تبليغاتX

 

> شرهانی


تورا به زهرای مرضیه (س)...

طلبه شهید علی مومنی 16 سال بیشتر نداشت که عاشقانه راهی جبهه ها شد در خرداد 1365 در ماه مبارک رمضان با شرکت در یک عملیات گشتی – شناسایی در جزیره مجنون پس از رشادتهای فراوان مفقود الاثر شد بهمن ماه سال 1379 پدر و مادر علی توفیق زیارت عتبات و عالیات  را یا فتند.مادرش که سالها منتظر رجعت او بوددر حرم مطهر حضرت ابوالفظل العباس (ع) به آن حضرت متوسل می شود و با همان اخلاص و عشق مادری خود به آقا اباالفضل العباس میگوید : " تو را به زهرای مرضیه (س) سوگند می دهم که بچه ام اگر در شکم ماهی است او را به من بازگردان و گرنه به حضرت زهرا (س) شکایت می کنم/" دقیقا بیست روز بعد توسط بچه های گروه تفحص پیکر طلبه شهید علی مومنی پیدا شد و پس از پانزده سال ، پیکر روشنش را به زادگاهش – دهلران - آوردند

راوی : سردار نعمان غلامی

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387;ساعت 17:51;  توسط جام سحر;  | 

پارک موزه دفاع مقدس در دهلران احداث می شود

 

شرهانی قطعه ای از بهشت

سردار باقر زاده رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و فرمانده کمیته جستجوی مفقودین کشور روز گذشته گفت به پاس خدمات ارزنده و مقاومت بی نظیر رزمندگان اسلام و نقش شهرستان دهلران دردوران دفاع مقدس پارک موزه ای دفاع مقدس در محیطی به وسعت 6 هکتار از محل سنگرهای بتنی رزمندگان در دوران دفاع مقدس که در حاشیه شهر دهلران قرار دارند و بعنوان آثار نادر و بسیار مهم و کم نظیر تاریخ دفاع و مقاومت محسوب می شوند ایجاد خواهد شد

 سرادر میر فیصل باقر زاده در سفر به شهر موسیان از توابع شهرستان مرزی دهلران از خاکسپاری پیکر مطهر شهدای کمنام در آینده ای نزدیک در این شهر خبر داد

 ریاست کمیته جستجوی مفقودین و رئیس بنیادحفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدی کشور در این خصوص گفت :  به منظور ارج نهادن به لیاقتهاو مقاومت تاریخی  مردمان این خطه دراولین روزهای تجاوز رژِیم بعث به خاک کشورمان و شهادت دوتن از سران دلیر کرد و لر شهیدان الیاس ملکی و خانمحمد محمدی در آینده ه ای نزدیک پیکر مطهر چند تن از شهدای گمنام  در ورودی این شهر به تبرک خاکسپاری خواهد شد

 

سردار باقر زاده همچنین از تشکیل کمیته تجهیز دفاع مقدس در شهرستان دهلران در اسرع وقت خبر داد و ساماندهی و پیگیری آنرا به فرمانداری دهلران سپرد

جعفر نظری معاون سیاسی اجتماعی فرمانداری دهلران نیز در این خصوص گفت : با توجه به دستور رئیس بنیاد حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس کشور بزودی آثار برجسته ای از تاریخ دفاع و مقاومت در شهرستان گرد آوری و با تکریم خاصی جهت نصب در موزه دفاع مقدس درمرکز استان  ایلام انتقال داده خواهند شد 

مسئول یادمان شهدای شرهانی ومسئول پیگیری کمیته راه اندازی تجهیز دفاع مقدس دهلران از تمامی شهروندان خواست به منظور شناساندن بیشتر و بهتر رزمندگان دهلرانی و بیان واقعی نقش شهرستان مرزی دهلران د ردوران دفاع مقدس و انتفال به نسلهای آینده و توریستهایی که از کشورهای خارجی به این موزه می آیند با این کمیته همکاری نمایند

 جعفر نظری در پایان از تمامی خانواده های معظم شهدا ، جانبازان ، ایثارگران و آزادگان خواست  برای همکاری با این کمیته به معاونت سیاسی اجتماعی فرمانداری دهلران مراجعه نمایند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387;ساعت 0:30;  توسط جام سحر;  | 

زندگينامه شهيد غلامرضا بازدار

 

اي صبا از من به اسما عيل قرباني بگو          

    

    زنده برگشتن زكوي يار شرط عشق نيست

 

برادر جان شهادت جان كه ميراث انبياء و اوليا و سالكان راه خداست برتو مباركباد.توكه فرمان رهبر ، مراد و مقتدايت را باجانو دل پذيرفتي و خالصانه و بي ريا جان شيرينت كه امانت پروردگاراست در طبق بذل و اخلاص نهادي برارد مخلص و مومن كه درمكتبخانه شهادت از روح خدا حضرت روح الله نايب برحق بقيه الله رسم ايثار و  جانفشاني آموختي وبا جان پاك و اطهر خويش براين عشق راستين گواه آورده دبردستخط رهبردستينه نهادي به توبرادرعاشق به تواي جاودانة شهيد.شهيدهميشه جاويدان ونمونة كامل تقواوطهارت غلامرضا بازدار فرزند علي محمددرسال 1345شمسي درروزگاري كه سايةسياه ونكبت بارطاغوت زمان همه جا وهرجاپتياره منحوس ومشؤم خودرانشان مي داددرروستاي دورافتاده وگمنام ودرعين حال محروم وستمديده بنام بيشه درازازتوابع شهرستان دهلران ودرخانواده كشاورز ومستضعف وبسيارمذهبي چشم به جهان گشود.اين شهيد بزرگوارازهمان بدوكودكي آثارذكاوت ودانايي ازناحيه اش آشكاروهويدا بود.تابدانجاكه درقلمروعلم ودانش و درس و مشق كوي سبقت را از هم گنان و همكلاسان خود ربود و در سايه اين هوش سرشار و استعداد عالي سالي 2 كلاس با موفقيت پشت سر مي نهاد .

خصوصيات اخلاقي و طرز تفكرو قيافه اش نسبت به سن وسال كمش جلوتر بود شهيد غلامرضا بازدار اين انسان شريف و آگاه گذشته از درس و بحث و پيروزي در صحنه مدرسه انساني متواضع و افتاده بود به گونه اي كه مورد تكريم و آشنايان دور و نزديك بود اوانساني بود قائم به ذات و خود ساخته و آراسته به تمام صفات حميده .

شهيد غلامرضا بازدار با اينكه از لحاظ در سي ازاستعداد بسيار عجيب و بالايي برخورداربود ولي از آنجاييكه انساني مسئول و آگاه از مسائل روز و عاشق رهبر و انقلاب اسلامي بود در دوره راهنمايي يعني عنفوان جواني به محض تجاوز نيروهاي جنايتكار بعث عراق كه به آشكار بااشاره امريكا و به دست صدام صورت مي گرفت  به نشانه يك وظيفه شرعي كلاس را ترك و قلم را برزمين نهاد وبمنظور دفاع از كيان اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي بعنوان نيروي داوطلب بسيجي سلاح دردست و با الهام ا زپيام قافله سالار شهيدان كربلا (حضرت امام حسين (ع)) مرگ سرخ و شهادت را بر زندگي ( دنيوي ) ترجيح داده  و عاشقانه در كربلاي مرزهاي اشغال شده ايران به استقبال شهادت شتافت .اين شهيد گرانقدر باآغاز تجاوزهاي قدرتهاي استعماري به مرزهاي ميهن اسلامي پس ازطي دوران بسيج واشنايي هرچه بيشتر با مكتب عشق و شهادت كه مكتب راستين امام و پيشوايان راستين ماست وبا نشان دادن اخلاص وايثار و رشادتهاي بي حدوحصرازخود در جبهه هاي پيكار با بيدارگران زمان بنام پاسدار به فعاليت پرداخت و بعنوان پاسدار رسمي در سال ۱۳۶۱ به استخدام رسمي سپاه درآمد هنوز مدت زماني از ورود غلامرضا درسپاه نگذشته بودكه شهامت و صداقت و رشادت و همچنين فداكاري بي شائبه اش سبب شد خيلي زود طرف توجه مسئولين واقع و مفتخر به دريافت وتصدي پستهاي حساستري گردد لذا در اثر درايت و كارداني خيلي زود نيروي اطلاعات عمليات خيلي زود به وي سپرده مي شود.

اعتماد وقابليت اين شهيد از نظر مسئولين نظام و فرماندهان سپاه تا بدانجا مي رسد كه با تشكيل گردان 505 محرم در سال 61 شهيد غلامرضا به فرماندهي گروهان آن مفتخر مي گردد او كه در خانواده اي مذهب به دنيا آمده بود و دوش به دوش پدر و مادر خود تا آخرين لحظات حيات پر افتخار خويش به وظيفه شرعي و ديني خود عمل و به ديگران نيز نشان داد كه حتي در شرايط سخت و در زير گلوله باران دشمن مي توان به ياد خدا بود وبه اوتوكل كرد و از او الهام گرفت  شهيد غلامرضا نمونه اي انسان كامل بود .او در حساسترين شرايط تكيه گاه مطمئني براي دوستان و همرزمانش در جبهه هاي حق عليه باطل بود همرزمانش هميشه آرزو مي كردند كه همواره در كنارش بوده و به دليل شهامتي كه در وجودش خدا به وديعه نهاده بود درتمام خطوط دفاعي در كنارش باقي بمانندو از شجاعت و تجربيات بي پايانش خوشه چيني كرده و هرچه بيشتر بردانش جبهه اي خو بيفزايند جسارت و ا زخود گذشتگي اين تك خال سرزمينهاي اسلامي تا بدان حد بود كه گاه بطور داوطلبانه وطيب خاطر وبا آمادگي كامل براي شهادت در تمام تك و پاتكها حضوري فعال ومجدانه داشت او به تنهايي و براساس اعترافات دوستان  وهمرزمانش سرپا يك جبهه بود به وسعت لايتناهي وجودش به يورشگران اقليم جبهه هاي فتح و ظفر نيرو بخشيده وهرگاه آنها او را دركنار خود مي ديدند با روحيه اي مضائف و دو چندان به مصاف دشمن شتافته واندك مدتي شاهد پيروزي را در آغوش مي كشيدند . اين ميراث دار شهداي صدر اسلام بارها و به كرات در جريان چندين عمليات بار هاي بارهدف تيرهاي مرگبار صداميان واقع ومجروح مي گردد بطور نمونه د رجريان عمليات محرم بعلت يورش قهرمانانه به قلب دشمن تا دندان مسلح از ناحيه سر مجروح ودر خط پدافندي مهران در يك حمله ديگر به مواضع دشمن ار ناحيه پا زخمي مي گردد.عشق به پيروزي وپايبندي به اصول وارزشهاي كهمخلوق و آفريده جبهه مي باشند سبب مي شدند كه باجسم زخمي و اندام نهيف خود در جبهه باقي مانده ودوران نقاهت خود را درميان دود وباروت وصداي سفير گلوله سپري كند و حتي به مرخصي هم نرود او عاشقانه در راهي كه برگزيده و قدم نهاده بود هرگز وجبي واپس نم نهاد تا بدانجا كه خانه و خانواده اش در جريان زخمي شدنش قرار نميداد او تمام هستي و نيستي پدر و مادر ، دوستان  آشنايان خود را درطاق نيسان نهاده بود و تنها دراهي طي طريق مي كرد و مافر سرزميني بود كه خداوند به او وعده داده بود . شهيد غلامرضا بازدار مرگ  را در عرصه زندگي به هيچ گرفته بود و براي اثبات اين ادعا كافي است كه تعداد مشاركت در سخت ترين عمليات عليه دشمن از مد نظر بگدرانيم :1- عمليات فتح المبين .2- عمليات محرم .3- عمليات والفجر مقدماتي .4-والفجر 3 .5 والفجر 5 و چندين تك و پاتك ديگر كه در طول جنگ تحميلي به وقوع پيوست

اومرگ و شهادت را به وسيله گلوله هاي حقير وكوچك تفنگ را مرگ در مفهوم واقعي كلمه به حساب نياورده و آرزويش اين بودكه اگر قرار است از طريق شهادت به آغوش معبود خود بشتابد طعمه شكار اينگلوله هاي حقير و بي نام و نشان نباشد .

 آرزويش مرگ بزرگ با ابزاري بسيار بزرگتر از گلوله تفنگ بود وشايد هم در راستاي تحقق چنين آرزويي بود كه سرانجام وعده هاي الهي در راستاي فراخوان اين عبد صالح به آستان جانان تحقق عيني پيدا و آنگونه كه خود مي خواست در اثر گلوله مستقيم توپ كه مستقيما كالبد خاكي اش را نشانه رفته بود شهيد و مرغ جانش از اين خاكدان تيره به ملكوت اعلي پركشيد

شهيدي كه بدين صورت از فرش زمين به عرش آسمان پر كشد وتمام دوران نوجواني اش را در جبهه هاي حق عليه باطل به سر برد درسي گرانبها به دوستانش داده و تجربيات ارزشمندي از خود برجايي نهاد كه هريك در حد خود قابل ستايش مي باشند. در عمليات افتخار آفرين و ظفرمند والفجر 5 در منطقه عملياتي چندن كيلومتر بي باكانه و با عبور از زير باران گلوله هاي ميليوني دشمن با نفوذ در قلب آنها وباايجاد اختلال وسر در گمي آنها را از ادامه خصماگين خوار و مستأصل مي كرد وسرانجام در صبحگاه تاريخ 8/12/62  در همين عمليات غرور آفرين و ظفرمند والفجر درمنطقه عملياتي چنگوله وبا توجه به اينكه از بدو شروع عمليات مذكور تا لحظه شهادت يك لحظه از پاي ننشسته در حاليكه به علت شليك بيش از حد گلوله آر پي جي 7 خون از هردو گوشش جاري شده بود در جريان شليك آر پي جي به هلي كوپتر هاي مهاجم دشمن هدف گلوله مستقيم تانك دشمن قرار مي گسيرد و نامش به نام شهيدي جاودانه در خيل كاروان شهيدان انقلاب اسلامي ثبت و ظبط مي گردد

اي شهيد اي هميشه مردي ، اي هماره اراده ، توبا شرف زيستي و آنگونه نيز به استقبال شهادت شتافتي و چون عاشقان دلسوخته عارفانه و وارسته در آغوش معبود خود جاودانه جاي گرفتي .

 اي غلامرضا تو مردي بودي مردستان ،متقي و آگاه از ساكنان قديمي قبيله عشق و شهادت

روحش شاد و راهش پر رهرو باد   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387;ساعت 23:49;  توسط جام سحر;  | 

لحظه اي ...                                                          آ قای عبدالحسین رحمتی (معراج شهدای تفحص - شرهانی)

 

لحظه اي چند ، به شهرم سفري خواهي كرد؟

و به اين كوچه دوباره گذري خواهي كرد؟

 

بال در بال ملائك دل ما را بردي

پس از اين با دل ما عشوه گري خواهي كرد

يك شب احوال دل سوخته را مي پرسي؟

يك شب اي دوست تو بر ما گذري خواهي كرد؟

                                                                           

چقدر دربه در شهر غريبت باشم ؟

بعدازاينها چه به اين دربه دري خواهي كرد؟

 

دلخوشم گر به سلامت ز سفر برگشتي

مثل ديروز به ما هم نظري خواهي كرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387;ساعت 15:49;  توسط جام سحر;  | 

شرهانی : سرزمین پرچمها

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387;ساعت 2:4;  توسط جام سحر;  | 

يادشان بخير

حالا سالها از عمليات والفجر 3 مي گذرد مرداد ماه 62 در گرماي سوزان مهران عطش بود و آـش و مردان بي ادعايي كه آنده بودند كه به خط دشمن بزنند تا خط امام زنده بماند .هدايت صحرايي همان جواني كه يك روز با بادگير هاي گل آلود از جبهه آمده بود و ساده وخاكي جشن ازدواج گرفته بود حالا دلش در هواي جبهه مي تپيد و براي شهادت بال بال مي زد و پس از نبردي جانانه به صف شهدا پيوست .عباس كايد خورده كسي كه هرروز آوازهاي غريبي در حنجره اش جاري بود و در سيماي دوست داشتني اش رازي عجيب نهفته بود او كه تا مي ديدي اش مجذوبش مي شدي و كلامش پر از احساس و مهرباني بود . در لحظه هاي عمليات آسماني شد . پدر و مادرش سالها غريبانه مويه سر مي دادند تا عاقبت به ديار باقي شتافتند . شهمراد روشني و صيد علي اخزري دو نام آشناي جبهه و جنگ ازمردان مردي بودند كه بال در بال ستاره ها در اشتياق شمع وجود خويش سوختند . چه روزهايي بود چه مردان سبزي بودند آنان كه از آتش گذشتند يادشان بخير  .نعمت الله ملكي :‌جوان محجوب  و دوست داشتني در پاسخ مادرش كه نگران او بود كه چرا تنهايش مي گذارد من زكات فرزندان تو هستم بگذاربروم تا دِينم را ادا كنم .رفت تا كربلايي شد و يادشان بخير عزيزاني كه از مشهد مقدس آمده بودند و در ركاب سردار امينيان مي جنگيدند شهيدان سعيد امينيان، شهيد امير رضا خدمتي و شهيدمسئله گو . آنان آمده بودند تا به وظيفه خود عمل كنند نامشان با شهيدان ما گره خورد . چقدر ساده چقدر دور از هياهو رفتند يادشان بخير

يادي كه در دلها هرگز نمي ميرد يادشهيدان است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387;ساعت 1:33;  توسط جام سحر;  | 

 

گزيده اي از خاطرات همرزم شهدا و يادگار دوران دفاع و مقاومت :‌سرهنگ پاسدار عليرضا بازدار فرمانده سپاه ناحيه دهلران

شهداي انقلاب اسلامي وجنگ تحميلي چون به شهداي كربلاي صدر اسلام اقتدا نموده بودند بصورتي الهامي قبل از شهادت انسان متوجه عروج ملكوتي آنان مي گشت مي دانستيم كه مثلا فلاني رنگ و روي هدا را گرفته است وبرايمان وبراي خودشان كاملا واضح و روشن بود واز حرفها و برخوردهاي آنها كاملا متوجه شهادت آنان  مي شديم خاطراتي در اين خصوص وآ«ادگي براي شهادت تعدادي از عزيزان د رعمليات والفجر 3 (مهران ) جهت آگاهي شما عرض مي نمايم

نام عمليات : والفجر 3

رمز عمليات : ياالله ياالله ياالله

تاريخ :7/5/62 محل عمليات :‌مهران

عمليات والفجر 3 در منطقه مهران در مرداد ماه سال 62 بوقوع پيوست در اين عمليات گردانهاي شهيد بهشتي ، 505 محرم ، مالك اشتر ،ادوات ،مخابرات شركت داشتند و شهداي گرانقدري تقديم اسلام عزيز شد مي توان شهيد عبدالصالح امينيان ، شهيد هدايت صحرايي، شهيد علي حياتي ، شهيدنعمت الله ملكي ، نام برد . هركدام از اين عزيزان تأثير بسزايي در  پيروزي اين عمليات داشتند 

استغفار :

درشب عمليات  والفجر 3 كه نيروها داشتند آماده و محياي انجام عمليات مي شدند هركسي چيزي مي گفت در اين اثنا شهيد علي حياتي جمله اي را گفتند و اينكه توصيه كردند كه برادران برويد ودعا كنيد،استغفار نماييد كه ممكن است امشب آخرين شب لحظات زندگي ما باشد وشايد خداوند ما را ببخشد و توفيق شهادت به ما بدهد وقتي صبح عمليات خبر شهادت اينن فرمانده دلاور را شنيدم ضمن بسيار متأثر بودن جمله شب قبل ايشان به ذهنم تدايي نمود و گويا به ايشان الهام شده بود كه امشب ، آخر زندگي ايشان است

امانتداري :

صبح عمليات جوياي احوال دوستان ،رفقا و عزيزران رزمنده شده بوديم كه در شب گذشته كي شهيد شده است . شهيدعبدالصالح امينيان را ديدم كه خيلي  ناراحت و گرفته بود متوجه شدم كه تعدادي از دوستان و بستگان از جمله سعيد امينيان پسر خواهرش ،شب گذشته به شهادت رسيده اند كه هنوز پيكرهاي آنها جمع آوري نشده اند از ايشان دلجويي نمودم و تسليت گفتم كه پاسخم چنين دادند : من براي شهادت اين برادران نگران نيستم نگران اين هستم وقتي از مشهد آمدم خانواده سفارش اينها را به من كردند واكنون اينهاكه حدود 4 تا 5 نفر هستند همه شهيد شده اند و من زنده هستم .همگي شهيد شده اند و پاسخي براي خانواده ها ندارم وخجالت مي كشم .روز بعد در مرحله ديگر عمليات در حاليكه يك دستگاه تانك خودي آتش گرفته بود ودر حال سوختن بود تانك و خدمه هاي آن در خواست كمك مي كردند برادر امينيان جهت نجان آنها به درون تانك رفت و دراين هنگام  گلوله هاي درون تانك منفجر و امينيان به خيل كاروان شهدا پيوست . خداوند ايشان را در حضور خانواده هاي شهدا خجالت نكرد

استقامت :

شهيد هدايت صحرايي يگانه فرزند ذكورخانواده بود .مادرش به ايشان بسيار علاقه داشتند قبل از عمليات ايشان را ديدم سئوال كردم فلاني شما كه مادرت بسيار نگران است نبايد در عمليات شركت بكنيد .گفتند اولا من شهيد مي شوم . خودم مي دانم . خواب ديده ام و از خداوند عاجزانه خواسته ام كه شهادت را نصيبم بنمايد و در وصيتنامه ام به مادرم توصيه كرده ام كه چكار بكند يقينا خدا به شهداي كربلا و ساير شهدا خداي مادر من هم هست وصبر و استقامت به ايشان خواهد داد اتفاقا همبنطور هم شد . ايشان در عمليات شهيد شد و مادرش بعد از ايشان صبرو استقامت عجيبي كه براي همه مايه تعجب بود از خود نشان دادند.

پايداري :

براي اينكه دشمن متوجه فعل و انفعالات منطقه نشود با چه مشكلاتي حدود ساعت دو 2 صبح مورخه : 11/5/62 يك گردان نيرو در روبروي پاسگاه رضا آباد  مهران در شرق رودخانه كِ‍ُنجانچم به فاصله يك كيلومتري دشمن در شياري كه از قبل تعبيه شده بود مستر نموديم وضعيت اين شيار خود اگر بخواهم پيرامون آن توضيح بدهم يك كتاب طور مي شود ضمنا قبل از اين عمليات در اين شيار آمبولانس ،بولدوزر و مهمات مورد نياز وساير تداركات تهيه شده بود روز كه شد هواي گرم مهران باعث شد هركدام از برادران به وسيله اي د درون اين شيار براي خود سايه ساختند يكي با پتو يكي با خاروخاشاك يكي با شاخه درختچه هاي منطقه يكي با چند سنگ و...خلاصه هركس سايه اندكي براي خود ايجاد نمود وبايد از صبح مورخ 11/5/62 تا غروب آفتاب تحمل اين آفتاب سوزان و مشكلات ديگر را بنمايند . شهيد نعمت ملكي زير يكي از بولدوزرهاي موجود در اين شيار به پشت دراز كشيده بود وبه سقف زير اين بولدوزر متفكرانه نگاه مي كرد كتوجه شدم كه نگاه معنا داري مي كند در حاليكه  از كنارش رد شدم و قصد صحبت هم نداشتم ولي اين نگاه ايشان مرا متوجه خود كرد ضمن احوال پرسي مختصري پرسيدم به چه فكر مي كني جواب داد به اين فكر مي كنم كه چه كسي فردا اين موقع زنده است و چه كسي شهيد مي شود صبحدم عمليات ايشان شهيد شدند ولي پيكر مطهرش بدليل اينكه در نقطه اي كه در اختيار دشمن بعثي قرار داشت افتاده بود چند روزي در زير آفتاب داغ مهران ماند تا اينكه منطقه كله قندي سقوط كرد وتوانستيم پيكر شهداي مانده در صحنه را جمع آوري و پيكر ايشان را به پشت جبهه منتقل نماييم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387;ساعت 1:32;  توسط جام سحر;  | 

 به ياد سردار شهيد علي حياتي

روز وصل دوستداران ياد باد يادباد آن روزگاران ياد باد

غروب بود ودلم گرفته بود تنهايي به شدت آزارم ميداد ايشان (شهيدحياتي )به گردان ياسين از تيپ 21 امام رضا (ع) مشهد مأمور بود من در گردان الحديد. دلم طاقت تنهايي نداشت . رفتم سراغش . تا مرا ديد سرع به سمتم آمد همديگر را درآغوش گرفتيم عجيب بود مرتب دستهايش را ب ه صورتم مي كشيد صلوات مي فرستاد اين نوازش عادت هميشگي او بود آ»‌روز رفتار و حالاات ديگري داشت به قول بچه هاي جبهه ها نور بالا مي زد يقين داشتم ششهيد مي شود .چون نوع رفتار و اخلاقش كاملا الهي شده بود البته قبلا اخلاقش زبانزد بود چون چند دقيه اي در كنارش از سجاياي اخلاقي اش استفاده كردم خداحافظي گرفتم و به مقر گردان آمدم او همچنان مانده بود و با نگاهش بدرقه ام مي كرد من هم هر چند قدم يكبار به عقب برمي گشتم و دستم را بايش تكان مي دادم يكروز قبل از عمليات والفجر 3 ايش به شدت آسيب ديده بود انتظار داشتم كه شب اول در عمليات ظركت نكند اما اصرار داشت كه بايد حتما درعمليات باشد دلگير وباچشماني اشم آلود آخرين نگاهم را هم بدرقه نگاه آخرش كردم .عمليات شروع شد هنوز نيروي خطوط از هم بي خبر بودند صبح كه به عقب برگشتم نمي دانم چطور شد خبر شهادتش را شنيدم باورم نمي شد انگار خواب مي ديدم مرتب هركس مي آمد احوالش را مي پرسيدم اما خواب نبود درست بود علي به اعلا ء سفركرده بود  دل مضطرب من تنها مانده بود سخنانش مرتب در گوشم مي پيچيد كه مرتب مي گفت و اين سخن هميشگي بود كه اول انسان نطفه بود آخرش هم لاشه بدبو .بايدبراي آخرت تلاش كرد حالا ديگر معني اولهم النطفه و آخرهم جيفه . صحبتهايش وعمل ورفتارش را مي دانستم .خاطره ديگري كه از اين شهيد والا مقام كه همواره در ذهنم هست : توجه ويژه ايشان بح حق الناس بود شب اولي كه به كُنجانچم آمده بوديم مقداري درخت انگور بود كه انگور خوبي داشتند بجه ها مقداري از انگورها را آوردند همراه پنير به عنوان صبحانه خورديم بعدا كه متوجه شد مال مردم است رفت و صاحبش را پيدا كرد و از او حلاليت هم براي خودش و هم براي بچه ها گرفته بود هرگز چيزي براي خودش تنها نمي خواست حتي رفتارهاي اخلاقي خودش را هم باهمه تقسيم ميكرد با همه برخورد خوبي داشت هميشه مي گفت اخلاق نيكو دلها را تسخير مي كند و اخلاق بد افراد را فراري مي دهد او در صبحي پر اميد پر كشيد اما هنوز كلامش و نامش جاودانه د رآسمان است و ماندگار در زمين

همرزم شهيد . سرهنگ جاور  

 

شعر :  تقديم به سردار شهيدعلي حياتي :

چه برمي ايد از ما؟ :

شبيه آسمان بودي نگاهت تا خدا جاري / شكوفا شد شبي بر شاخه هايت زخم بسياري

من از زخمي كه بر پيشانيت گل كرده فهميدم / بنام عشق معنا مي شود آئين سرداري

هزاران بار اين يك جمله را گفتي به من روزي / كه بايد حرمت خون شهيدان را نگهداري

شما كه نامتان شعر بلند روزگاران است / چه بر مي آيد از ما جز همين شعر و غرل، كاري ؟

اگر چه نيستي نام ترا هر روز مي خوانيم / حدا مي داند آري در دلم اي دوست جا داري

                                                                                                    شعر  : عبدالحسين رحمتي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387;ساعت 1:30;  توسط جام سحر;  |