شهید مومنی تنها طلبه شهید شهرستان دهلران
به یاد دوران با هم بودن:
در دوران نوجوانی یکی از نوجوانان خوب و بچه های مثبت روستا بود.وقتی جنگ شروع شد من و شهید مومنی هم کلاسی بودیم ما در پایه چهارم ابتدایی تحصیل می کردیم) ، یک روز معلم روستا به بچه ها مأموریت داد آنهایی که نماز بلدند به آنهایی که بلد نیستند نماز یاد بدهند ..در آن روزها که ما آواره شده بودیم (حدود 9 سال بیشتر سن نداشتیم) شهید مومنی از معدود کسانی بودکه نمازبلد بود او همکلاسی های خود را به مسجد رو ستا میبرد و با تمام وجود به آنها نمار یاد می داد .طلبه شهید مومنی درآن سن و سال قاری بسیار خوبی بود و تنها کسی بود که در کلاس با صوت و لحن زیبایی قرآن را تلاوت می کرد علیرغم اینکه درآن زمان هیچ وسیله ارتباطی و اطلاع رسانی درروستا ها نبود و همچنین علیرغم وضعیت نابسامان منطقه به لحاظ جنگ و محاصره محورهای دهلران - خوزستان علی که درخانواده ای ساده و معمولی زندگی می کرد تصمیم جدی گرفت به حوزه علمیه برود و ردس دینی بخواند. این درحالیست که امروزه با وجود گذشت حدود 28 سال از ان دوران سخت و نامساعد نوجوانان هم سن وسال علی آن شناخت را پیدا نکرده اند که برای تحصیل علوم دینی و اسلامی وارد حوزه علمیه شوند . ولی شهید این معرفت را پیدا کرده بود وبالاخره در سال 1360 به رغم شرایط سخت ارتباطی ، مسیر پر پیچ و خم ، میمه ملکشاهی و ایلام خود را به ایلام رساند و در آنجا پس از تحصیل در یال اول به عنوان نفر برگزیده حوزه علمیه ایلام شناخته شد . درآن شرایط نامساعد هوایی (تابستانهای گرم و طاقت فرسا و زمستانهای سرد وسوزان ) در حجره ای کوچک برای کسی که سن و سالی ندارد و اولین تجربه خود را می گذارند در حوزه بسیار سخت و غیر قابل توصیف است علی سپس به آشتیان و قم رفت
زمانی که در حوزه بود و وارد دوره طلبگی شده بود و هراز چند گاهی به روستا می آمد تمام جوانان و نوجوانان روستا را جذب خود می کرد . به دلیل عشق و علاقه زیادی که به روستا و هم سن و سالان و نوجوانان روستای خود داشت : درهمان اندک زمان حضور در روستا به انتشار تعالیم الهی و احکام و قرآن می پرداخت وی در همین روستا با جذب نوجوانان و جوانان روستا اولین هیئت فرهنگی مذهبی روستا را تشکیل داد یاد دارم کلاسها را در فضای بیرون و در میان سبزه زارها برگزار می کرد و در پای درختچه ها و کوهپایه های روستا محافل خود را ادامه می داد یکی دیگر از کارهای زیبا و ماندگاری که شهیدمومنی درآن دوران درباب تعلیم برای جوانان و نوجوانان روستا انجام می داد انتشارمعلومات حوزوی خود در بین هم سن و سالان بود اهالی حوزه و علم می دانند که یادگیری درس جامع المقدمات که یکی از اصول طلبگی است برای کسانی که تازه وارد حوزه می شوند بسیار سخت می باشد و بیشتر از همه کس به درد روحانیون می خورد ولی شهید مومنی این درس سخت را به نوجوانان و جوانان روستا آموزش میداد و با آرامش و سعه صدر سعی در انتشار احکام و مسائل دینی در بین آنها می نمود .
شهید مومنی در قم ادامه تحصیل داد درآنجا عاشق حضور در جبهه می شود و به مدت دو ماه به جبهه می رود و یکبار هم مجروح می شود
شهید مومنی آنقدر معرفت پیدا کرده بود که در جبهه خود را بعنوان مبلغ و روحانی معرفی نکرده بود بلکه خود را بعنوان نیروی رزمی و سخت ترین رزم یعنی گشت رزمی معرفی کرده بود شهید دراین ترکیب قرار می گیرد و در یک عملیات گشت شناسایی در 15 سالگی در جزیره مجنون به شهادت رسید
آنچه که در زندگی و شهادت شهید مومنی جالب توجه است این است که : وی 15 ساله بود که به شهادت رسید و 15 سال نیز پیکر مطهرش در آبهای گرم مجنون (در پرده ای از ابهام ) باقی ماند تا اینکه بهمن ماه سال 1379 پدر و مادر علی توفیق زیارت عتبات و عالیات را یا فتند.مادرش که سالها منتظر رجعت او بوددر حرم مطهر حضرت ابوالفظل العباس (ع) به آن حضرت متوسل می شود و با همان اخلاص و عشق مادری خود به آقا اباالفضل العباس میگوید : " تو را به زهرای مرضیه (س) سوگند می دهم که بچه ام اگر در شکم ماهی است او را به من بازگردان و گرنه به حضرت زهرا (س) شکایت می کنم/" دقیقا بیست روز بعد توسط بچه های گروه تفحص پیکر طلبه شهید علی مومنی پیدا شد و پس از پانزده سال ، پیکر روشنش را به زادگاهش – دهلران - آوردند
آخرین تابوت را وا می کنم شاید تو باشی
راوی : جعفر نظری
تنظیم : مدیر وبلاگ شرهانی(جام سحر)


