تبليغاتX

 

> شرهانی


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

...........................................................................................................................................

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

..........................................................................................................................................

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

............................................ ..........................................................................................

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

.........................................................................................................................................

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

...........................................................................................................................................

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

...........................................................................................................................................

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

........................................................................................................................................

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387;ساعت 0:48;  توسط جام سحر;  | 

شرهانی قطعه ای از بهشت

..........................................................................................................................................

 شرهانی قطعه ای از بهشت

................................ ........................................................................................................ شرهانی قطعه ای از بهشت

.........................................................................................................................................

 شرهانی قطعه ای از بهشت

..........................................................................................................................................

 شرهانی قطعه ای از بهشت

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387;ساعت 0:32;  توسط جام سحر;  | 

این شعر از شاعر معاصر دهلرانی آقای کیومرث مرادی مهر است که دیدم نوشتنش برای شهدا خالی از لطف نیست .

 

چشم تو پیاله شراب است
خیام رباعیات ناب است

یک حرف عجول برزبانی

جوشیدن شعر ناگهانی

چشمان تو ترجمان مستی است

آئین شگفت می پرستی است

با مقدمت ای اله ناز

پایان شب مرا بیآغاز

ای گم شده در محاقی از مه

شبهای مرا سپیده ای ده

ای دورترین مسافر ناز

کی می رسد از تو نامه ای باز

بیهوده مگرد دیگری نیست

ازمن به تو آشنا تری نیست.

هر شب به امید آشنایی

چشمم  به در است تا بیایی

چشمت غزلی پر از ترانه است

یک حس قشنگ کودکانه است

یک روشن محض رو به راهی

ترکیبی از آفتاب و ماهی

در باور چشمه ها روانی

جوشیدن شعر ناگهانی

سکر آور لحظه شرابی

آرامتر از عبور  آبی

مانند ظرافت ستاری

تو تاب تلنگری نداری

امروز پرر از تو و ترانه است

امروز چقدر عارفانه است .

این را که به تو امیدوارم

یک حس ظریف کودکانه است

دلواپس کس بجز تو هرگز

از او چه خبر؟ ؛ فقط بهانه است

تار است و گرفته آسمانم

وی دردو بلای تو به جانم

راهی بنما که رستگاری است

در بر شدنش سپیده جاریست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387;ساعت 18:35;  توسط جام سحر;  | 

انتظار

دشوارترین زمانهای زندگی سخترین مواقع عمرکشنده ترین ساعات

هستی انتظار است که جان کندن و مرگ تدریجی است که نمی کشد

فقط می سوزاند و دل را اتش می زند ای کاش در قاموس لغات

کلمه ی انتظار وجود نداشت...............

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387;ساعت 18:33;  توسط جام سحر;  | 

 رئيس سازمان ميراث فرهنگي وصنايع دستي وگردشگري استان ايلام با اعلام اين مطلب گفت با توجه به استقبال گسترده مردم از سراسر كشور به منطقه شرهاني كه يكي از مناطق عملياتي واستراتژيك ومهم در طول دوران دفاع مقدس مي باشد وكانون عمليات هاي بزرگي همچون محرم وفتح المبين مي باشد ونظر به آثار معنوي اولين اثر معنوي 8 سال دفاع مقدس در استان ايلام ودومين اثر در سطح كشور معرفي وثبت شد .

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت



فريدون محمدي رئيس سازمان ميراث فرهنگي در ادامه افزود جهت ساماندهي به اين اثر طرح مطالعاتي جهت ايجاد يادمان زائر سرا ، مجتمع رفاهي وسرويس بهداشتي در دست اجرا است . وي اظهار داشت مبلغ 100 ميليون ريال جهت اجراي طرح مطالعاتي اختصاص يافته است .اقاي جعفري معاون سياسي واجتماعي فرمانداري شهرستان دهلران گفت : از اول اسفند تا23/12 86 قريب به 10 هزار نفر از مناطق عملياتي شرهاني وفكه دهلران بازديد نموده اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387;ساعت 18:31;  توسط جام سحر;  | 

عطري از غربت کوچه هاي بني هاشم

 

گزارش سفر به مناطق عملياتي و تفحص پيکر شهدا
نويسنده: مهدي طوقاني

 

 

يک شنبه
    مدينه شرهاني
    به سراغ عطر مدينه رفتم تا با خود به مدينه فاضله شرهاني ببرم، ديده بر هم گذاشتم، عطر را بوييدم، خنکاي صحن مسجد النبي(ص) و عود پيچيده در مسجد پيامبر(ص) را به وضوح حس کردم و سئوالي که در ذهنم نقش بست: وجه تشابه فکه با مدينه در کجاست؟ آخر بيشتر فکه را با مکه قياس مي کنند آنجا که مي گويند مکه من فکه بود مناي من دو کوهه و...
    لحظاتي است که از پشت ويترين شيشه اي به غروب خونين شهر مي نگرم، قطار هر لحظه بيشتر از اين غريب آباد فاصله مي گرفت. درست که بهار، دامن سبز خود را بر گستره شهر پهن کرده و نسيم جانفزايش به آن جلوه اي بخشيده اما قطار زمان به لطف فاصله اي که ميانمان مي انداخت بيشتر از بهار روح را جلا مي داد. چه خوب درک مي کردم جمله هاي آسماني فرمانده اکيپ تفحص لشکر 27 حضرت رسول(ص) “شهيد علي محمودوند” را که به دوستانش مي گفت: “وقتي به سمت انديمشک مي روم احساس مي کنم از زندان رها شده ام” اين غروب اسارت را از الطاف حضرت موعود(عج) مي ديدم و زمزمه هاي همسفرم محسن، او که در تحصيل و دانشگاه نيز همسنگرم است، زير لب دعا مي خواند و شايد فاتحه اي براي شهر غريبه ها.
    چاووشي بانگ بزد بار سفر بربنديد
    عزم ره کرده و دستار به سر بر بنديد
    دوشنبه
    عرفات دوکوهه
    شب گذشته که در قطار خوابيده بودم در خواب مي ديدم با محسن در مدينه منوره هستيم و من که تجربه سفر به سرزمين وحي را داشتم، مي ديدم داخل ماشيني در حال حرکت در کوچه پس کوچه هاي مدينه، در حال توصيف اماکن زيارتي هستم، امروز که براي محسن تعريف کردم دقايقي در خود فرو ريخت و تمام کالبدش شده بود بهت با چاشني عشق و جنون.
    تقدس اين سفر را به وضوح حس مي کرديم، از خاکريزهاي شرهاني تا کوچه هاي بني هاشم راهي نيست، بايد ديده دل گشود تا در ميقات شرهاني، کعبه را طلب کرد و بسان جستجو گران سفينه هاي پنهاني در دل رملها با خدا ميثاق خون بست و به موهبت وصال رسيد. جهاد نيز بسان حج ضيافت الهي است و خط شکنان ضيوف الرحمان... قطار از دو کوهه مي گذشت، از مناي خيبريان که با ني هاي مجنون نداي برائت از مشرکين و دشمن بعثي را در صحراي طلائيه سرودند، لباس احرام به تن کرديم و نداي تلبيه اي در کنار شط پرخون دلمان شرهاني؛ لبيک اللهم لبيک لبيک لا شريک لک لبيک
    و مگر نه اينکه گفته اند: “کبعه يک سنگ نشان است که ره گم نشود
    حاجي احرام دگر بند ببين يار کجاست”
    دلم گواهي مي دهد يار را بايد در سعي بين دو کوهه تا شرهاني جستجو کرد و در قتلگاه به ياد قمقمه هاي خالي هروله کرد.
    از سينه صفا به مروه و از مروه به سوي صفا مي روم. بايد هروله کنم تا حالت اضطرار و اضطراب حضرت هاجر را درک کنم که از شدت عطش اضطرابش بيشتر مي شود....
    با ماشين جهت فکه را در پيش گرفتيم، از سه راهي فکه رد شديم، بال در آسمان فکه گشوديم و نواي دلنشيني که از پخش ماشين شنيده مي شد.
    “درد و غم من دوا نداره
    اين خانه دگر صفا نداره”
    وقتي از سه راهي فکه گذر کني، ديگر خودت را در سياره خاکي نمي بيني، گويي پاي بر بال ملائک مي گذاري تا با مشايعت فرشتگان مقرب از ميان ابرها بگذري. شوق زيارت پنج شهيد گمنام از يادگاران عمليات شيدايي محرم که با رمز يا زينب(س) در سال 1361 برگزار شد، ما را به امامزاده سيد اکبر(ع) دهلران برد. پيکر اين شهدا در ماه خونين محرم کشف شد و روز تاسوعاي حسيني سال 1423 يعني فروردين 1381 در يادمان دفاع مقدس دهلران جاي گرفتند تا نماد و سندي باشد براي نسل فردا. فاصله ميان امامزاده سيد اکبر(ع) و مزار اين شهداي گمنام را “بين الحرمين” نامگذاري کرده اند، اين همه تقارن خاطره محرم سال 61 قمري قيام امام حسين(ع) را زنده مي کند.
    محرمي ديگر
    مزين بودن نام حسين(ع) و 14 معصوم و اينکه مقر تفحص لشکر 14 امام حسين(ع) نزديکترين مقر تفحص به ارض مطهر کربلاست گوش دلت را به جايي سوق مي دهد که نداي “هل من ناصر” شب عاشوراي کربلا را مي شنوي.
    در جاده “سردار شهيد خرازي” فرمانده لشکر 14 امام حسين(ع) هر لحظه به تربت پاک کربلا نيز نزديکتر مي شديم، هر وجب ازخاک اين مسير نمادي است از مقاتل ارض کربلا و آن قافله خونين “کل ارض کربلا و کل يوم عاشورا” يعني سرزميني که پيکر صد پاره تو افتد کربلاست، اين حسين است سر سلسله عشاق تا راه قبله را به قبله جويان بنماياند... از اين نماد است غرق شدن قريب به 400 نفراز خط شکنان عمليات محرم در رودخانه دويرج موسيان، جعفر نظري جانشين تفحص لشکر 14 امام حسين(ع) که طبق قرار قبلي به ما پيوسته بود، قصه غربت اين شهدا را تکرار مي کرد.
    خداوندا چه مي ديديم؛ خاک سرخ چهار صد شهيد
    هزار هزار چشم مست
    هزار هزار تا گونه
    هزار هزار هزاران
    نگاه عاشقونه
    هزار هزار محاسن
    يا خوني شد يا که سوخت
    هزاران دل عاشق
    که توي سينه افروخت
    هزار هزار رفاقت
    هزار هزار معرفت
    هزار هزار تا عاشق
    هزار هزار تا رافت
    هزار هزار پهلوون
    هزار هزار همخونه
    رفتن که ما بمونيم!
    رفتن که دين بمونه!
    و سرانجام روزي شد ديگر بار ديده هامان بر بهشت جاودانه اي که آرزوي دوباره ديدنش را داشتيم روشن شود “مقر تفحص لشکر 14 امام حسين(ع)“ مقر تفحصي که در سال 1371 طي عنايتي به خانواده هاي شهدا هديه شد.
    شهيد عليرضا غلامي که به هر دري زده بود تا موافقت مسئولان امر را جلب کند به مدت يک هفته مجوز کاوش در منطقه شرهاني را گرفته بود. نيمه شعبان سال 1371 بود و گفته بودند در اين مدت اگر شهيدي پيدا نشد دليلي براي تشکيل اکيپ تفحص وجود ندارد. اما از آنجا که مي گويند: “اگر همه درهاي عالم بسته باشد در خانه اهل بيت هماره باز است” درست روز نيمه شعبان سال 1371 در حين کاوش در دل دشت شرهاني، عليرضا چشمش به شقايقي مي افتد که در جمجمه شهيدي روييده بود، عليرضا سجده شکري به جاي مي آورد و با استعلام از پلاک، نام شهيد را در مي يابند؛ “مهدي منتظر قائم”
    آري اينجا ميقات شرهاني است، حج گزاران پاي در عشق فرو برده اند و پرچم سرخ “يا حسين(ع)“ بر فراز معراج شهدا هماره به سوي کربلاست.
    بي نشاني ياسهاي بي نشان معراج ما را تا غربت کوچه هاي بني هاشم مي برد و عطر ياس را به مشاممان مي رساند. وارد معراج شديم و خود را به عطر شهدا معطر کرديم. دو شهيدي که زينت بخش معراج و مقر تفحص شده اند و دل نوشته هاي روي کفن شهدا ما را تکان مي دهد.
    با اين که کوتاهند اما مفاهيمي بلند دارند: “شهيد زيباترين زخم بر پيکر هستي و شهادت زيباترين غزلي است که بر لبهاي سرخ حقيقت مي تراود. زائر شرهاني” و زيارت بهاري دلان تفحص، شهداي زنده اي که دور از اين دنياي ماشيني با شهدا همسفر شده اند، حاج آقا توکلي مسئول اکيپ، حاج آقاي عابدي، اسد چوبين و... انسانهايي که به نداي رهبرشان لبيک گفتند و پا به اين عرصه گذاشتند و اين نشان مي دهد در درون دلشان چهارده آيينه جهان نماي ولايت دارند.
    عهديست ولايت، که بر اين عهد نشستيم
    تا شيشه عمر ستم خصم، شکستيم
    تا اهل ولايت تو هستيم، هستيم
    ما دانه عشقيم، که رستيم، رستيم
    شادمانيم که در بهترين ايام در ميان بهترين انسانها و در يک مکان مقدس با شهدا عهد مي بنديم.
    پس از يک روز طي مسير اندکي استراحت کرديم تا امشب که فرصتي دست داد با حاج عبدالحسين عبادي از بنيانگذاران تفحص هم صحبت شويمتا اسرار نهفته اين سرزمين را از اهلش بشنويم. پس از خاموشي کامل در مقر، فانوس به دست به معراج آمديم و حرفهاي ناگفته اي که بر دلمان نشست و درد دلهاي من شهر زده با حاجي...
    دور گردان گردو روزي بر مراد ما نرفت
    دائما يکسان نباشد حال دوران، غم مخور
    سه شنبه
    غريب مدينه
    پس از نماز صبح و خواندن زيارت سوزناک عاشورا آماده رفتن تا پاي کار بوديم که با زدن ثبت دوربين به سراغ حاج محمود توکلي رفتم و در جواب سئوالم گفت: توسل مي کنيم به حضرت امام حسن(ع) ان شاءالله به غربتش قسم که کريم اهل بيت(ع) است با دست پر مي آييم.
    ناگهان نجواي شيعيان در گوشم پيچيد که در پشت نرده ها زمزمه مي کنند و صداي بالهاي کبوتران، مشت مشت گندم را با چشمان خيس بدرقه خاک بقيع مي کنم. با هر نفسم حسن(ع) و با نفس ديگري حسين(ع) مي گويم و ... اميد به يافتن پاره هاي دل مادران است که در نظاره ياران تفحص موج مي زند.
    ضرب سيلي ديده اي را تار کرد
    مجتبي(ع) با زهر آن افطار کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387;ساعت 18:27;  توسط جام سحر;  | 

..

بارها پیش می‌آمد كه به قرارگاههای مختلف می‌رفتیم و نگهبانها او را نمی‌شناختند و گاهی برخورد خوبی نمی‌كردند، ولی حاج همت ناراحت نمی‌شد و به روی خود نمی‌آورد.

یك ‌بار به قرارگاه ظفر رفتیم. آن روزها تازه كارتهای شناسایی را عوض كرده بودند و ما هیچ‌كدام نتوانسته بودیم كارت جدید بگریم. موقع ورود، یك نفر جلویمان را گرفت پرسید: «چكار دارید؟»

گفتیم: «آمده‌ایم در جلسه شركت كنیم.»

گفت: «كارت شناسایی»

گفتم: «نداریم.»

گفت: «پس نمی‌توانید داخل شوید.»

حاجی هم خودش را معرفی نمی‌كرد؛ هیچ‌وقت از این برخوردها نمی‌كرد. ناچار از نگهبان خواستم تا مدیر داخلی را صدا كند. وقتی آمد، ما را شناخت و به داخل قرارگاه راهنمایی كرد. نگهبان كه ما را شناخت، شرمنده شد. ولی حاج همت موقع داخل شدن، رو كرد به او و گفت: «احسنت، خیلی خوب كارت را انجام می‌دهی. می‌گویم كه تشویقت كنند.»

نگهبان با خجالت جلو آمد و با او روبوسی كرد و معذرت خواست و گفت: «می‌بخشید حاج آقا، مجبور بودم چنین برخوردی بكنم. به ما گفته‌اند كسی را راه ندهیم.»

حاجی گفت: «اشكالی ندارد. شما وظیفه‌ات را انجام دادی و واقعاً باید تشویق شوی.»

وقتی به قرارگاه رفتیم، حاج همت سفارش كرد كه آن نگهبان را تشویق كنید.

این رفتار او برای من جالب و آموزنده بود. هیچ‌وقت تكبر و غرور نداشت و حتی در چنین مواردی از معرفی خود خودداری می‌كرد و می‌خواست تا كار طبق روال قانونی پیش برود.

منبع :گردان وبلاگی کمیل

راوی :  امیر رزاق‌زاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387;ساعت 20:36;  توسط جام سحر;  | 

 

عملیاتهایی که در دوران مقدس در استان ایلام انجام گرفته اند:

 

 



 

محور

رمز

زمان

نام عملیات

صالح آباد-میمک

 

غرب دزفول-دشت عباس-عین خوش

 

دهلران-موسیان-شرهانی

 

منطقه فکه-چزابه

 

شمال غرب فکه

 

مهران

 

دهلران-چیلات

 

جنوب دهلران

 

جنوب دهلران

 

شمال فکه

 

صالح آباد-میمک

 

مهران

 

 

یا الله

 

یا زهرا(س)

 

یا زینب(س)

 

یا الله

 

یا الله

 

یا الله

 

یا زهرا(س)

 

یا مهدی(عج)

 

یا ابا جعفر صادق(ع)

 

یا سید الشهداء(ع)

 

یا ابا عبدالله الحسین(ع)

 

یا ابوالفضل العباس ادرکنی

19/10/59

 

2/1/61

 

10/8/61

 

18/11/61

 

20/1/62

 

7/5/62

 

2/12/62

 

27/3/64

 

19/4/64

 

25/4/64

 

26/7/63

 

9/4/65

ضربت ذوالفقار

 

فتح المبین

 

محرم

 

والفجر مقدماتی

 

والفجر

 

والفجر 3

 

والفجر6

 

نصر 3

 

قدس 3

 

عاشورای 2

 

عاشورا

 

کربلای1

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387;ساعت 20:29;  توسط جام سحر;  | 

تصاویر  شرهانی

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

      

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

      

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

      

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387;ساعت 14:26;  توسط جام سحر;  | 

  سلام به همه منتظران ...

ميخوام از شرهاني بگم براتون ...از بهشت خدا روي زمين !!
نمي دونيد از روز عرفه تا حالا چند بار مردم و زنده شدم تا الان بتونم بنويسم ،هنوز هيچي ننوشتم گريه ام گرفته ...!! به خدا اينا همش حرف دلمه ....چندسالي ميشه که با خاک هاي داغ جنوب و غرب انس گرفتم ،با تک تک مناطق خاطرات خيلي زيادي دارم ،خاک فکه ،شلمچه،طلائيه ،اروند و ...مرحم دلم شده توي اين سال ها !هر وقت کم ميارم ميرم سراغ اون خاک ها ...اما به خدا هيچ کدوم از اين مناطق شرهاني نميشه !! نمي دونم چي داره اين خاک که اينقدر بي قرارت ميکنه .... ورودي شرهاني چند تا تابلو هست که نوشته هاش ديوونت ميکنه !!
"شرهاني قطعه اي از بهشت است !"
"سلام بر اولين تفحص کننده نور ،حضرت زينب (س) ) !
"سلام علي قلب زينب الصبور!" و ....
20 کيلومتر با کربلاي معلي فاصله داره فقط !!
يه معراج شهدا داره که از همون دور بوي گلاب و عطرش ديوونت ميکنه !!!
به والله هنوز گيجم !!هنوز نمي دونم چرا منو اونجا راه دادند ؟! هنوز از حس اونجا بيرون نيومدم !! اصلا  نمي دونم دارم  چيکار مي کنم ! حالي که توي شرهاني داشتيم اصلا زميني نبود .... به خدا شرهاني خود
چي بگم از تو شرهاني ؟؟ از خاکت که بوي گل محمدي ميده يا از پرچم هاي يا حسينت که هي به يادت مياره که نزديک آقا امام حسين هستي ؟! از معراج شهدا بگم يا از شهيدي که به استقبال مهموناي عرفه اومده بود ؟! از همون نماينده آقا امام حسين (ع) که فقط استخوناش اومد و چه غوغايي به پا کرد ؟؟ از غروب دل تنگت يا خاکي که پر از استخوناي شهيد و گلوله و پوکه و...است؟!؟از تو چي بگم ؟؟ از اينکه توي خاکت از همه بريده ميشي و آروزي شهادت مي کني ؟! آخه تو چي داري شرهاني که دل منو اينقدر بي تاب کردي؟!؟
به خدا شرهاني با هيچ جاي دنيا قابل مقايسه نيست !! حالا مي فهمم چرا هر کي ميره شرهاني ،اينقدر حالش عوض ميشه !!حالا مي فهمم يادگاران جنگ چي مي کشند !!!
شرهاني !! خاکت بوي خدا ميده !! شرهاني!!! ،مگه آقا امام زمان (عج) هم مياد اونجا که اينقدر خاکت معطره ؟! مگه روي خاک هاي اونجا ،جاي قدم هاي امام زمانه که اينقدر با روحت بازي ميکنه ؟! شرهاني !!! تو چي ديدي که اينقدر با دل زائرات بازي مي کني ؟! تو چه صحنه هايي رو ديدي که اينقدر دل تنگي ؟!؟!
شرهاني دلم برات تنگ شده ،تو رو خدا به همين زودي بازم منو بطلب ....
خدايا تو و ائمه  را در شرهاني پيدا کردم !! خدايا شهدايت را آنجا احساس کردم !! خدايا ! شرهاني براي من پايان قرار است !!ديگر نمي توانم آرام باشم بعد از ديدن شرهاني !! به والله انگار آتيش افتاده به جونم !!آتيشي که دوست دارم توش بسوزم و آب شم !!! خدايا هيچ وقت اين آتيش رو خاموش نکن !!

شرهاني-روز عرفه- معراج شهدا

 

 

 

شرهاني-روز عرفه 1386

منبع : وبلاگ  گل نرگس (می خوام بگم شرهانی متعلق به کس خاصی نیست وقتی کرد و لر و ترک و عرب و عجم از گوشه گوشه ایران زمین فوج فوج به این سرزمین نورانی شرفیاب می شوند چرا ما که دهلرانی هستیم برایش کار فرهنگی نکنیم اینو گفتم که بهانه ای باشه برای کپی مطالب و تصاویر مرتبط از وبلاگها و سایتهای مرتبط برای استفاده اهالی دل  )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387;ساعت 13:44;  توسط جام سحر;  | 

تير قناسه 

                                تو چه ميداني که رمل و ماسه چيست ؟ 

                                 بين ابروها ... رد قناسه چيست ... ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387;ساعت 12:0;  توسط جام سحر;  | 

 

     وبلاگ شهدا

وقتی داشتم به دنبال " شرهانی"   در میان صفحات وب سرچ می کردم مطالب زیادی پیرامون شهدا و شرهانی و کاروانهای راهیان نور بدستم آمد همه را سیو کردم  تا سر فرصت آنها ار بخوانم و اگر جالب بودند آنها را در این وبلاگ بذارم تا خلق الله از آن بهره مند شوند . روزی که داشتم این وبلاگ رو طراحی می کردم کسی گفت  خیالتان خام است و مانده اید در عقب دنیا . بابا جان جنگ تموم شد و حتی استخوانی هم از شهدا  در زیر خاک نمونده . چرا دست از سر این جنگ  بر نمی دارید ؟ چرا باعث شده اید همه جهانیان به ما لقب عقب ماندگی بدهند ؟خیلی دلم میخواست بزنم توی دهانش ولی... ولی گذاشتم تمام عقده هایش را خالی کند بعد به حسابش برسم . به مزخرفاتش اضافه کرد :با این شهید شهید گفتنتون بالاخره جنگ رو شروع می کنید گفت :بابا چرا نمی فهمید ما داریم زندگیمان را می کنیم چرا راحت نمی شینید دنیا کار خودشو بکنه . برای بدست اوردن دل من گفت : بیا یه وبلاگ عاشقونه با یه قالب خ ف ن  درست کن ملت حال کنن. دیگه هم از این عکسهای پاره پاره و له شده که آدم رو از زندگی زده می کنه دست بردار . نمی دونستم چی بهش بگم که جواب اینهمه توهین و نفهمیش رو یه جا داده باشم ؟ ولی دیگه طاقتم طاق شد یه دفعه از دهنم درومد بهش گفتم :  تا حالا مشهد حرم آقا امام رضا (ع)رفتی ؟ گفت :آره حالا چه ربطی داره ؟ گفتم : دوست داشتی چند روز بیشتر اونجا بمونی ؟ گفت : خوب یه جورایی . گفتم : کربلا چی ؟ رفتی ؟ گفت نه هنوز ولی خیلی دلم می خواد برم . با یه لبخندی گفتم : چرا خیلی دلت می خواد بری ؟ گفتش : آخه خیلی از کربلا گفتن از امام حسین از عاشورا  از جنگشون از اسارت اهل البیت . .... (داشت همین جور می گفت و من اشک در چشمام حلقه زده بود هر کاری می کردم  دلم نمی اومد ادامه ندم ولی از اونجایی که تو کافی نت بودم و شلوغ بود جاش نبود . بهرحال با همون حال  ) : بهش گفتم اگه فرصتش پیش بیاد میایی باهم بریم  گفت آره  . ازش پرسیدم نمی ترسی دوباره جنگ شروع بشه ؟ دامن تو رو هم بگیره آخه خودت گفتی  شما اینقد راز جنگ می گید دوباره برش می گردونید ؟ گفتش : چه ربطی به کربلا داره ؟ جوابش رو ندادم . بهش گفتم راستی تو وبلاگت چی می نویسی ؟ گفت شعر عاشقونه . ترانه . عکس . کلیپ وخیلی چیزای دیگه که جوون پسند باشه و آمار بازدید کننده هام بره بالاتر . بهم گفت : راستی آمار بازدید کننده های وبلاگ تو روزی چند نفره ؟. من که تازه داشتم طراحی می کردم گفتم انشاء الله زیاد . خنده ای کرد و گفت آره ارواح عمه ات من با اینکه جذابترین عکس خواننده ها و بازیگرای زن ایرانی و خارجی و بهترین آهنگها و آدرسهای سایتهای توپ  رو گذاشتم تو وبلاگم هم آمار بازدید کننده هام زیاد نیست  . اونوقت تو انتظار داریب با این وبلاگ درپیتی آمارت بالاتر از من باشه ؟  تو دلم گفتم انشاءالله که شهدا همیشه بهش سر می زنن. آخه اونا خیلی بزرگن ... تو این افکار بودم  که گفت راستی در مورد رفتن به کربلا چاخان که نکردی ؟ بهش گفتم نه بخدا انشاء الله بطلبه با هم می ریم . نا امیدانه گفت : تو هم که حرف دیگرونو می زنی . انشاء الله بطلبه ؟ اومدیم و نطلبید تکلیف چیه . خندیدم و گفتم اونی که من می شناسم بزرگوار تر از این حرفاست . بهش پیشنهاد دادم با هم بریم شرهانی قبول نکرد . گفتم شنیدی می گن هرکی بخواد بره حج باید اول بره عمره  یا اینکه اولش می رن پا بوس آفا امام رضا (ع) .؟ گفت چه ربطی داره ؟ گفتم تو بیا ربطش رو اونجا می فهمی . بازم قبول نکرد هرکاری می کردم که بتونم راضیش کنم   بیاد شرهانی تا از نزدیک  خاک  اون سرزمیبن نورانی بره تو چشمش و بشینه رو لباساش تا انشاء الله خود شهدا بهش حالی کنن نتونستم . به ذهنم اومد عکسها و مطالبی رئو که از اینترنت گرفتم بهش نشون بدم  دیدم یه جورایی ته دلش برا اون حجوونا می سوخت گفت : آخه آبتون نبود نونتون نبود  چرا رفتین این جوری خودتو نو بیچاره کردین که الان بعد بیست و اندی سال ملت بسیج بشن  دنبال استخوونای شما بگردن ؟ تو همون حال که بود آروم بهش گفت : تا من و تو الان اینجا با خیال راحت بشینیم  تو کافی نت و با تموم دنیا ارتباط داشته باشیم  تا منو  تو الان سر همین مسئله بحث بکنیم که حق با ما بود یا با دشمن . تا همین الان بچه هایی برای کشف پیکرهای مطهر شهدا و خنثی کردن اون مینای زمون جنگ برن رو مین و شهید بشن تا دین  ما نسبت به این آب و خاک ادا بشه تا خونمون به جوش بیاد و  نذاریم دست اجنبی به ناموسمون برسه نذاریم تو هوایی که نفس می کشیم اجنبی بیاد آقا بالا سرمون بشه . هروقت خواستیم بیاییم بیرون خونه هر وقت خواستیم بریم خونه .  دیدم نشست پهلوم و گفت : حالا این شرهانی که می گی کجاست ؟ آروم آدرس اونجا رو بهش دادم و قضیه پنج شهید گمنامی که اول شهر دهلران دفن کرده بودند رو براش گفتم . وبلاگش رو بست و رفت . دیدم یه روز تونظرات  یکی از پستهام نوشته بود نیومدی با مرام ، ولی من رفتم کربلا . برام نوشته بود دیگه خوشم نمیاد بیام کافی نت  . دیگه از هر چی زن و دختر و حرف عاشقونه و خواننده و بازیگره حالم بهم می خوره ای بابا ما کجای دنیاییم ملت با چی حال می کردن ما با چی ؟ آقا جون از اینکه راه رو بهم نشون دادی تا آخر عمر دعات میکنم  . بابا اینجا همه چیش عشقه  .

دیگه ندیدمش ولی خیلی دلم  می خواست  بهش بگم یادته بهتگفتم اون آقایی که من می شناسم بزرگوارتر از این حرفاست . این لطفه خود شهداست که چشم ودل مردم رو  به درک حقیقت روشن می کنن  .

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387;ساعت 18:29;  توسط جام سحر;  | 

 

شهید جمعه شیخی:

درسال 1333در شهرستان دهلران پا به گیتی نهاد در کانون خانواد ه ای متدین پرورش یافت در همان طفولیت مادرش را از دست داد و همراه با دیگر برادرانش نزد مادر بزرگش پرورش یافت وی در کنار پدرش برای چرخاندن خانواده تلاش می کرد وبه کشاورزی مشغول بود .در سال 1357که شورانقلابی مردم به اوج خود رسید همراه باسایرمردم مسلمان برضد حکومت منفور پهلوی به مبارزه برخواست .در زمان انقلاب که ژاندارمری دهلران تخلیه شده بودبصورت داوطلب در پایگاههای : نصریان ،چلات،فسیل،به خدمت مشغول بود .اودر سال 58 ازدواج  نمودو خداوند به او 3 پسر و1دختر عطا کرد.این شهید از لحاظ اخلاق و رفتار نمونه بارز یک انسان وارسته بود . در سال 59 بنابراحساس خطری که برای اسلام و انقلاب کرد راهی جبهه نبرد حق علیه باطل شد  در سال 60ازطرف گردان ژاندارمری برای عملیا تشناسایی به منطقه نصریان اعزام شد وبا اینکه مدت زیادی بود به دیدار خانوداه نیامده بود مأموریت را با جان ودل پذیرفت در صبح همان روز باعده ای از منافقان کوردل و ناجوانمرددرگیر شد که در حین مبارزه از ناحیه پا زخمی شدوبعلت تمام شدن مهماتش اسیر این جانیان و خود فروختگان شد وعلیرغم تلاش منافقان برای بردن وی به عراق ،شهید تسلیم ذلت نمیشود .در مقابل آنها ایستادگی می کند. آنها با مشاهده غیرت وشجاعت این مجاهد واقعی اورا مظلومانه با شکنجه های فجیع به شهادت می رسانند وبه این ترتیب شهید جمعه شیخی در مورخه 8/2/65 به دیار عاشقان پیوست .

چون نفس در سینه تاکی بی امان پرپرزدن

زشت می آید مرا بی آسمان پرپرزدن

یک نفس پرواز کن دام اینقدر پاگیر نیست

حیف باشد برهما درآشیان پرپرزدن

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387;ساعت 12:20;  توسط جام سحر;  | 

 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

این تصویر از وبلاگ نشانه دریافت شده است

     
 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

      

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

      

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

پل شهدا که در شب عملیات محرم صدها تن از دلاوران عرصه نبرد را در کام خود بلعید و هنوز نشانی از آن یلان را به ساحل خشک خود نیاورده است

      

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

       

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387;ساعت 20:52;  توسط جام سحر;  |