجر 10 ححضوری فعال داشت او سر انجام در مورخه 11/1/67 در هلبچه بر اثر بمباران شیمیایی دشمن بعثی به شهادت رسید
آه ای استوره های خاک ریز
ای بسیجی های با کافر ستیز
کاشکی این سینه، زخمی دیده بود
یاکه در نارنجک فهمیده بود
شهید منصور قدمی :
در سال 1339 در خانواده ای مستضعف و مذهبی در روستای خربزان از توابع شهرستان دهلران دیده به جهان گشود از همان ایام کودکی جلوه های ایمان در چهره او نمایان بود در سال 1356 به اتفاق خانواده به دهلران مهاجرت نمود و بهد از پیروزی انقلاب به خدمت سربازی اعزام و به نیروی هوایی ارتش پیوست وبعد از چندماه به طور داوطلبانه در گروه جنگهای نامنظم شهید چمران راهی جبهه های جنوب شد پس از پایان دوران خدمت سربازی درمورخه 15/11/60 بعنوان بسیج به سپاه دهلران پیوست و در عملیات افتخار آفرین فتح المبین شرکت کرد در عملیاتهای والفجر 3 و5 حضور یافت و سر انجام در حالیکه مسئولیت تسلیحات گردان 505 محرم را داشت در تاریخ 27 / 10/64 در منطقه چنگوله درحالیکه از کیان اسلامیمان دفاع می نمود ابتدا مجروح ، سپس در تاریخ 14/11/64 به شهادت رسید.
شهید جهانبخش امیدی:
در سال 1334 در شهرستان دهلران در خانواده ای که سالها چشم به راه فرزند پسر بودند چشم به جهان گشود دوران کودکی را در محیطی پاک و بی آلایش روستا گذراند و تمام سختیهای زندگی با تلاش و پشتکار تحصیلات خود را تا پنجم ابتدایی پشت سر گذاشت . سپس به استخدام شهرداری درآمد.در پیروزی انقلاب اسلامی دوشادوش مردم در راهپیماییها شرکت کرد در روزهای جنگ در کنار دیگر همرزمانش به خدمت دهی به رزمندگان اسلام پرداخت سرانجام در مورخه 25/2/63 در حوالی مهران به شهادت رسید
شهید علی بیگ زاده :
سال 1348 درروستای بیشه دراز از توابع شهخرستان دهلران در خانوه دهای متدین چشم به جهان گشود از همان اوایل تحت تعلیم و تربیت والدینش قرار گرفت تحصیلات خود را تا پتایان دوره راهنمایی با موفقیت پشت سر کگذاشت و شاگردی ممتاز از نظر اخلاقی و درسی شناخته شد در سال 63 بعلت علاقه زیادبه حضرت امام و اسلام عزیز به جبهه اعزام شد دوئ در عملیات والفجر 5 ، کربلای 4 ، والفجر9 ،کربلای 1 ،کربلای 10 و نصر4 شرکت نمودند او به علت لیاقت و شایستگی بعنوان مسئول مخابرات گردان 507 امام رضا (ع) انتخاب گردید و سر انجام در عملیات نصر4 در ارتفاعات دو قلو در نزدیکی شهر ماووت به شهادت رسید
*فرازی از وصیت نامه :
از همان روزهایی که همراه برادران رزمدنه عازم جبهه شدم خودم را آماده شهادت در راه خدا ساختم وچه زیبا مرگی و چه مرگ با عزتی که خداوند در قرآن کریم توصیه فراوانی در مورد اینگونه مردن فرموده است
شهید سبزی خوب آیند :
در سال 1305 در اطراف روستای بیشه دراز از توابع شهرستان دهلران در خانواده ای مستضعف دیده به جهان شود . او 17 سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد و مجبورشد که برای امرار معاش خانواده به کار وتلاش بپردازد .دراین راه سختی های فراوانی دید. باآغاز جنگ تحمیلی در دیار خود ماند و به پیروی از امام (ره) مبنی برحضور در جبهه ها به خدمت بسیج درآمده وبه گشت ثارلله پیوست در شناسایی و حراست از نوار مرزی و منطقه نقش بسزایی داشت سرانجام در مورخه 5/12/63 در نزدیکی پاسگاه چیلات همراه با 4 نفر از همرزمانش به شهادت رسید
شهید قیصر ماسپی:
درسال 1337 در خانواده ای کشاورز در روستای انجیره از توابع آبدانان دیده به جهان گشود دوران کودکی خود را در زادگاهش سپری نمود ولی بعلت مشکلات زندگی بناچار ترک تحصیل کرد و جهت کاروتلاش به آبدانان هجرت کرد او در امرار معاش خانواده نقش مهمی داشت باشروع جنگ تحمیلی اسلحه به دوش گرفت وبه دفاع از ایران اسلامی برخواست درمناطق عملیاتی رشادتهایی از خود نشان داد و پس از ماهها حضور در مناطق جنگی در منطقه شورشیرین در حیناقامه نماز به شهادت رسید
شهید مهدی عبدالهی:
در سال 1343 درروستای گرده بیشه از توابع دهلران به دنیا آمد دوران ابتدایی را در همان روستا سپری کرد سپس برای ادامه تحصیل راهی دهلران شد پس از طی دوره راهنمایی در حال گذراندن دوران دبیرستان در بخش چوار بود که درمورخه 15/10/61 وارد بسیج دهلران شد پس از طی دوره آموزشی به صف رزمندگان دلاور گردان 505 محرم پیوست . اودر عملیاتهای والفجر مقدماتی ،والفجر 3 و 5 حضور داشت عشق و علاقه اش به آرمانهای باعث شد که به سبزپوشان سپاه بپیوندددر آخرین مسئولیت خود یعنی مسئول تعاون و امور اجتماعی سپاه دهلران در مورخه 4/2/65 در جبهه دهلران به شهادت رسید.
شهید صادق شهابی زاده :
در سال 1335 در خانواده ای مستضعف و مذهبی که به کار دامپروری و کشاورزی مشغول بودند در شهرستان دهلران به دنیا آمد .اوپنجمین فرزند خانواده بود در امرار ومعاش خانواده بسیارمساعدت نمود از اولین کسانی بود که با آغاز جنگ تحمیلی داوطلبانه به صف رزمندگان اسلام پیوست روح بیقرار وعلاقه سرشار به اسلام و قرآن باعث گردیدتا ردسپاه پاسداران مشغول به خدمت گردد سرانجام در مورخه 7/1/64 درمنطقه دهلران به شهادت رسید
شهید نصرالله آبسالان :
در سال 1348 در خاناده ای مذهبی در شهر دهلران چشم به جهان گشود واز همان زمان انسانی متواضع بود همیشه به پدر ومادرش یاری مس رساندتحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد وسرانجام در مورخه 12/6/1366 در میمه دهلران به شهادت رسید
*فراز از وصیت نامه :
سعی کنید در تمام مراحل طوری برخورد کنیدکه خانواده های شهدا خوشحال شوند خدایی نکرده شیطان ما را از نسیر اصلی مان که همان قرب الی الله ودفاع از حق محرومان جهان و جهاد وشهادت است منحرف نسازد
شهید حسن استرون:
در سال 1347 در شهر کوت عراق چشم به جهان گشود در سال 1351 با فشار و ظلم ستم حزب بعث عراق این کشور را به قصد ایران ترک کرد و به همراه خانواده اش در دهلران مسکن گزید دائما اهل نماز و روزه بود در سال 61 بعد از طی دوره آموزش نظامی به عضویت بسیج سپاه دهلران درآمدودر سال 65 عضو سپاه شد در عملیاتهای والفجر مقدماتی والفجر 3 والفجر 5 ،کربلای 4 و کربلای 10 شرکت داشت اوسرانجام در عملیت کربلای 10 در ارتفاعات { گامو } در کردستان به شهادت رسید
فرازی از وصیت نامه :
بنده به ملت ایران توصیه می کنم که همیشه به یاد خدا باشندوهمیشه دعاگوی اسلام، امام و رزمندگان کفر ستیز و مجاهدان راه خدا باشند و همیشه پشتیبا ولایت فقیه باشند چنانکه الان هستند
شهید محمد علی سرخی :
در سال 1338 در خانواده ای متدین در سربیشه از توابع شهرستان دهلران دیده به جهان گشوداز همان دوران کودکی در کشاورزی به یاری پدرش شتافت همزمان با پیروزی انقلاب اودر حین خدمت سربازی بود وهمراه مردم در تظاهراتها برعلیه شاه مخلوع حرکت میکرد.در سال 58خدمت سربازی اش به پایان رسید باشروع جنگ تحمیلی داوطلبانه به عضویت بسیج درآمددرعملیاتهای مختلفی شرکت کرد تا اینکه سرانجام در مورخه 10/5/61 د ردهلران به شهادت رسید.
شهید جاویدالاثر علی محمد صحرایی در سال 1340در روستای بیشه دراز از توابع شهرستان دهلران متولد شددوران کودکی را با کارهای کشاورزی و دامداری پشت سر نهاددوران جوانی وی مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود عشق و علاقه اش به امام و انقلاب باعث شدکه به پایگاههای مقاومت وبسیج بپیوندد او برای خدمت سربازی به پایگاه هوایی نوژه همدان اعزام با اغاز جنگ تحمیلی بمدت 6 ماه همراه با سایر نیروهای جنگهای نامنظم شهید چمران در جبهه بستان به نبرد پرداخت و مجروح گردیدسپس بعنوان 4 سال بعنوان بسیج در سپاه دهلران و تیپ 11 امیرالمومنین خدمت نمود پس از شرکت درعملیاتهایی در بستان ،والفجر 5 و تکهای نفوذی سرانجام پس از سپرس شدن 40 روز از شهادت برادرش در مورخه 8/7/65 خود نیز به شهات رسید و پیکر مطهرش در منطقه عملیات جا ماند
فرازی از وصییت نامه:
... من این راه را انتخاب کردذم و در این راه کشته شدم برای من ناراحت نباشید زیرا این راه راه امام ،راه قرآن و راه اسلام است. پس موقعی که اسلام احتیاج داشت ما هم باید خون بدهیم تا نهالهای انقلاب بتوانند این چرخه بزرگ انقلاب را بچرخانند
شهید بنیان میرزایی:
درسال 1348 در خانواده ای مذهبی و مستضعف در روستای { آگربید } زرین آباد از توابع دهلران چشم به جهان گشود تحصیلات خود را تا پایان کلاس چهارم ابتدایی ادامه داد در جریان جنگ تحمیلی بعنوان پاسدار وظیفه به صف رزمندگان اسلام پیوست وسرانجام در مورخه 31/4/68 در منطقه صالح آباد به شهادت رسید
شهید علی کارگر:
در سال 1342 درد دامان خانواغده ای مذهبی در روستای هاویان از توابع دهلران در حالیکه قبل از تولد پدرش را ازدست داده بود یتیم به دنیا آمد و نام علی را همردیف نام پدر { ملک علی } نهادند.از همان آغاز سالهای جنک به عضویت بسیج در آمد ودرگروه گشت سپاه یکم ثارالله فعالیت نمود سپس با عضویت پاسدار وظیفه به گروه ویژه اطلاعات عملیات لشگر 11 امیر المومنین در آمد ،در مناطق : میمک ، شورشیرین ، چنگوله ، مهران و دهلران انجام وظیفه نمود.پس از پایان فعالیت خود در لشکر 11 امیر المومنین وارد گروه گشت مرزی حنین از سپاه یکم ثار الله مستقر در دهلران شد و بعنوان فرمانده گروهان شهید چمران به فعالیت خود ادامه دادپس از جنگ نیز بعنوان نیروی ویژه گشت برون مرزی سپاه دهلران انتخاب ودرگمنامی حماسه ها آ؛فرید .وسر انجام درمورخه 3/9/1372 در منطقه فسیل دهلران به در جه عظمای شهادت نایل آمد
شهید نعمت اله ملکی :
درسال 1340در دامان خانواده ای متدین دروستای بیشه درا زاز توابع شهرستان دهلران چشم به جهان گشود دوران ابتدایی را در امانروستا پشت سر گذاشت و بدلیل مشکلات فراوان و محرومیت منطقه و برای امرار معاش خانواده باپدر ومادر به کارو تلاش پرداخت
با آغا زجنگ تحمیلی عازم خدمت سربازی شد و به صف سربازان نیروی هوایی پیوست پس از اتمام خدمت از آنجاییکه عشق و علاقه فراوانی به امام (ره)و آرمانهای اتقلاب اسلامی داشت داوطلبانه عازم جبهه شد وسرانجام درعملیات والفجر 3 در کربلای مهران درمورخه 12/5/62 به شهادت رسید
فرازی از وصیتنامه :
خدایا بخاطر تو واسلام تو و فرآن تو به هرکجای دنیا برای مبارزه سفرخواهم کرد خدایا به خاطر رسیدن به عشق تو از همه چیز خود حتی از جان خود گذشته و سراسیمه به سوی تو می آیم امیدوارم قبول کنی
شهید عبدالله سرخی :
در سال 1342 در خانواده ای مستضعف و مذهبی در دهلران به دنیا آمد دوران کودکی را کانون گرم خانواده توأم با تعلیم و تربیت سپری نمود پس ازاخذ ذدیپلم در کنکور سراسری در رشته دبیری علوم تجربی پذیرفته و وارد مرکز تربیت معلم همدان گردید
او در اولین اعزام خود بمدت 3 ماه به سرپل زهاب رفته و در دومین اعزام که راهی جبهه گردیددر ارتفاعات قلاویزان در مورخه 14/6/65 به شهادت رسید
شهید کریم حاتمی:
در سال 1342 دردامان خانوداه ای متدین و بی الایش در شهر دهلران به دنیا آمد پدر و مادرش به او امید بسته بودند تا در آینده یارومددکارشان وبرای جامعه انسانی کوشا ولایق باشدآگاهی او به حدی بود که در آنروزگار مشکلات زندگی و جامعه را حس می کرد وبه یاری خانواده میشتافت .براین عقیده بود که ارزش فرزند به این است که : پدر رومادر از او راضی باشند. همیشه می گفت :پدر و مادرم در بزرگ کردن من سختی ها و مرارتهای فراوان متحمل شده اند .در پیروزی انقلاب اسلامی ا زجمله جوانان پرشوری بود که در صحنه ها حضور می یافت وبا پیروزی انقلاب مسئولیت کتابخانه مسجد جامع دهلران را برای مدتی به عهده گرفت .بعد از آن درکمیته فرهنگی جهادسازندگی شهرستان خدمت نمود.سپس به سپاه پاسداران رفت وبا شروع جنگ تحمیلی با دیگر همرزمانش برای دفاع از ایران اسلامی اسلحه به دوش گرفت و سرانجام در مورخه 10/7/59 در دهلران به خیل شهدا پیوست .
شهید جهانبخش عبدی :
در سال 1346 در خانواده ای مذهبی در روستای خربزان از توابع بخش زرین آباد دیده به جهان گشود ودرطی سالیانی که در کنارخانواده زندگی میکرد همراه با پدر خویش به شغل کشاورزی مشغول بود . ایشان در سن 18 سالگی جهت انجام خدمت سربازی به میدانهای رزم شتافت وپس از شرکت درعملیاتهای متعددی سرانجام در منطقه عملیاتی ابوقریب از توابع شهرستان دهلران در مورخه 26/3/66 براثر اصابت ترکش خمپاره به محفل شهیدان پیوست
شهید سد نجم موسوی :
در سال 1347 درروستای شیخ سعد عراق چشم به جهان گشود ودر دامان خانواده ای مذهبی پرورش یافت وی در همان دوران کودکی فردی مهربان و مودب بود وبه همه احترام می گذاشت وی تا سال دوم راهنمایی ه بادام هتحصیل مشغول بود در یال 59 به علت ایرانی بودن از عراق خارج شد وبه موطن خویش برگشتند با شروع دوران جنگ شوروشوق فراوانی برای رفتن به جبهه ها رفت اما بعلت کمی سن از ایشان ممانتعت می شد تا اینکه د رسال 63 به عضویت بسیج در آمد ورهسپار جبهه های نبرد گردید در عملیاتهای مختلفی شرکت داشت وچند بار نیز مجروح شد که پس از بهبودی دوباره اعزام میدان جهاد شد ویدر سال 64 از طرف لشکر 9 بدر به جبهه های عملیاتی غرب کشور اعزام شدتا از مرزهای میهن اسلامیمان پاسداری کند در کورخه 2/2/66 ازدواج نمود وپس از مدت کوتاهی دوباره به محل خدمت خویش در کردستان شتافت تا اینکه سرانجام در تاریخ 27/2/66 در حین گشت زنی در کوههای مریوان با کمین نیروهای ضد انقلاب مواجه شد و به همراه همرزمان خود به نشان بلند شهادت نایل گردید .
شهید حمید بالوی زاده :
در سال 64 در شهرستان دهلران پا به عرصه حیاط گذاشت دردامان خانواده ای متدین پرورش یافت وی در 17 سالگی عازم جبهه های جهادشد همان ابتدا در منطقه عملیاتی کردستان مجروح شد پس از بهبودب دوباره به میدان کارزار بازگشت تا اینکه در منطقه عملیاتی مهران در تاریخ 6/12/66 در سن 20سالگی به شهادت رسید
فرازی از وصیت نامه : ای ملت عزیز: شما رابه خدا قسم که از راه امام خارج نشوید و پیرو خط امام باشید و ادامه دهنده راه شهدا باشید تا بتوانید سربلند و پیروز در این دنیا ودر آخرت روسفید باشید
شهید جاسم مهدوی:
در سال 1338 در یکی از شهرهای عراق دیده به جهان گشود در سال 58 به عضویت مجاهدین اسلام درآمد و به پاسداری از اسلام و حریم اسلامی ایران پرداخت .وی در چندین عملیات مهم شر کت داشت ویک بار نیز مجروح شده بود تا اینکه در مورخه 10/8/61 در اولین شب عملیات پیروزمندانه محرم با روحی پاک قلبی سرشار از عشق به امام (ره) در اثر اصابت گلوله دشمن بعثی در منطقه بیات به فیض شهادت نایل شد
فرازی از وصیت نامه : برادران ودوستان چه لحظه ای شیرینتر از آن است که انسان درس جهاد و شهادت را در مدرسه ایلام بیاموزد چه مدرسه زیبا و بزرگ است که معلمان اول آن رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع) وشاگردانش مومنان مخلص و مجاهدان را ه خدا هستند؟
شهید وهاب هیوری
در سال 1343درشهرشیخ سعداز توابع شهرالعماره عراق متولدشددر کانون خانواده ای مذهبی و مستضعف زندگی می کردبعدها توسط رژیم بعثی عراق تبعید و به ایران مهاجرت کرد.ودر شهرستان دهلران سکنی گزید.طی سالهای اقامتش در ایران با حزب دعوه همکاری داشت بمدت 18 ماه نیز در کمیته امداد امام خمینی (ره) نیز خدمت نمود با ؛از دوران جنگ با عشق زایدالوصفی که به امام و انقلاب اسلامی داشترهسپار میدان جنگ شدوهمپای همسنگران رشید خودبه نبرد علیه شیطان صفتان بعثی پرداخت.سرانجام در تاریخ 11/3/61 در جبهه طلائیه براثر اصابت ترکش خمپاره به صف کربلائیان پیوست.
شهید احمد فاضلی :
در یال 1331در روستای خربزان از توابع بخش زرین آباد شهرستان دهلران چشمبه جهان گشود در دامان خانواده ای مذهبی پرورش یافت وی تحصیلات ابتدایی خود را درزادگاهش پشت سرنهاد ولی بعلت شرایط نامساعد دزندگی و مشکلات عدیده قادر به ادامه تحصیل نبود وبه همراه پدر به شغل کشاورزی و دامپروری مشغول شد شهید از نظر حسن خلق خصوصیات بارزی داشت و به مسائل دینی التزام کامل داشت . باشروع جنگ تحمیلی برحسب احساس وظیفه وعشق به امام خمینی در پشت جبهه ها به خدمت صادقانه پرداخت در سال 65 به جبهه مهران اعزام شد تا اینکه در سپیده دم 23/8/62 همچون یاران صدیق امام حسین (ع) در کربلای قلاویزان مهران بر اثر ترکش خمپاره دشمن به درجه رفیع شهادت نائل امد.
شهید غلام غلامی
در سال 1349 در شهر مرزی و مقاوم دهلران دیده به جهانگشود در خانواده ای مذهبی و متدین پرورش یافت وی تحصیلات ابتدایی خود را درزادگاهش آغاز نمودودر حالیکه بیشتر از 3 سال را درحریم مقدس علم ودانش نگذرانده بود ناگهان دشمن بعثی دست تجاوز خود را به سوی مرزهای ایران اسلامی دراز کردهمین باعث شد که خانواده شهید بهمراه سایر شهروندان دهلرانی ازمال وسرزمین خویش بگذرند وبه شهرهای مجاور پناهنده شوندوی در آبدانان علیرغم مشکلات مالی و سختیهای زندگی تحصیلات خود را ادامه داد وی که از مشاهده تجاوز به مرزهای ایران اسلامی در رنج بود با شورو عشق به امام و انقلاب در تاریخ 12/11/66 راهی معرکه خون و شهادت شددر جبهه مهران بارشادت و فداکاری در مقابل دشمن جنگید وبعداز 3ماه دوباره به آغوش خانواده بازگشت تا تحصیلات خود را ادامه دهد ولی گویی جذبه در میدان جهاد او را به سوی خود میکشاندشهید به مدت 3 ماه دیگر عازم جبهه شد ودوباره به سنگر علم و دانش برگشت.
شهید درسال 1369موفق به اخذ دیپلم گردید در همان سال که مقارن با بازسازی شهر دهلران بود عازم خدمت مقدس سربازی شدودر منطقه عملیاتی مهران مشغول خدمت سربازی شد تا اینکه سرانجام در تاریخ 25/12/69 در همین منطقه به آرزوی دیرینه خود که همانا وصال معشوق بود رسید.
شهید شاولی میرزایی:
در سال 1342 در شهر دهلران دیده به جهان گشود وی دوران نوجوانی وبلوغ خود را درشهروگاهی درعشایر اطراف دهلران سپری می نمود.علیرغم مشکلات فراوان توانست خواندن و نوشتن را بیاموزداوچهره ای بسیار بشاش وباوقار داشت ودر خوش خلقی زبانزد عام و خاص بود باشروع جنگ تحمیلی برحسب احساس وظیفه وعشق به امام خمینی به مناطق عملیاتی شتافته ودوران سربازی خود رادرارتش سپری نمود بعد از آن بلافاصلهجهت مبارزه بارژیم بعثی درکسوت پاسداری به مبارزات خود ادامه داداو درعملیاتهای متعددی شرکت نموده و رشادتهای بسیاری از خود نشان داد.سرانجام در عملیات نصر4 که درمنطقه ماووت کردستان آغاز گردید فعالیت نمود ودرپاتک دشمن تا اخرین لحظه با پرتاب نارنجک در حالی که در سنگر خودد مستقربودجانانه مقاومت نمود.سرانجام در مورخه 3/4/66 به درجه رفیع شهادت رسید
شایان ذکر است که وی قبل از اعزام ازدواج نمود ولی آن ازدواج باعث نشد که از رزم با خصم دون باز بماند.
شهید منتظر هیوری:
در سال 1344 در شهر کوت عراق در یک خانواده مذهبی و متدین وعاشق اهل البیت (ع) دیده به جهان گشود با توجه به اینکه مرحوم پدرش مداح و شتعر اهل البیت (ع9 بوده همواره تحت تأثیر حرکت عظیم کربلا قرار گرفته بود.اودر ایامکودکی بسیار متدین و مقید بودایشان یک معلم قرآن خوب ویکی از برگزار کنندگان کلاسهای قرآن در مساجدبود و همواره شب زنده داری میکردشهید هیوری در سن پانزده سالگی کمک به فقرا را شروع کرد که با جمع مردن پول لوازم التحریر برای نیازمندان تهیه می کرد . او درفعالیتهای ورزشی سرآمد بود و همواره در تشکیل تیمهای فوتبال همت می گماشت و از اینرهگذر اعضای تیم را برای رفتن به جبهه تشویق می نمود که نام 8 نفر از اعضای تیم خیبر که در تیم ایشان بودندبه چشم می خورد در یکی از عکسهای وی تمثال مبارک سه شهید به چشم می خورد که براساس همان ترتیب عکس مزار وی و دو نفر دیگر از همبازیهایش در کنار هم قرار گرفت او در عملیاتهای متعددی شرکت نموده و آماده شهادت بود تا اینکه دریکی از روزها قبل از اعزام به منطقه عملیاتیاز دوستان و فامیل و اقوام حلالیت می طلبد و می گوید:در این عملیات شهید خواهد شد لذا در عملیات کربلای 2 در منطقه حاج عمران شرکت کرد وپس از مجروحیت از ناحیه پا باز هم با چفیه پای خود را می بندد ودر عملیات مجددا وارد عمل می شود و تارسیدن به قله منطقه عملیاتی مورد نظر در حالیکهیک آرپی جی 7 در دست داشت با به هلاکت رساندن وبه اسارت درآوردن تعدادی از نیروهای بعثی در صبح روز عملیات براثر اصابت ترکش به پیشانی مبارکش در مورخه 10/6/65 به درجه رفیع شهادت نایل گردید وپیکر مطهرش در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد
شهید دانیال لیاقتمند :
در اردیبهشت ماه سال 1342 در شهر بغداد درخانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود
از بدو کودکی طبعی مهربان داشت وبه همین دلیل در بین دوستان محبوبیت خاصی داشت
سرانجام در تاریخ 13/7/59 همراه نیروهای مردمی در منطقه دامداریشماره 8 موسیان هنگامی که نیروهای عراقی یورش آوردند ایشان که آر پی جی همراه داشت در همانجا مستقر و مقاومت نمودوپس از چند ساعت مقاومت سرانجام توسط نیروهاب بعثی محاصره و به دلیل مقاومت بیش از حد اورا شهید سپس سر از تن وی جدا کردند ضمنا پیکر مطهر آن شهید بزرگوار پس از آزادی منطقه دامداری در تاریخ 23/2/63 شناسایی و در گلزار شهدای امامزاده اکبر (س) دهلران به خاک سپرده شد
شهید علی حق مرادی :
در سال 1346 در بخش موسیان از توابع شهرستان دهلران دیده به جهان گشود پایه ابتدایی را در شهر موسیان پشت سر گذاشت باشروع جنگ تحمیلی همراه خانواده خود به روستای مورموری مهاجرت نمودیار و یاور رزمندگان اسلام در پشت جبهه بوددر سال 66 به دلیل عشق و علاقه زیاد وی به شرکت در دفاع از حریم مقدس جمهوری اسلامی کلاس درس سوم دبیرستان را نا تمام گذاشت وراهی جبهه مهران شد
سرانجام در تاریخ 5/12/66 به شرف شهادت نایل شد
ادامه دارد...
شهیدجحت درویشی:
درسال 1359در شهر مرزی موسیان از توابع شهرستان دهلران به دنیا آمد سال تولد با آغاز جنگ تحمیلی مواجه شد .جنگ و آوارگی خانواده او را راهی شهرهای مجاور نمودتا سرانجام در شهرک دانیال در کنار دانیال نبی سکنی گزیدند.در طول سالهای کودکی عشق وابمانی عجیب در وجودش جوانه زد.بطوریکه تازه وارد کلاس اول شده بود ،خانواده اش برای زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) عازم شدند .اودر زیر صندلی مادر ،خود را پنهان کرده بود ،تااینکه در خرم آباد مادرش متوجه حضور اودر ماشین می شود .پس ا زآن رو به پدروماردکردوگفت :تت خود مشهد مقدس در بوفه سرپا می استم .موقع برگشتن از او خبری نبود تااینکه فهمیدند در گوشه ای در حال راز ونیاز است.یک روز با گچ سفیدی روی دیوار نوشته بود : شهید حجت درویشی. ویک روز هم موقع برگشتن از مدرسه وسط کوچه دراز کشیده بود و روبه مادرش گفت : ماردمن یک روز اینطور شهید می شوم .مادرش به او گفت : الانکه دیگر جنگی نیست که تو شهید بشوی.
*بعداز ظهر بود که دوست وهمکلاسی اش علی رهنورد.بسراغش امدوبه اوگفت بیا برویم سر مزار شهدا فاتحه ای بخوانیم بعد هم میان سبزه ها چرخی بزنیم .کمی هم درس بخوانیم .آنها فردای آنروز امتحان علوم داشتند.ساعت حدود 4 بعد از ظهر صدای انفجار مهیبی بگوش رسید . انجار معیبی که به تن شهر لرزه برانداخت.و مردم را سراسیمه نمود وبدین گونه پس از مدتی خبر آوردند که دوجوان به شهادت رسیده اندآری حجت درویشی به همراه دوستش علی رهنورد در مورخه 2/11/73 معصومان درکنار هم به شهادت رسیدند و شکوفه های وجودشان در ازدحام ترکشها پر پر شد
شهید عبدالحسین علیکیرمی :
در سال 1346در خانواده ای مذهبی و مستضعف در شهرستان دهلران متولد شد او در زمان کودکی یار و مددکار خانواده بود تحصیلات خود را تا پایان مقطع ابتدایی به پایان رساند اخلاق و تواضعاو در میاناقوام زبانزد بود سرانجام در تاریخ 23/2/72 در وردودی شهر دهلران از سمت مهران به دست منافقین کوردل به شهادت رسید از این شهید گرانقدر 3دختر به یادگار مانده است
باز امواج ملائک به تلاطم آمد
همه قامتت بر شانه مردم آمد
از حضور تو تمام سحر آکنده شده است
برادران شهید لطیف و مجید جامخانه :
شهید لطیف جامخانه در سال 1320و برادرش مجید جامخانه در سال 1331در خانواده ای متدین دربخش موسیان چشم به جهان گشودند انان تحصیلات خود را تا پایان ابتدایی پشت سر گذاشتند آن دو بعلت مشکلات فراوان از ادامه تحصیلات باز ماندند . لطیف بهمراه برادرش بعلت قدعلم کردن در برابر رژیم ستم شاهی و درگیر شدن با رئیس ساواک دهلران در سال 1351 دستگیر و به ایلام منتقل شدندوسپس به خرم آباد و اهواز تبعید شدند و در زندانهای سیاسی محبوس شدند آنها دراولین جلسه بارای دادگاه ستمشاهی به شش سال زندان محکوم شدند.انها در زندان همیشه اوقات خود را صرف خواندن قرآن و کتب دینی نمودند و همچنین به فعالیتعای فرهنگی خود ادامه می دادند تا جاییکه به زندان انفرادی انتقال می بافتند تااینکه پس ااز سه سال زندان ازاد شده و در تظاهرات و راهپیماییهای مردم دزفول ،دهلران ،موسیان و اندیمشک بر علیه رژیم شاه شرکت کردند.در سال 1357 بهمراه پدرشان به صف جوانمردان ژاندارمری پیوستندو باآغاز جنگ تحمیلی به پاسداری از نوار مرزی موسیا ن پرداختند سرانجام لطیف در حال انتتقال رزمندگان در منطقه عملیاتی نهر عنبر در مورخه 1/7/59 در برخورد با مین دشم ن به شهادت رسید وبرادرش مجید نیز پس از چند روز در مورخه 11/7/59 در مقابله با صدامیان کافر در اثر اصابت 4 گلوله تیر بار به شهادت رسید
شهيد ملك علي دارايي :
در سال 1324 در حومه شهر دهلرا ن ديده به جهان گشود .در ين خانواده اي پاك و متدين پرورش يافت از همان كودكي نسبت به مسائل شرعي و ديني خود پايبند بود وپدرش را در كارهاي كشاورزي و دامداري ياري مي داد بعد از مدتي پدر دلسوزش را از دست داد و مسئوليت اودر خانواده سنگين تر شد .در شرايط سخت زندگي . ظلم و ستم حاكم وقت به ناچا رخانواده را به شهر العماره عراق مهاجرت داد . تا بتواند زندگي خانواده را بهتر بچرخاند . پس از چندي متأهل شد ولي خيلي زود در سال 43 بعلت اصليت ايراني بودن و مذهب شريف شيعه داشتن از كشور عراق تبعيد و دوباره به كشور ايران بازگشت در زمان اوج گيري قيام مردم بر عليه حكومت مستبد پهلوي وي همراه با ساير مردم آگاه شهرش در راه پيمايي ها شرك داشت باشروع جنگ و تجاوز عراق به مرزهاي پاك ايران اسلامي وي مجبور شد همانند ساير مردم شهر مهاجرت كند و بهمين خاطر ابتدا خانواده را در شهر آبدانان از توابع استان ايلام پناه داد وخود راهي ميدان جهاد شد در چند عمليات مهم از جمله فتح المبين شركت داشت او پس از چندي در دهلران مسئوليت پدافند هوايي را عهده دار شد كه در زمان مسئوليت وي شجاعتهاي زيادي از خود شان داده بود اماپس ار مدتي جهت شركت در عمليات والفجر 5 به منطقه چنگوله اعزام شد و سرانجام در تاريخ 27/11/62 به جمع شهدا پيوست .
شهيد جبارنادعلي پو ر:
در سال 1327 در خانواده اي مستضعف و متدين در يكي از روستاهاي دهلران چشم به دنيا گشود هنوز هفت بهار از عمرش سپرس نشده بود كه پدر را از دست دادو بعدآن ازنعمت مادر نيز محروم شد او تنها پسر خانواده بود كه با رنج وسختي در كنار عمويش بزرگ شد . تعهد ايمان و تواضع او در ميان اقوام و دوستانش زبانزد بود به اجراي احكام اسلام عشق مي ورزيد بطوريكه در تاريخ 28/9/59 هنگام شكستگي دستش در دفتر يادداشت خود اين عبارت را نوشته بود . : 27 روز نماز قضا بدهكار هستم كه عبارت است از 629 ركعت .
بارها نسبت به پرداخت سهم امام و خمس و زكات چه از قبل ا زانقلاب و چه ا زبعد از انقلاب هميشه پيش قدم بود و آخرين باردر تاريخ 26/5/62 مبلغ 70000ريال بابت سهم امام خود را به نماينده امام پرداخت و رسيد دريافت نمود.او با آغاز جنگ تحميلي داوطلبانه به سوي جبهه ها شتافت وپس از چند سال خدمت داوطلبانه در گردانهاي لشكر 11 امير المومنين (ع) از جمله گردان 505 محرم سرانجام در تاريخ 2/12/62 درعمليات والفجر 5 با رويشي نيلوفرانه نگاهش را به كرانه هاي آبي عشق و شهادت دوخت .


