تبليغاتX

 

> شرهانی


آتشي در قلب من جاري است كه كسي نمي تواند اين آتش را خاموش كند مگر شهادت (سطري از وصيت نامه شهيد صحرايي)

 

گذري بر زندگي و شهادت  شهيد هميشه شاهد هدايت صحرايي ، فاتح ارتفاعات كله قندي ،سردار بي ادعاي اسلام پاسدار هدايت صحرايي

از فرماندهان عالي

 اطلاعات سپاه پاسداران ، از اولين برادراني كه در سال 58 به سپاه پاسداران پيوست .بنيانگذار سپاه دهلران ، آبدانان وفرمانده سپاه آبدانان .از فرماندهان عالي تيپ ايلام در عمليات فتح المبين ، از فرماندهان ‌ عالي لشگر امام رضا (ع) در عمليات محرم .از فرماندهان عالي  اطلاعات سپاه غرب كشور  از فرماندهان عالي عمليات والفجر 3، فرمانده گردان شهيد بهشتي در عمليات محرم از لشكر نبي اكرم ، اولين فرماندهي كه در غرب كشور به سازماندهي نيروهاي عشايري ، بسيجي ، مردمي ، سپاهي در برابر هجوم ارتش بعث پرداخت . از فرماندهان سپاه ايلام

شركت در عملياتهاي بيت المقدس والفجر مقدماتي ، فتح المبين ،محرم ، والفجر 3

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                           (شهید هدایت صحرایی در حال گزارش ویژه منطقه عملیاتی دهلران به مقام معظم رهبری در دهلران )

 

 

كسي كه دشتهاي دهلران ، مهران ، فكه موسيان و زبيدات دلاوري ها و رشادتهاي او را در قلب خود به يادگار دارند واستواري گامهايش را گواهي مي دهند

اوكه تكبيرهاي رسا و دلنشينش بر بلنداي قله قندي و حمرين ورد زبان افلاكيان است

او كه مژده پرواز خود را از كروبيان شنيده بود و حجله شهادتش ار از قبل بر پاكرده بود آري هدايت يگانه پسر خانواده بود كه در راه وصال معبود ره صد ساله رايك شبه چه زيبا و عاشقانه پيمود

وصيت نامه  شهيد صحرايي كه درعمليات محرم نوشته است و در آن عمليات زخي شده است

سلام عليكم سلامي كه الان در قلب من است و از نزذيك انبيا و اوليا را مشاهده مي كنم سلامي كه از خشم توفنده مجاهدان راه خدا و از ميان دود و آتش خمپارهاي دشمن برمي خيزد بر شما باد

مادرم با اينكه من تنها فرزند ت بودم عاطفه پسري و مادري بجا و لي امام اين نايب برحق مهدي (عج) امامي كه ميليونها انسان مستضعف قلبشان براي او در تپش است برخود ديدم كه لباس پاسداري كه همان لباس شهيدان تاريخ ار هابيل تا انبيا و از انبيا تا شهيدان صدر اسلام واز صدر اسلام تا فاجعه 7 تير و از آن تا شهيدان عملياتهاي افتخار آفرين اسلام است برتن كنم . مادرم ببخشيد كه بعد از من ديگر فرزندي نداري وقتي به ياد من مي افتي بياد كربلا و ليلا و زينب (س)بيفت و صحنه كربلا و به اسارت رفتن اهل البيت را مشاهده مي كني تسكين پيدا مي كني به خواهرانم وديگر رهروانم آخرين تذكر را مي دهم كه امام و يارانش را تا پاي جان ياري كنيد و نماز و روزه را به پا داريد و پشتيبان انقلاب اسلامي باشيد مادر من الان آماده ام حملاتم را به دشمن شروع كنم تا به آنها بفهمانم كه اشغالگر كيست و اسلام چگونه است و من همان موقع كه لباس پاسداري برتن كردم مي دانستم كه جسم پاره پاره ام به دست شما نمي افتد و مدتها در دشتها از نظرهال پنهان مي گردد اين همه كارها فقط جهت رضا و رضايت خداست سلامم را به خواهرانم يك به يك مي رسانم و براي من دوسال نماز و سه ماه روزه اجير  بگيريد   11 / 8 / 61

 

وصيت نامه شهيد صحرايي كه درشب عمليات والفجر 3 نوشته شده است :

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم برحمتك في الصالحين فادخلنا في عليين فارفعنا قتلا في سبيلك مع وليك فوق لنا :

امام جواني براي من مطرح نيست جواني براي من مطرح است كه در آن اسلام حاكم باشد با سلام و با درود بيكران به رهبرم اين خشم توفنده ميليونها مسلمان

يلام مادرم با اينكه ترا نديدم وحال در جبهه حق عليه باطل هستم نمي توان بار ديگر شما را ببينم معذرت مي خواهم من اينجا آمده ام تا امامم بقيه الله را ببينم چون عاشقي هستم دنبال معشوقه ام مي گردمآتشي در قلب من جاريست كه هيچ كس نمي تواند اين آتش را خاموش كند مگر جهاددر راه خدا . مادرم و خواهرانم در مرگ من ناراحت و گريان نشويد و سياه نپوشيد چون جنگ جنگ است چون شرف و عرت و ناموس ما در گرو همين جنگهاست همچجنان كه امام علي ()مي فرمايد بخدا قسم اگر شما امروز از مقابل شمشيرها و حمله دشمن بگريزيد از كيفر شمشير آخرت در امان نخواهيد ماند مادرم هيچ كس نمي ميرد مگر به اذن خداوند انسان مي ميرد پس چه بهتر جهادكردن در راه خدا و شهادت در راه او .دوستان و هم مكتبانم بدانند من مانند روزه داري بودم كه روزه دار هنگام غروب افطار مي كرد و نيرو مي گرفت و شاد مي شد من مانند اويم در راه خدا مادرم . ولايت فقيه نوري است كه خفاشها طاقت ديدن آن را ندارند دائيم وصي من است و آنچه دارم تعلق به او مي گيرد و مهين آزاد ايت و مي تواند  در سرنوشت خودش تصميم بگيرد و به او بگوييد اگر با اوصحبت نمي كردم بخاطر اين بود كه دستورات خدا وائمه اجرا مي كردم و بجاي من از او معذرت بخواهيد 

وبعداز من مي تواند ازدواج نمايد چون من عروسي كرده ام وحال صداي تكبيرهاي ملائك ورگبار مسلسلهاي دشمن مرا به حمله بدرقه مي كنند و افراديكه مرا همراهي مي نمايند در زير رگبار مسلسها جان مي دهند علاقه داشتم خواهرانم در اين صحنه شركت داشتند تا ببينند ياران خميني و تظران بقيه الله حجه ابن الحسن چگونه عاشق شهادتند شما هيچ گونه امربمعروف و نهي از منكر از ياد نبريد . نماز به پا داريد كه بلندترين فريادهاست مادرم مي دانم بعد از مرگ من فرزندي (پسري)  نداري ولي خدا يار و ياور شماست و به تو  به صبر عنايت مي فرمايد من به نداي امام حسين زمان زمانم لبيك گفته ام ودر ركاب او در حال جنگيدن هستم علاقه داشتم بار ديگر ترا ببينم وشيرت را حلالم كني واگر روزگاري باعث اذيت و آزاذ شما شدم مرا ببخشيد وطلب مغفرت برايم بنماييد و هنگامي كه مرا دفن مي كنيد چند تا يا صاحب الزمان و دعاي فرج( اللهم عظم البلاء) را تو يگوشم ويا در روي قبرم بخوانيد تا فرج امام زودتر بدادشيعيان برسد  علاقه داشتم كه در كنار شهيدان كربلا دفنم كيد ولي چون رفت و آمد نيست دركنار پدرم دفنم كنيد و هميشه براي من صدقه بدهيد من اين وصيت كه مي نويسم علاقه دارم كه هرچه زودتر حمله شروع شود تا به ديدار لقاءالله بروم هميشه امام را دعا كنيد و پشتيبان روحانيت باشيد تا فريب نخوريد

فرزند تو : هدايت صحرایی

...

  

نامه آخر

غروب آفتاب 10/5/62 در فرخ آباد مهران  ودر ميان رزمندگان شير دل آماده عمليات والفجر3 واقعا ديدني بود شهيد هدايت به آن خيره شده كه انگار ديگر اين غروب را نمي بيند و يا اينكه غروب آخرينش فرارسيده است بايد قبول كرد كه غروب آفتاب در يك هواي صاف آنهم وقتي درميان بچه هاي گردان 505 محرم باشي دوچندان زيباست به سراغش رفتم بعد از يلام و احوالپرسي نامه اي بمن داد  و گفت : يوسف به دهلران مي روي ؟ گفتم بله . گفت : اين نامه را به مادرم برسان و بگو كه هدايت فردا مي آيد من هم روز بعد 11/5/62 با كمي تأخير ثبل از رسيدن به روستاي بيشه دراز كه محل سكونت ايشان بود دايي شهيد ياري صحرايي را ديدم كه حامل خبر شهادت شهيد هدايت بود گفت :‌ايشان شهيد شده است . آري هدايت در تاريخ موعود به نزد مادر برگشت اما اين بار با تني خونين و براي وداع آخرين (يعني آسماني شدن )

                                                                                     همرزم شهيد (شهیديوسف نطري )

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387;ساعت 23:53;  توسط جام سحر;  | 

مجموعه حاضر  گزیده ای از اشعار زیبای شاعر معاصر دهلرانی آقای کیومرث مرادی مهر (اهل شهرستان دهلران ) می باشد که با نگاهی نو  و با بیانی قدرتمند و ذهنی توانا  به مقوله  دفاع مقدس پرداخته است . وی صاحب مقام های برتر جشنواره و کنگره های متعدد  سراسری می باشد. مرادی مهر از سال 70 سرودن شعر را  آغاز نموده و هم اکنون  یک مجموعه کتاب نیز در دست چاپ دارد این مجموعه حاضر گزیده ای از کتاب در دست چاپ وی می باشد /

 

 

به نام ...

 

به نام خدای زمان و زمین

به نام شهیدان میدان مین

 

"به نام خدایی که جان آفرید"

به نام حقیقت به نام شهید

 

بیا بامن امشب به دریا زنیم

قدم در قدم گاه مولا زنیم

 

به آن جا که مولا قدم می زند

شب ناکسان را به هم می زند

 

به آن جاکه بوی خدا می دهد

خبر از شهید شما می دهد

 

به آن جاکه نامش امید من است

به آن جا که شهر شهید من است

 

به شهری که سرشار داغ است و دود

تنش زخم آجین ، گلویش کبود

 

به شهری که غرق سروترکش است

به شهری که یادآور آتش است

 

در این کوچه های پُر از جست و جو

شبی عشق بود و خدا بود او

 

 

دل از جذبه های خدا می نوشت

سر از عاشقی ها جدا می نوشت

 

درآن ازدحام تُفنگ و شهید

شبی تا سپیده خدا می وزید

 

 


کدامین بگیرد کدامین به دست

تفنگی که از او به جا مانده است

 

هلا ای رفیقان بالا پرست

کدامین پرنده ، پرنده تراست ؟

 

بنازم سواران بر شب زده

سحر رفته گان شهید آمده

 

بنازم به آنان که دریایی اند

به گاه شهادت تما شایی اند

 

 

 

سرب و آتش

 

ما جنون پویان و مستان زمین

زخم می نوشیم از دستان مین

 

باز گریه باز هم سردرد ها

باز غم ها این همه نامردها

 

امشب ای آتش تو درمانی مرا

از تو می خواهم بسوزانی مرا

 

امشب آشوبت برایم کاره ای ست

شعله ور شو ! باتو من را چاره ای ست

 

طُرفه کاری شعله ی یک باره ای

آتشا ناچارها را چاره ای

 

راه ما را عافیت درپیش نیست

دین ندارد آن که تاول کیش نیست

 

من روایت می کنم از نصر سه

گوشه ای از حمله ی والفجر سه

 

ای کفن پوشانِ پرجوش و خروش

بانگ یازهرای تان آید به گوش

 

ریشه زد در آسمان ها روح تان

دل فدای سینه ی مجروح تان

 

 

 

باز هم قصد شهادت کرده اید

باز عزم بی نهایت کرده اید

 

در خیالم مانده اند اندوه وار

سال های شصت و پنج و شصت و چار

 

سال های بارش خمپاره ها

سال های رویش تن پاره ها

 

می زند بر هم شب و رویای تان

خشم سرخ آر پیجی های تان

 

مانده اند آن جا به رسم یادگار

دست شان بر سیم های خار دار

 

می سرایم امشب از ماوای تان

مثنوی از کوله پشتی های تان

 

 


سوختند آن شب در آتش سوختند

مشعل احساس را افروختند

 

 

کوله بار عاشقی بر دوش شان

جامه ی افتادگی تن پوش شان

 

عزم رفتن کرده بودند آن همه

از شهادت می سرودند آن همه

 

خوب روی خطه ی مهران شدند

لاله های دشت کردستان شدند

 

ما جنون پویان و مستان زمین

زخم می نوشیم از دستان مین

 

خواب دیدم شور گردان سهیل

گریه هنگام دعاهای کمیل

 

خواب دیدم یک شبه یوسف شدی

زخمی تیر کلاشینکف شدی

 

کوله پشتی هایی از غم داشتم

باز در خوابم تو را کم داشتم

 

 

 

هفت بند مثنوی شیون شدی

کربلایی آرپی جی زن شدی

 

می رسند از هر طرف نشنا خته

ابن ملجم های شمشیر آخته

 

هان مگو تیغ کسان سر می زنند !

این رگان ماست خنجر می زنند

 

چون روند از یاد ، سنگرهای تان

غرش الله و اکبرهای تان

 

رعشه می افتد به دستان و تنم

تا دم از والفجرهاتان می زنم

 

می سراید هر شبه روح زمین

مثنوی از حمله ی فتح المبین

 

سرب وقتی در گلو جا می کند

یک دریچه آسمان وا می کند

 

 

 

                        ما اگر در اشک خود پر می زنیم

ریشه در زهد ابوذر می زنیم

 

گریه کن با من برادر گریه کن

بر دیار لاله پرور گریه کن

 

گریه دریا را نشانت می دهد

راه مولا را نشانت می دهد

 

گرچه گریه چشم را تر می کند

قلب ها را صیقلی تر می کند

 

چشم تان گر یاد باران می کند

روح تان را روح چمران می کند

 

 

 

به امام حسین(ع)

 

شهادت

 

آه ای دوست غریبیم بیا در بزنیم

بهتر این است درِ خانه ی حیدر بزنیم

 

مشک بردار برادر پیِ آبی برویم

باخیال لب اصغر پیِ آبی برویم

    مطمئن باش رسیدن به فرات آسان نیست

کوفیانند به این طایفه اطمینان نیست

 

کوفیان بر سر راهند،مبادا بروی

گُرگ یوسف کُش چاهند، مبادا بروی

 

امشب از خنجرو شمشیر گذر باید کرد

باهمین پای پُر از زخم سفر باید کرد

 

نیِ ما حنجره ی سُرخ حکایت گر ماست

نیِ ما کودک در تیر رس حرمله هاست

 

آی مردم! به خدا زخم زدن آسان نیست

بر گلو تیر زدن رسم کمان گیران نیست

 

مرد اگر هست همان کُشته ی خنجر خوب است

تن اگر هست همان پیکر بی سر خوب است

 

آی این گونه بمیرید ، سعادت این است

به خُدا فلسفه ی عشق و شهادت این است

 

کیست ای حرمله ها مثل شما رسواتر؟

کیست از حنجره ی زینب ما گویاتر؟

 

 

 

 

 

سرخ مثل ماهيان روز عيد

 

ریشه دارد، شاخه دارد ، دود نیست

من یقین دارم ، پدر مفقود نیست

 

این قبول او گم شده ، نامش که هست

استخوانِ خُرد اندامش که هست

 

 

 

 

 

روزی از این روزهای رو به رو

می شکوفد از زمین دستان او

 

دست هایی ، مثل گُل های قشنگ

سر خ مثل آتش سرخ تفنگ

 

سرخ مثل ماهیان روز عید

سرخ مثل خون گُل گون شهید

 

من یقین دارم ، یقین دارم ، یقین

یاس من می روید از میدان مین

 

یاس من می رویدو بو می دهد

بوی عطر سینه ی او می دهد

 

یاس من می روید و وا می شود

شاخه می گیرد شکوفا می شود

 

آن که برگش بر زمین افتاده است

خونِ رگ های تو آبش داده است

 

 

 

من یقین دارم که می روید زخاک

میوه هایی مثل زنجیرو پلاک

 

ریشه دارد، شاخه دارد دود نیست

من یقین دارم پدر مفقود نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

انشا

 

سلام، با ز چه داریم ، بچه ها!  انشا

کلاس انشادر خاک ریزهای خدا

 

چه با کلاس کلاسی، چه با صفا درسی

تُفنگ و شوق و نیایش، نماز و شور و دعا

 

 

ولی چه دیر می آید، کجاست ،نامش چیست؟

پرید در حرفم گام های سبز صدا

 

که ناگهان مبصر گفت: بچه ها ، ساکت!

معلم است می آید ، معلم انشا

 

ولی صدایِ تُفنگ است یا ... که مبصر گفت :

صدایِ پای شهید است ، بچه ها برپا !

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387;ساعت 15:14;  توسط جام سحر;  | 

شهيد عبدالصالح امينيان :

در سال 38 ه ش در مشهد مقدس به دنيا آمد ودر جمع گرم خانواده اي مذهبي زندگي را آغاز نمود تحصيلاتش را در رشته برق در هنرستان صنعتي مشهد تا اخذ ديپلم متوسطه ادامه داد در ايام مبارزات عليه دولت ستم شاهي حتي شبها هم دست از مبارزه برنداشت وبا پخش اعلاميه و اطلاعيه هاي حضرت امام (ره) و نوشتن شعار برروي ديوار به شكوفا شدن انقلاب اسلامي كمك نمود ساواك اورا يكبار دستگير كرده و پس از 24 ساعت وبا شكنجه بسيار او را آزاد كردند با شروع جنگ تحميلي در مسجد محل (ابوذر) نام نويسي كرد وپس از گذراندن دوره آموزش در مراكز آموزش سپاه در مورخه 7/7/59 راهي ايلام شد در فروردين ماه 60 وارد سپاه دهلران شد وبه دليل لياقت وكارداني به فرماندهي سپاه دهلران منصوب شد او در مناطق عملياتي : سومار ، ميمك ، مهران ، گيلانغرب ، كاني سخت ، شور شيرين ، موسيان و دهلران دلاوريهاي بسياري از خود نشان داد وسرنجام در عمليات والفجر 3 در خرداد ماه 62 در كربلاي مهران به شهادت رسيد

0 فرازي از وصيت نامه شهيد امينيان :

خدايا تو ميداني كه من در اين راه قدم گذاشته ام فقط وفقط هدف خواست و رضاي تو بوده وبس. خدايا اين شهادت را از من قبول كن ومرا دركنار شهداي راه حسين وراه كربلا قراربده .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387;ساعت 15:23;  توسط جام سحر;  |